پوستر فیلم حراج

سقوط در سادگی روایی

حراج
Auction
محصول ۲۰۲۴ – فرانسه
ژانر درام
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

آقای «پاسکال پونیتزر» نزدیک به ۵ دهه است که در سینمای فرانسه یا فیلمنامه می‌نویسد یا خودش آثاری را روی پرده می‌برد. او در طول این سال‌ها شاید در نگارش فیلمنامه بوده که نامی دست و پا کرده است، اما در حوزه‌ی کارگردانی صرفاً سعی کرده در دنیای کمدی‌های میانه سرک بکشد. اثر جدید او نیز گویی هیچ پیچش روایی‌ در خود ندارد و صرفاً سعی دارد در گذر از کاراکتری به کاراکتر دیگر به نقطه‌ی پایانی برسد.

داستان از زاویه‌دید سه و در پرده‌‌ی سوم چهار کاراکتر قرار است تصویر شود؛ «اورور» که به تازگی در یک حراجی هنری مشغول کارآموزی شده است. «آندره» که یکی از متخصصان این گالری است و اورور را با توصیه‌ی یکی از دوستان به دستیاری پذیرفته است و در نهایت پسر جوانی با نام «مارتین» که همراه مادر خود بیرون از پاریس مشغول زندگی است. این سه از طریق یک تابلوی معروف از «اگون شیل» در مسیر روایت قرار می‌گیرند. تابلویی از این نقاش اتریشی که همه تصور می‌کردند در طول جنگ جهانی دوم توسط نازی‌ها از بین رفته است، ناگهان روی دیوار خانه‌ی مارتین ظاهر می‌شود. آقای پونیتزر در طول روایت دائم سعی دارد مخاطب را بیش از هر چیزی درگیر رخدادهایی کند که در نهایت کاراکترها بتوانند در یک قاب کنار یکدیگر قرار بگیرند. اما او قدرت این را نداشته که هر کدام از این شخصیت‌ها را دچار پرداخت کند.

به زندگی اورور بنگرید. او دختری جوان است که از پدر و مادر بریده و سعی دارد تا جایی که می‌تواند استقلال داشته باشد. آنچه از او در زندگی شخصی‌اش می‌بینیم فرار از همه، اضطراب و در نهایت نوعی گستاخی در کلام است که باعث می‌شود او دائم و در هر لحظه در باب هر چیزی دروغ بگوید. آقای پونیتزر پس از ارائه دادن این خصوصیات فردی در این کاراکتر دیگر با او کاری ندارد و تا انتهای روایت بین مارتین و آندره و دیگران در رفت و برگشت است. از دل این رفت‌و‌برگشت‌ها هیچ امیدی برای مشاهده‌ی یک درام پر از چالش سر بر نمی‌آورد. در نتیچه در کل روایت صرفاً شاهد بریده‌هایی هستیم که گویی قرار نیست هیچگاه در کنار یکدیگر یک روایت را تشکیل دهند.

آنچه در این اثر بیش از هر چیز آزاردهنده است برش‌های ناموزون کارگردان در سر زدن به زندگی هر کدام از این کاراکترهاست. این برش‌ها در جایی از روایت آن‌قدر ناهمگون هستند که گاه فکر می‌کنیم داستان دچار سانسور شده است. آقای پونیتزر در فیلم خود هیچ هدفی ندارد و صرفاً همراه کاراکترها در حال پرسه‌زدن است. این فیلم به‌راحتی می‌توانست یک داستان سرگرم‌کننده و در عین حال هیجان‌انگیز باشد. اما درون‌مایه‌ی روایت همه‌جا نسبت به خود روایت پیشی می‌گیرد.

این فیلم بازیگران خوبی دارد و باید گفت انتخاب بازیگران و حتی درک هر کدام از آن‌ها از شخصیت‌ها کاملاً استاندارد و قابل پذیرش است. به‌طور مثال خانم «لوییز شوییوت» در نقش اورور مخاطب را از همان ابتدا درگیر این کاراکتر و زندگی‌ و اضطراب‌اش می‌کند. اما شخصیت‌پردازی کارگردان و پرداخت موقعیت‌های روایی در زندگی این کاراکتر حفره‌های عمیقی دارد و در نهایت باعث می‌شود با کاراکتری ناقص و دغدغه‌های ناقص‌تر مواجه شویم. روایت آقای پونیتزر این دم‌بریدگی را در همه‌ی نقاط خود دارد و اجازه‌ی لذت بردن از یک درام سبک و راحت‌الحلقوم را از مخاطب خود می‌گیرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟