پوستر فیلم خاکستر و خاک

کارگردانی که در روایت خود گم شده بود

خاکستر و خاک
Ash & Dust
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

روایت‌های پازل‌گونه که کارگردان سعی دارد در طی آن یک سکانس را بریده‌بریده و در بخش‌های مختلف فیلم به‌تصویر بکشد، هم جذاب هستند و هم سخت. جذاب از این نظر که اگر کارگردانی چون فینچر یا ایناریتو این کار را انجام دهند مخاطب تا انتهای داستان لذت می‌برد. اما کافی‌ست یک کارگردان بدون آنکه ساختار چنین روایتی را بداند دست به این کار بزند. اینجاست که با روایت مضحک آقای «آدرین لنگلی» رو‌به‌رو می‌شویم.
اگر بگوییم روایتی در این فیلم وجود ندارد گزاف نگفته‌ایم. این فیلم از همان ابتدایی که آغاز می‌شود تا شروع تیتراژ پایانی حتی یک ثانیه هم از موسیقی متن چند تکه و بی‌ربط جدا نیست. بگذارید این فیلم را با «ویند ریور» محصول ۲۰۱۷ مقایسه کنیم. «تیلور شریدن» در آن فیلم و در سرمای زمستان به روایتی جنایی در منطقه‌ی ویند ریور می‌پردازد. روایت ابتدا دارد، چالش دارد و مهم‌تر از همه درون خود پیرنگ فرعی دارد. در صورتی که شریدر کاملاً خطی این اثر جنایی را به‌تصویر کشیده است. اما آقای لنگلی از همان ابتدا مخاطب را در برابر یک پرولوگ قرار می‌دهد؛ یک جعبه‌ی فلزی! او حتی شخصیت‌پردازی ندارد. چند کاراکتر در دنیاهای مختلف را در روایت خود قرار داده است و از مخاطب انتظار دارد که پرتقال‌فروش را پیدا کند. گویا او از روایت پازلی فقط این را یاد گرفته که انتهای یک سکانس را در پرده‌ی اول نشان دهد و ابتدای آن را در پرده‌ی گره‌گشایی به‌تصویر بکشد. در این میان ما حتی روایتی ثابت نداریم. آقای لنگلی توجه ندارند که در روایت‌هایی از این دست صد‌درصد یک خط اصلی وجود دارد که مخاطب کناره‌های این مسیر را تکه‌تکه چون پازل می‌بیند و به چالش کشیده می‌شود.
نکته‌ی مضحک در این فیلم آن است که کارگردان حتی جسارت نشان دادن خشونت در اثری خشن را ندارد. یک سوال ساده؛ چرا چنین کارگردانی سعی نمی‌کند یک ملودرام عاشقانه بسازد (البته یک ملودرام تلویزیونی در کارنامه‌اش وجود دارد)؟ تنها چیزی که از خشونت در این فیلم می‌بینیم جیغ‌ها و نعره‌های گوش‌خراش کاراکترهاست. در برخی صحنه‌ها این غلوآمیز بودن فریادها غیر قابل تحمل می‌شود. این نعره‌ها در کنار موسیقی متن بی‌ربطی که گاه موسیقی باروک است و گاه پراگرسیو این فیلم را تبدیل به تصویری بی‌سرو‌ته کرده‌ است. آقای لنگلی در سال ۲۰۲۰ هم اثری با نام «قصاب‌ها» ( که در کانال به مرور آن پرداختیم) ساخته بود که به همه‌چیز شبیه بود جز یک اسلشر. این کارگردان و فیلمبردار در تمام تلاش‌هایی که داشته است حتی نتوانسته در قامت یک کارگردان متوسط ظاهر شود و باید دید ادامه‌ی مسیر خود را چگونه طی خواهد کرد. لنگلی را در قاب‌هایی که می‌گیرد می‌توان یک فیلمبردار خوب توصیف کرد. اما اینکه یک فیلمبردار خوب لزوماً یک فیلم‌ساز خوب خواهد شد جمله‌ی غلطی است. به‌نظر او باید ابتدا جهان‌بینی خود را در سینما پیدا و پس از آن محتوای خود را در فرمی متناسب روایت کند. در این صورت می‌توان در آینده از او آثاری قابل قبول را مشاهده کرد. اما او در حال حاضر از ژانری به ژانر دیگر می‌رود، بلکه بتواند دنیای خود را پیدا کند.