روزمرگیهای یک آشوب
در مرور فصل اول سریال «آرکین» به پیشینهی روایی اثر پرداختیم. در باب روایت در فصل اول به این مورد پرداختیم که چرا کاراکترها شخصیتپردازی نمیشوند و گویی همچون لقمهای آماده در دهان داستان قرار میگیرند. در آن فصل بارها و بارها شاهد پرشهایی بین شخصیتها بودیم، اما در پایان نه وای، نه جینکس و نه حتی جیس و دیگران موقعیتهایی را فراهم نکردند تا از طریق این تقابلها به درک درستی از فضای داستان برسیم؛ فضایی عاریتی از استیمپانکهای ژاپنی که در نهایت نه آرمانشهر و نه پادآرمانشهری مشخص را تصویر میکرد. در فصل اول بارها شاهد تلاش سازندگان برای خلق دنیایی نئونوآر بودیم که در آن هیچکدام از کاراکترها قرار نبود شر و خیر مطلق باشند. اما این دنیا گسترده نشده بود و در دالان باریک بین پیلتوور گیر افتاده بود. حال در فصل دوم قرار است با داستانی مواجه شویم که نیمی از آن درون انتزاعی میگذرد که پنج کاراکتر را وارد خطوط زمانی مختلف میکند.
در فصل دوم عملاً دیگر شهریت پیلتوور از بین رفته است. اینکه با یک انفجار همهچیز تحتالشعاع قرار بگیرد و در نهایت سازندگان با خیال راحت شهر و مردماناش را فراموش کنند از عجایب فصل دوم محسوب میشود. بگذارید مرزها را مشخص کنیم. کیتلین، وای و جینکس روی زمین هستند. جیس، ویکتور، اکو، پرفسور هایمردینگر و مل در خلأ زمانی گرفتار آمدهاند و قرار هم نیست تا قسمت انتهایی از این خلأ رهایی یابند. مرز بین این دو دنیا را نیز مادر مل، امبسا، تعیین میکند. او بهنوعی قرار است تبدیل به آن شروری شود که در انتزاع ذهنی خود یک ناجی است، اما از بیرون و از منظر دیگران هیولایی خونخوار. آیا همین درونمایه توانسته در شخصیتپردازی کاراکتر حلول کند و طی ۹ قسمت مخاطب را درگیر کاراکتری سیاس، فرصتطلب، خونخوار و در نهایت مادری مهربان کند؟ نه. سازندگان آنقدر دایرهی کاراکترهای اصلی و خردهروایتها را وسیعتر کردهاند که دیگر فرصتی برای ورود به درون شخصیت این شرور مهربان و خونخوار پیدا نمیکنند.
شاید باور نکنید، اما در این فصل سازندگان به این فکر افتادهاند که کمی کمدی هم به روایت اضافه کنند. مانند فصل قبل، در قسمت چهارم این فصل است که بسیاری از اتفاقات رخ میدهد و عملاً مخاطب پس از این قسمت با روی دیگری از روایت مواجه میشود. شروع کمدیهای بیمزهی داستان نیز از همین قسمت آغاز میشود. در این قسمت است که در برخی نماها به یکباره انیمیشن کمدی «زوتوپیا» در ذهن تصویر میشود. این همه تنوع در مردمان شهر پیلتوور و آمیخته کردن مردمان شهر پایین و شهر بالا واقعاً نیاز به یک قسمت با چند نمای فریز سیاهوسفید و متحرک رنگی داشت؟ در برخی از قسمتها واقعاً این حس به مخاطب دست میدهد که سازندگان با پیشزمینهی ذهنی هر آشغالی را با تبلیغات میتوان فروخت، دست به ساخت این سریال زدهاند. وگرنه آنها که در حال سود بردن از بازی اشارهشده بودند.
آرکین در قسمت ششم و هفتم فصل دوم عملاً مخاطب را درگیر سکونی از جنس قصهمندی میکند. در پی این سکون است که مخاطب آشوب قسمتهای هشت و نه را بهخوبی میپذیرد. با این توصیفات میتوان گفت که آرکین در چهار قسمت پایانی فصل دوم هم شروع میشود و هم به پایان میرسد و اگر قرار بر ساخت فصل سومی در آینده باشد، احتمالاً قصهی پختهتری را شاهد خواهیم بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.