درامی پر از حفره
یکی از نقاط ضعف روایتهایی که کارگردان فقطوفقط بهخاطر جلب توجه فستیوالها خلق میکند در این است که همهی ارکان روایت در خدمت جاهطلبی کارگردان قرار میگیرند. «مقبول مبارک»، کارگردان اندونزیایی، در اولین تجربهی فیلمسازی خود بهسراغ چنین روایتهایی رفته است. او با روایتی نیمبند از رابطهی یک ژنرال بازنشسته و خدمتکار جواناش قرار است تصویری از حسرت، جاهطلبی، سرگردانی و در نهایت انتقام به مخاطب خود ارائه دهد.
در آغاز روایت «کیب» مشغول خوردن بادام هندی و تماشای مسابقات شطرنج است. بهناگاه زنگ در بهصدا در میآید و او با آرامش درهای باز اتاقها را میبندد، لباس میپوشد و به حیاط میرود. اینکه فیلمبردار دوربین را پشت شیشههای در ورودی متوقف میکند و سعی دارد از لابهلای شیشهها باز شدن در حیاط و وارد شدن ماشین کاراکتر «پورناویناتا» را تصویر کند، بهسرعت ما را بهیاد آثار فرمالیستی میاندازد. اما بهیکباره تصویر برش میخورد و بین کیب و ژنرال قرار میگیریم. اینکه کارگردان این همه تلاش کرده تا تصویری را از لابهلای شیشههای در ورودی به ما نشان دهد و سپس همین زحمت و تلاش را با یک برش خراب میکند، نشانی جز نائیو بودن او ندارد. در هر حال وارد روایت میشویم و قرار است رابطهای معنادار بین کیب و ژنرال برقرار شود. ژنرال برای انتخابات آینده در منطقهی خود ثبتنام کرده و قصد دارد کمپینی بزرگ بهراه بیندازد. اولین مکالمهی او با کیب در باب این است که فرزند چندم خانواده است و اینکه ژنرال بهخوبی خانوادهی کیب را میشناسد. کارگردان در همین تکبرخوردها بین ژنرال و کیب سعی دارد مخاطب را ششوبش نگاه جنسی یا نگاه پدرانهی ژنرال به کیب غوطهور کند.
مبارک در اثر خود سعی دارد ضربآهنگ را بهشدت پائین بیاورد. اما گویی بازیگران او توجیه نشدهاند. بهطور مثال بازیگر نقش کیب گویی در حال ارائهی اسلوموشن مقابل دوربین است. خود روایت نیز نقصی اساسی دارد. کارگردان سعی دارد از درون روایت چند مسئله را بیرون بکشد؛ ابتدا حسرتی که ژنرال برای پسر هرگز نداشتهاش میخورد و سعی دارد بهنوعی کیب را از آن خود کند، و دیگر اینکه کیب هنوز به این مسئله که آینده چه خواهد شد فکر نمیکند. این دو نکته را باید درونمایهی اصلی فیلم بدانیم. اما نه کارگردان توان تصویر کردن آن را دارد و نه بازیگران به آن حد از رشد ذهنی رسیدهاند که بخواهند درکی درست از کاراکترها داشته باشند. ژنرال در این اثر کاراکتری تزویرگر و دوروست که بهشدت علیه کسانی که ضد مواضع او عمل کنند واکنش نشان میدهد و در عین حال برای آنهایی که او را حمایت مالی میکنند دم تکان میدهد. آقای مبارک واقعاً سعی دارد این مسئله را بهضوح در برابر ما قرار دهد، اما مشکل اینجاست که شخصیتپردازی و بازیگردانی او عقیم است و از این درونمایه جا میمانند.
مقبول مبارک در فیلم اول خود تلاش بسیاری دارد تا با ضربآهنگی پائین، چند نمای فرمالیستی (که اگر هر کدام از آنها عکس بودند، تأثیر بیشتری داشتند) و در نهایت طعنههای شعاری علیه تزویرگران بر مسند قدرت، روایتی ساده و در عین حال خشن به مخاطب خود ارائه دهد. اما حفرههای روایی او آنقدر زیاد هستند که نمیتوان این روایت را یک کل واحد در نظر گرفت. از لحظهی به قتل رسیدن پسرک دبیرستانی تا انتقام کیب، نشان از کارگردانی تازهکار دارد که همهی امیدش قابهای سینماتوگرافر لهستانی است که باید گفت تنها نقطهی امید فیلم همان نماهای اوست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.