ویل گلاک در طول دو دههی اخیر انبوهی از آثار کمدی-عاشقانه را در سینمای هالیوود روی پرده برده است. آثار او مملو از ستارههای هالیوودی است و همهاشان در همان مسیر کمدیهای میانه جریان دارند. آقای گلاک در جدیدترین اثر خود باز هم به سراغ یکی دیگر از این کمدیها رفته است و شاید بتوان گفت یکی از بیخاصیتترین آنها را مقابل چشم مخاطب قرار داده است.
این فیلم بهنوعی پر سر و صدا و پرحاشیه بود. این حواشی نه بابت خود اثر بلکه بهسبب معرفی آن در جریان بازاریابی گیشه توسط دو بازیگر اصلی فیلم بوده است. «سیدنی سوینی» و «گلن پاول» در یک ویدیوی کوتاه این اثر را با نوعی اکت معرفی کردند و چند روز بعد دو تن از بازیگران اصلی سریال «نفرین» یعنی «اما استون» و «نیثن فیلدر» پارودی این اکت را برای سریال خود ارائه دادند و همین توسط رسانههای زرد و مشهور هالیوودی تا چند روز شهرتی جهانی پیدا کرد. شاید این فیلم با این هوش بازاریابی تولیدکنندگان اثر سینمایی و سریال باعث روی زبان افتادن هر دو اثر شد و فارغ از هر محتوایی که دو اثر داشتند مخاطب را وادار کردند که حداقل سری به این آثار بزند.
جدای از حواشی فیلم متن آن هیچ خاصیتی ندارد. در این روایت با کلیشهای از جنس تمام آثار میانهی هالیوودی مواجه هستیم که ارزش فرمی و محتوایی منحصر به خود را ندارد. طبق معمول دختری جوان سر راه یک مرد قرار میگیرد و قرار است از طریق این دو وارد روایتی سینوسی شویم. بئاتریس دختر جوان فیلم است که سعی دارد از دانشگاه و رشتهی حقوق فاصله بگیرد و در برابر او «بن» قرار دارد که بهدنبال ایجاد رابطهای عمیق با زن دلخواهاش است. کارگردان این دو را در زندگی آن دیگری قرار میدهد و از طریق عروسی خواهر بئاتریس آنها را به سفری تفریحی در استرالیا شهر سیدنی میبرد.
این فیلم نه روایتی قابل اتکا و حداقل متناسب با استانداردهای سینمای سرگرمی دارد و نه شخصیتپردازیها به گونهای است که مخاطب بتواند با آنها ارتباط برقرار کند. آنچه در این اثر بیش از هر چیزی پررنگ است تلاش کارگردان در ارائهی نوعی اروتیسم کموزن برای جذب مخاطب است. اما همین اروتیسم نیز در اثر نمینشیند. از سویی دیگر بازیگران اصلی فیلم نیز گویی در حال ارائهی نقشهایی دیکتهشده هستند. بهطور مثال بازی و اکت سیدنی سوینی به درد کاراکتر بئاتریس نمیخورد و مخاطب گاه از غلوشدگی بیش از حد او در برخی صحنهها تعجب میکند. بازیگران خوبی در این اثر به ایفای نقش پرداختهاند اما هیچکدام قرار نیست اثر را نجات دهند.
آنچه در این اثر چشم را خیره میکند بازی خوب کوآلایی است که فقط با حرکت سر و خیرگی چشمها مخاطب را به تماشای چند سکانس از این فیلم امیدوار میکند. این کوآلا در این کنش منفعل خود و زمانی که دوربین قاب را روی او بسته تبدیل به کاراکتر طلایی فیلم میشود. باید دید آقای گلاک در آثار بعدی خود نیز همچنان سعی در گام برداشتن در دنیای چنین روایتهایی دارد یا کمی بیشتر به داستانهای خود عمق خواهد بخشید، چرا که دورهی چنین قصههای کسالتباری بهسر آمده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.