پوستر فیلم دوره‌ی آخرالزمان

عصیان نوجوانی

دوره‌ی آخرالزمان
Armageddon Time
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
ژانر درام
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«پل» با مادر، پدر و برادر بزرگ‌اش زندگی می‌کند و رابطه‌ی بسیار خوبی با پدربزرگ مادری‌اش دارد. او پدربزرگ‌ را تنها کسی می‌داند که درک‌اش می‌کند. پدربزرگ برخلاف دیگر اعضای خانواده همیشه از او حمایت کرده و هرگز او را به‌خاطر تمایل‌اش به هنرمند شدن در آینده سرزنش نمی‌کند. در صورتی که مادر و پدرش مدام از او می‌خواهند درس بخواند تا بتواند یک شغل واقعی داشته باشد.

نوجوانان بسیاری در فیلم‌های مختلف بوده‌اند که برای گذر از دورانی از زندگی‌اشان یا رسیدن به بلوغ دست به عصیان زده‌اند. عصیانی که ریشه در نوع تربیت گذشته‌ی آنها و شرایط حال زندگی‌اشان داشت. عصیانی که از فشار روانی وارده بر آنها حرف می‌زد و نمایانگر افرادی بود که تلاش می‌کردند قفس اطراف خود را بگشایند و پرواز کنند. پل در روایت فیلم «دوره‌ی آخرالزمان» هم پسربچه‌ای در ابتدای راه نوجوانی است که شرایط زندگی‌اش مطابق میل‌اش نیست پس با یک تلنگر دچار آشفتگی شده و نارضایتی‌اش را به اشکال مختلف نشان می‌دهد.

پل در ابتدا پسربچه‌ای لوس، خودخواه و لجباز دیده می‌شود که به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌دهد. تنها پدربزرگ با گوش دادن به او و پذیرش او و هنرش توانسته در دل‌اش بنشیند. دیدارش با پسری سیاه‌پوست در روز اول مدرسه با نام «جانی» و نارضایتی‌ای که در درون جانی هم وجود دارد باعث نزدیکی این دو به هم می‌شود. جانی در زمانه‌ی بدی متولد شده و دهه‌ی ۱۹۸۰ او و رنگ پوست‌اش را نمی‌پذیرد. با مادربزرگ تنهای‌اش زندگی می‌کند و جز او کسی را ندارد تا به فکرش باشد. جانی و پل هر دو دلایل خوبی برای آشفتگی و تغییر رفتار و گشتن به‌دنبال رهایی از جنس خودشان دارند. «جیمز گری» کارگردان و نویسنده‌ی این فیلم با نیم‌نگاهی به گذشته‌ی خود و داستان زندگی‌اش پل و اتفاقات پیرامون او را روایت می‌کند. او به‌خوبی می‌تواند دلایل اتفاقات را بیان کند و آشفتگی و عصیان پل و حتی جانی را تصویر کند.

روابط میان شخصیت‌ها در فیلم گری وزنه‌ی روایت است، وزنه‌ای که می‌توانست سنگین‌تر هم باشد. رابطه‌ی پل و پدربزرگ عالی شرح داده شده است. او اگرچه زمان کوتاهی را به تصویر کردن این رابطه گذرانده اما اطلاعات کافی‌ای را در همین زمان اندک به مخاطب می‌دهد تا مخاطب به‌راحتی بتواند با این دو نفر و ارتباط‌اشان رابطه برقرار کند. کافی‌ست پدربزرگ جعبه‌ی مدادهای رنگی را به پل بدهد تا مخاطب متوجه رابطه‌ی عمیق این دو با هم بشود. رابطه‌ی پل و جانی هم از جای درستی آغاز شده و سرعت تغییرش قابل قبول است. اگرچه شاید به‌نظر بیاید که بهتر بود نگاه داستان به جانی و زندگی شخصی‌اش بیشتر باشد اما باید دانست که روایت از نگاه پل است، در نتیجه پرداخت جانی بنا به مسیر روایت نمی‌توانست بیش‌ از این باشد. در سوی دیگر اما رابطه‌ی پل و پدر و مادرش به‌خوبی شکل نمی‌گیرد. در واقع رابطه‌ی پل و پدر از جای خوبی شروع نشده و تغییر رفتار ناگهانی پدر و عصبانیت او مخاطب را کمی دچار تناقض می‌کند. البته بازی نه‌چندان خوب بازیگر این نقش هم شاید در اثرپذیری آن بدون تأثیر نبوده است.

«آنتونی هاپکینز» بعد از این همه سال تجربه‌ی بازیگری حتی در سن ۸۵سالگی هم می‌تواند چنان نقش خود را بازی کند که بار تمام کمبودهای یک روایت را به‌تنهایی به دوش بکشد. هاپکینز می‌داند کلمات را چگونه ادا کند که مخاطب با او به بهترین شکل ارتباط برقرار کند. سکانس کوتاه و چندثانیه‌ای رقص‌اش با دخترش در این فیلم کافی است تا عمق رابطه‌ی این دو نفر را نشان دهد و این امر هم جز توانایی بالای هاپکینز چیز دیگری نیست. می‌توان با قطعیت گفت اگر بازیگر نقش پدربزرگ هر فرد دیگری جز هاپکینز بود این فیلم نمی‌توانست این‌چنین مسیر خود را پیش بگیرد. «جرمی استرانگ» برخلاف همیشه نتوانسته نقش پدری عصبانی و دارای خشونت را به‌خوبی بازی کند، اگرچه قسمت‌هایی که خشونتی در رفتارش دیده نمی‌شود بازی او مثل همیشه خوب است. «آنا هاتوی» به‌عنوان مادر پل نقشی اثرگذار دارد، اما داستان به‌گونه‌ای نیست که او را هم چندان در مسیر روایت مشاهده کنیم. بازی بازیگران نوجوان هم با توجه به سابقه‌ی گری در انتخاب بازیگران و استفاده از آنها قابل‌قبول است. گری دوربین خود را هم با پالت رنگی متناسب داستان در جای خوبی قرار داده است. دوربین همیشه از زاویه دیدی پایین و با مدیوم‌شات به همه چیز نگاه می‌کند. داستان از نگاه پل است پس دوربین هم هرگز دانای کل نیست و از بالا به هیچ‌چیز نگاه نمی‌کند. زوایای دوربین حس نزدیکی و آشنایی بیشتری برای مخاطب ایجاد می‌کند و می‌تواند اثر داستان را بیشتر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟