خودشناسی از میان دالانهای دلهره
از زمانی که دلهرههای انتزاعی باعث شدهاند ساختار این ژانر سینمایی دچار تغییرات عمده شود، شاهد هستیم که پای کارگردانهای با قریحهی زن نیز به این ژانر باز شده است. کارگردانهای زن در سینمای دلهره بهدنبال هویتی هستند که طی دههها هیچکدام از فرقههای فمینیسم نتوانسته بودند به آن برسند. در این آثار که بسیاری از آنها را طی این چند سال در کنار هم مرور کردهایم، فیلمساز همهی سعی خود را میکند تا از طریق انتزاع ذهن و ترکیب آن با کلیشههای دلهره ما را به درون دنیایی جدید ببرد. خانم «آنا زلوکوویچ» در جدیدترین اثر بلند سینمایی خود سعی دارد از طریق کاراکتر «هانا» ما را به درون این دنیا ببرد.
افتتاحیهی فیلم پلانهایی عجیب را از خانوادهای سه نفره تصویر میکند که هانا بهاتفاق پدر و مادر در حال صرف غذا هستند. مادر گویی به تکتک رفتارهای هانا سر میز شام خرده میگیرد و بهمحض گفتن هر کدام از طعنهها توسط مادر، هانا بازی کردن یک برآمدگی را در پهلوی خود حس میکند و گویی نوزادیست که در حال لگد زدن است. خانم زلوکوویچ با این افتتاحیه ما را وارد دنیای هانا میکند. این دختر جوان در حال کارآموزی در یک کمپانی طراحی لباس است و یک دوست صمیمی و یک دوستپسر دارد. اما هانا گویی احساس میکند همه او را در آخرین اولویتهای خود قرار میدهند و بهنوعی گویی او برای این دنیا کافی نیست. هانا در تکتک لحظات زندگی خود سعی دارد بهتریناش را ارائه دهد تا انتقادی از سوی دیگران نشنود. او در برابر دوستپسر یا مادر تلاش میکند تا مطابق شرایطی که آنها در آن قرار دارند رفتار کند تا گلایهای متوجهاش نشود. بسیاری از ما شاید بخشی از هانا باشیم. در زندگی روزمرهی هر کدام از ما لحظاتی پیش آمده که سعی داریم حتی بهاندازهی دیر پاسخ دادن یک پیام کوتاه تلفنی نیز دچار لغزش رفتاری نشویم و با هر کدام از این لغزشها گویی بار کل خستگی روز روی دوش ما سنگینی میکند.
کارگردان زن در این فیلم سعی دارد هانا را در مواجهه با عادیترین رخدادهای زندگیاش قرار دهد و از همهی اضطراب و نگرانی او موجودی همچون همزاد را از درون رحماش بیرون بکشد. شاید اگر خانم زلوکوویچ این انتزاع را بدون این همزاد خلق میکرد، اکنون روایتاش تأثیرگذاری بیشتری داشت. این همزاد در پردهی دوم مخاطب را از آن دنیایی که کارگردان به او ارائه داده دور میکند و رخدادهای این پرده را تبدیل به بازی موشوگربه و هیجانانگیز میکند. کارگردان هم دوست دارد داستانی تقریباً دلهرهآور را به خورد مخاطب عام سینمای دلهره دهد و هم قصد دارد درونمایهی خود را از دل این داستان دو پهلو بیرون بکشد. شاید خانم زلووکویچ باید بیشتر از این دچار آزمون و خطا شود تا بتواند همچون بسیاری از فیلمسازان صاحب سبک در سینمای دلهره هر دو هدف را در آثار خود دنبال کند. این کارگردان در فیلم جدید خود توانایی پرداخت به هر دو درونمایهی سرگرمی و انتزاعی را ندارد، اما با این وجود روایت او کشش این را دارد که مخاطب را تا انتها همراه خود کند. فیلم «ضمیمه» از طریق همین دنیای نیمهکاره باز هم توانایی این را دارد که مخاطب را به درون دنیای زنی ببرد که جامعه به او چنین حکم کرده که نباید نقصی داشته باشد و برای پذیرفته شدن بهعنوان یک زن معمولی باید به کمالگرایی محض برسد؛ اما نه کمالگرایی در معنای تفکر و شیوهی زیستن.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.