پوستر فیلم آرتور و مرلین: شوالیه‌های کملوت

تحقیر شاه آرتور افسانه‌ای

آرتور و مرلین: شوالیه‌های کملوت
Arthur and Merlin: Knights of Camelot
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«شاه آرتور» که برای جنگیدن علیه امپراطوری رم انگلیس را ترک کرده و «موردرد»، پسرش، را به جای خود بر تخت سلطنت نشانده بود، بعد از اینکه خبر خیانت پسر را می‌شنود، قصد بازگشت به انگلیس را می‌کند. حتی موردرد «گوئینویر»، همسرِ آرتور، را به اسارت می‌گیرد و می‌خواهد با او ازدواج کند. آرتور و تعدادی از سربازان وفادارش برای پس گرفتن تاج و تخت بازمی‌گردند.
«شاه آرتور» افسانه‌ای قدیمی‌ست که شخصیت‌اش را بیش از آن‌که تاریخی بدانند در زمره‌ی قهرمانان ادبیات داستانی می‌دانند. او که به‌خاطر شجاعت‌های‌اش تمجید می‌شود و افسانه‌ی خود و شمشیر جادوئی‌اش زبان‌زد است، توانسته جایگاه خوبی در ادبیات و البته سینما کسب کند. فیلم «شاه آرتور»، محصول ۲۰۰۴، توانست با داستانی خوب آبرویی در سینما برای این شاه بخرد. در سال ۲۰۱۷ هم گای‌ریچی فیلم «شوالیه‌های میزگرد: شاه آرتور» را ساخت که آن هم تا حدودی خوب جلوه کرد، اما هنوز که هنوز است سینما نتوانسته افسانه‌ی این پادشاه دلاور را آن‌چنان که باید به تصویر بکشد.
فیلم «آرتور و مرلین: شوالیه‌های کملوت» اما نه تنها آرتور را قهرمانی افسانه‌ای نشان نمی‌دهد، بلکه او را انسانی بی‌ثبات و ناامیدبه تصویر می‌کشد که فقط شانس باعث انجام کارهای‌اش می‌شود. فیلم با یک اتفاق احمقانه شروع می‌شود؛ آرتور و «لانسلوت»، دوست وفادارش، ناگهان در یک غار دختری زیبا را می‌بینند که توسط جادوئی احاطه شده است. آنها جادو را از بین برده و این دختر را که گوئینور نام دارد به قصر می‌برند. سپس آرتور با او ازدواج می‌کند. اما نه مشخص می‌شود جادو چه بوده و نه اینکه آن دختر چگونه گرفتار جادو شده و نه حتی بیننده متوجه چگونگی از بین رفتن جادو می‌شود. در سکانس بعدی آرتور با تعدادی از سربازان وفادار و قدرتمندش قصد بازگشت به قصر را دارد. اما این سربازان هم در میان راه جز حماقت و ناتوانی کار دیگری انجام نمی‌دهند. آنها تنها در پایان داستان کمی شجاعت به خرج می‌دهند و می‌جنگند، در مابقی سکانس‌ها آنها هیچ نشانی از سربازان آرتور بزرگ ندارند. حتی شاه آرتور هم به راحتی توسط یک دختر در ابتدای داستان گروگان گرفته می‌شود و اگر حماقت همان دختر در آزادکردن دست‌های آرتور نبود، آرتور هم حتما مرده بود. در اینجا بیش از آنکه آرتور شاهی شجاع و قدرتمند دیده شود، فردی حقیر و خوش‌اقبال است که سربازان چندی را هم در پیرامون خود ندارد.
از سوی دیگر داستان آنقدر آشفته است که دلایل هیچ‌‌ اتفاقی به درستی نشان داده نمی‌شود. اینکه گوئینویر دقیقاً چه زمانی عاشق لانسلوت شده و چه گذشته‌ای با او داشته و چرا درنهایت آرتور را به راحتی رها می‌کند، هرگز بیان نمی‌شود. داستانِ «مرلین» نیز مشخص نیست و پر از ابهام است. او تنها دوبار ظاهر می‌شود و هر دوبار هم ظهورش بی‌دلیل بوده و حرف‌هایی می‌زند که هیچ اثری بر داستان ندارند. جادوهای احمقانه و بیهوده‌ی داستان نشانه‌ی دیگری از باری‌به‌هرجهت بودن این فیلم است. مانند جادویی که مادرِ موردرد دارد و می‌تواند راهی که آرتور در حال آمدن است را بیابد، اما نمی‌تواند ببینند با آمدن آرتور در قصر چه اتفاقی رخ می‌دهد تا جلوی آن را بگیرد!