کدام اوج؟
بالتازار کورماکور ایسلندی در جدیدترین اثر خود به سراغ ژانر محبوبش، بقا و هیجانانگیز، رفته است. فیلم قبلی او درامی تاریخی-عاشقانه با نام «لمس» بود. حال در اثر جدید قرار است با روایتی هیجانانگیز همچون اثر دیگر این کارگردان با نام «اورست» مواجه شویم. کارگردان در روایت جدید مشکلی اساسی دارد و این مشکل عملاً راه هیجاندار شدن برخی نقاط هیجانانگیز فیلم را میبندد.
داستان با افتتاحیهای بسیار گنگ و کلیشه آغاز میشود؛ زوج «ساشا» و «تامی» در حال صخرهنوردی هستند که طبق انتظار باید یکی از این دو فدای افتتاحیه شود تا ترومای حاصل از این حادثه در کل داستان همراه شخصیت دیگر باشد. قرعه به نام «تامی» میافتد و پس از این حادثه به چند ماه بعد و حضور ساشا در استرالیا میرویم؛ جایی که او قرار است سفری پرماجرا را در دل جنگل و رودخانههای خروشان در پیش گیرد.
ورودیهی کارگردان به روایت همچون آثار دلهرهی آخر هفتهای است. هیچ پلانی در این باب کموزیاد نمیشود. اما کارگردان ایسلندی خیلی راحت روایت را از همین ابتدا در سراشیبی بدفرمی قرار میدهد. او از ابتدا تا انتها داستان خود را در این سراشیبی قرار میدهد و گویی فقط قصد دارد همهچیز طبق خواستهاش و در آن ژانر مندرآوردی بقا-هیجانانگیز-درام پیش رود. منظور از مندرآوردی در اینجا ناتوانی کارگردان در این تلفیقهاست. اما کورماکور در این ترکیب بدفرم هم قرار نیست مخاطب را پای اثر نگاه دارد، چرا که او در یک کلام میترسد و همین ترس پروندهی فیلم جدیدش را بهعنوان یک اثر ضعیف و ناتوان میبندد.
کورماکور از همان سکانس فروشگاه و گوشتهای خشکشدهی روی کانتر همچون کودکی جاهل خودش را لو میدهد. مخاطب آشنا به سینمای دلهره در این سکانس وارد دنیای داستانی کانیبالیسم میشود و شاید در ادامه فقط منتظر این است که کارگردان چه تصمیمی میگیرد؛ دلهرهی جسمی یا چیزی بین اسپلتر و اسلشر. اما کارگردان ایسلندی در کمال تعجب هیچکدام را انتخاب نمیکند و صرفاً سعی دارد از طریق بازی موشوگربه بین «بن» و «ساشا» توهمی از این زیرژانرهای دلهره را ارائه دهد. کورماکور حتی قادر به ارائهی این توهم هم نیست و سعی دارد با دندان نشاندادن و قاببندی چند لاشهی آویزان مخاطب را به این درک برساند.
داستان بالتازار کورماکور هیچ ژانری جز کمی قایقسواری در آبهای خروشان و صخرهنوردی که زیرمجموعهی مستندهای ورزشی محسوب میشوند، هیچ نقطهی دراماتیکی ندارد. فاجعهبارتر از این بازی گرفتن کارگردان از «تیرون اگرتون» و «شارلیز ثرون» است. گویی هر دو بازیگر ستارهی فیلم صرفاً گوشیبهدست در تریلر مخصوص مشغول استراحت بودهاند و در هر صحنه بدون اینکه فیلمنامهای بخوانند و مرور کنند درون قاب قرار گرفتهاند. هر دو بازیگر حتی زحمت شخصیتشناسی دو کاراکتر اصلی فیلم را نیز به خود ندادهاند. به نوعی این اثر مانند بسیاری دیگر از آثار تجاری ستارهمحور صرفاً اثری توریستی محسوب میشود که در بین آن کمی داستان ناقص هم تزریق شده است. کورماکور طی سه دهه فیلمسازی خود کم اثر هیجانانگیز و بقا نساخته است و آخرین نمونهی آن فیلم «اورست» است که حداقل ارجحیتش به این اثر داستانی متناسب با یک اثر در ژانر بقاست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.