«هاناکو»، دختری در اواخر دههی بیست زندگی، بعد از بهم خوردن نامزدیاش تلاش میکند بار دیگر همسری مناسب و همرده برای خود بیابد. او و خانوادهاش که از اشرافزادگان ژاپن هستند برای ازدواج باید فردی مانند خود را پیدا کنند تا باز هم طبقهی اجتماعیشان را حفظ کنند. هاناکو هم، برخلاف نظر خواهران بزرگاش، تصمیم دارد سنت خانواده را حفظ کند. البته او داشتن همسری از طبقهی دیگر را هم با توجه به تربیت خاصی که داشته نمیتواند بپذیرد. از سوی دیگر دختری با نام «کیکی»، از طبقهی متوسط و حتی رو به پایین جامعهی ژاپن، تلاش میکند جایگاه اجتماعی بهتری داشته باشد. او میخواهد با مستقل شدن نیازش به اطرافیاناش را از بین ببرد.
فیلم «اشرافزادگان» درامی آرام و قابلتأمل است که با تمرکز بر طبقهی بورژوآ و اشرافزادگان ژاپنی سعی دارد به عمق این خانوادهها و سنتهای آنها رفته و نشان دهد که افراد این طبقه تا چه اندازه میتوانند خودخواه و به ویژه خودشیفته باشند. آنها برای ادامهدار کردن نسل خود نیاز به فرزند دارند، به همین دلیل زنان در این طبقه جز بچهآوری وظیفهی دیگری را بر دوش ندارند. آنها باید به عنوان مادرانی تمام وقت با شغل خانهداری خود تنها و تنها به فکر بچههای خود باشند و زندگیشان را برای ایجاد وارث برای خانوادههای اصیلاشان وقف کنند. البته که آنها نباید از راضی نگه داشتن همسران خود نیز دور بمانند تا مرداناشان با توان بیشتر بتوانند در بیرون از خانه به ثروتاندوزی و نگهداری آن بپردازند.
از سوی دیگر این فیلم با نشان دادن کیکی هم تفاوت فاحش میان طبقهی او با طبقهی بورژوآ را به تصویر در میآورد و هم زندگی زنان را در این دو طبقه با هم مقایسه میکند. اتفاق مهم و قابلتأمل اما آن است که زنان در هر دوی این طبقات به یک شکل دیده شده و زندگی میکنند. در واقع یک زن فرقی نمیکند در کدام طبقه از جامعهی سنتی و مردسالار ژاپن زندگی کند، کار او بچهآوری و تربیت نسل بعد است، بدون اینکه خود او و احساسات و حتی نیازهای او اهمیت داشته باشند. کیکی بنا به طبقهی خود باید برای داشتن نیازهای حداقلی تلاش کند. اما او به عنوان دختری جوان شانس کمی دارد، زیرا او هم در جامعهی مردسالاری زندگی میکند که موفقیت زنان کاری بسیار دشوار است. نگاه مردان سنتی به زنانی که میخواهند مستقل باشند و به خود و نیازهاشان اهمیت دهند، نگاهی هرزهمانند است. این نگاه البته که تنها برای دختران گرفتار در جامعهی سنتی ژاپن نیست و در اینجا و بسیاری کشورهای سنتی دیگر نیز وجود دارد.
اما نقطهی اوج فیلم «اشرافزادگان» آن است که مثلث عشقی به وجود آمده در مسیر داستان هرگز مانند مثلثهای عشقی دیگر نیست. کیکی و هاناکو هر دو محصول یک تفکر بازدارندهی اجتماعی و سنتی هستند. فرقی نمیکند در کدام طبقه باشند. هر دو زن هستند و دردهاشان یکی است. آنها زمانی که در کنار هم قرار میگیرند میتوانند درد خود را بدون بازگو کردن هم بفهمند و در نهایت درک عمیق احساسات توسط دو سوی ماجرا باعث میشود ضلع سوم مثلث عشقی به وجود آمده خیلی زود خود را کنار بکشد و بگذارد دو نفر دیگر راه خود را بیابند. اما آیا در مسیر جامعهی مردسالاری که زنان به خودی خود هیچ ارزشی ندارند راهی برای ادامه وجود دارد؟
«یوکیکو سوده»، کارگردان این فیلم، داستان خود را بر اساس رمان پرفروش «ماریکو یامایوچی» ساخته است. او با مدیومشاتها و حتی لانگشاتهای طولانیای که بر شخصیتهای داستاناش قرار داده است تلاش میکند آنها را جدا از جامعهی پیرامونیشان نشان ندهد. سوده از بردن دوربین به جلو و گرفتن کلوزآپ از این زنان خودداری کرده است، زیرا دوربین او قرار است تنگنای ایجاد شده برای این زنان را در این جامعهی مردسالار نشان دهد. او دوربین و توانایی آن را برای مسخ کردن مخاطب میشناسد. به همین دلیل است که از آن بسیار آرام و حسابشده استفاده میکند. سوده توانسته در داستانی واقعی و کمدیالوگ یک جامعهی مردسالار پرادعا را به تصویر بکشد و تلخی احساسات شخصیتهای به دام افتاده در این جامعه را هم به خوبی به ما منتقل کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.