در طول هر سال سینمایی با حجم زیادی از آثار ارزانقیمت مواجه هستیم که تقریباً هیچکدام قرار نیست در خود شکلی سینمایی را داشته باشند. در کنار این آثار، وقتی به ژانر مستقل، که آن هم با بودجهای کم عرضه میشود را میبینیم، متوجه میشویم که یکی از علتهای عمدهی دیده نشدن ژانر مستقل همین گم شدن در میان آثار گروه B است.
یکی از المانهای سینمای ارزانقیمت این است که سعی دارد با سوار شدن بر توجه عموم نسبت به یک مسألهی اجتماعی، آثار زیادی را تولید کند و مقابل چشمان مخاطب قرار دهد. اینکه زن در جامعه با چه روبهروست و نگاه انتقادی قوتیافته طی سالهای اخیر به مقولهی زن و زنانگی را در بسیاری از آثار سینمایی چند سال اخیر شاهد هستیم. گروه فیلمهای ارزانقیمت هم بر همین اساس فیلمهای زیادی را طی همین سالها و با همین درونمایه روانهی بازار سینمایی دنیا کرده است.
فیلم «ارتش یکنفره» یکی از همان آثاری است که در ژانر اکشن قرار است یک زن را در مقابل طیف مردسالار جامعه قرار دهد. باید گفت که از همان سکانس ابتدایی و با برشهایی که شاهد هستیم، نباید انتظار داشت که هر صحنهای تعریفی در آیندهی فیلم داشته باشد. سکانس افتتاحیهی فیلم و مابقی آن را که مقابل هم قرار میدهیم، میبینیم که حدسمان درست بوده و چه بد که این گروه از فیلمها همچنان در این دور باطل سیر میکنند. اما سکانس افتتاحیه چیست؟ دو کاراگاه پلیس به خانهای متروکه وارد میشوند که عدهای با نقابهای خرگوش و پاندا که منتقلکنندهی حس مالیخولیایی صحنه است، در حال آزار یک زن هستند. آنها بعد از درگیری مختصری که با این افراد دارند، موفق به کشتن آنها میشوند. با ضربهی آخر چاقوی افسر پلیس به پهلوی یکی از افراد گروه، یک برش و زوجی خندان را سوار بر جیپ در حال سفر جادهای میبینیم. گویا تنها کاربرد این سکانس همین رفت و برگشت کابوسگونه بوده و خیلی راحت از کل ماجراهای بعدی فیلم حذف میشود، چون شوهر (همان کاراگاه سکانس اول) بعد از ده دقیقه، برای همیشه از فیلم حذف خواهد شد و این زن است که سکان روایت را به دست میگیرد.
استفان دورهام بعد از آثار بهشدت ضعیف خود در ژانر وحشت، باز هم متوجه نیست که برای یک روایت محکم باید به خیلی از جزئیات توجه کند. او در این فیلم فقط و فقط سعی دارد صحنههای نبرد تنبهتن را در یک نمای واید بهتصویر بکشد. چیزی که در این فیلم از کمترین اهمیتی برخوردار است، همان روایت و ارتباط پیرنگ اصلی و خردهپیرنگهاست. اگر بگوییم فیلم اصلاً خردهپیرنگی ندارد، حرف گزافی نیست. گویا باید بهراحتی بپذیریم که با یک فرقهی خطرناک در یک شهر کوچک و در نقطهای کور نسبت به جامعه طرف هستیم. حال کارگردان اختیار دارد که در این ظرف هر قلم مواد اولیهای که میخواهد بریزد؛ قاچاق دختران، مذهب، بردهداری و … اما باید گفت که کارگردانی مانند دورهام باید این را بفهمد که سینما دکهی آبمیوهفروشی و فیلمْ معجون و کارگردانْ معجونفروش نیست.
لینگ دانلود از سایت دیجیموویز