واقعیتهای تلخی که هر کارگردانی نمیتواند آنها را تبدیل به فیلم کند
«جولیا وردین» پیش از آنکه نام کارگردان را یدک بکشد، یک تهیهکنندهی بریتانیایی برای فیلمهای متوسط و اکثراً ضعیف است. او در سال ۲۰۱۶ فیلم کوتاهی با نام «دختران گمشده» را ساخت. این فیلم روایتی دیگر از داستان عیان و واقعیت تلخ قاچاق دختران بود. وردین در همان اثر کوتاه نیز کمیتاش لنگ بود. او بهجای درک درستی از درونمایهی فیلم سعی کرده بود متوسل به نوعی تمنای احساسی از مخاطب شود. نمونهی این کار را میتوان بهفور در توئیتر و شبکههای اجتماعی دیگر شاهد بود؛ کاربرانی که سعی دارند از پشت صفحههای گوشی به کنشی تلخ و دردآور واکنش نشان دهند. تاریخمصرف این واکنشها نهایتاً ۶ ساعت و با ارفاق ممکن است به یک روز نیز برسد. حال خانم وردین با همین تفکر قصد دارد واقعیتی تلخ در باب دختران و زنان جوان را تبدیل به فیلم کند.
«انجی» نوجوانیست که ویولون مینوازد. در خانوادهای چهارنفره بههمراه پدر و مادر و خواهر کوچکتر زندگی میکند. کارگردان از همان ابتدا نمیداند چگونه وارد روایت شود. کاراکترهای آبکی پدر و مادر که حتی واکنشی که از آنها خواسته شده را نیز انجام نمیدهند. «سرجیو لئونه» در جایی عنوان کرده بود (این مصاحبه را میتوانید با زیرنویس فارسی در کانال مشاهده کنید) که برای درک اینکه یک فیلم خوب است یا بد فقط به ۱۰ دقیقه نیاز دارد. حکایت این فیلم هم همین است. خانم وردین در ۱۰ دقیقهی ابتدایی فیلم خود تلاشی برای پایهگذاری یک درام حتی متوسط هم ندارد.
داستان فیلم را پس از اغفال انجی میدانیم. او توسط یک باند قاچاق دختران دزدیده شده است که خدمات جنسی را برای مشتریان زیرزمینی خود فراهم میکند. اما مشکل اینجاست که کارگردان حتی در تصویر کردن این باند هم ناموفق بوده است. مخاطب در میانهی روایت نه میداند که این افراد یک باند حرفهای هستند و نه به این نتیجه میرسد که فقط با یک عده بزهکار طرف است. خانم وردین در تقسیمبندی روایت خود بین کاراکترها هیچ تسلطی ندارد. او حتی پا را فراتر گذاشته و سعی دارد بحران روحی یک دختر نوجوان پس از این همه آزار جنسی و تجاوز را نیز بهتصویر بکشد. از آن سو سعی دارد وارد جریانی جنایی شود و بین پلیس و این باند بازی موشوگربه راه بیندازد. باید گفت که او در هر دو مسیر به بیراهه رفته است. این فیلم از همان ابتدا قدرت پرداخت چنین درونمایهای را ندارد.
کارگردانهایی چون جولیا وردین بسیارند. خانم وردین و رفقا معمولاً دست روی روایتهای کلیشهای میگذارند و احساس میکنند با یک دکوپاژ ساده، یک آپارتمان و یک سوله میتوانند چنین روایتهایی را تصویری کنند. اما ای کاش بهجای این دستوپا زدنها کمی فیلم ببینند، تئوری سینما بخوانند و پس از چند آزمونوخطا در سینمای کوتاه به فکر آثار بلند داستانی بیفتند. روایتهایی از این دست واقعیتهای تلخی هستند که در جهان امروزی ما هر از چند گاهی تیتر یک رسانهها میشوند. فیلمهای بسیاری خوبی را نیز در سینما شاهد بودهایم که این روایتهای تلخ را از منظرهای مختلف روی پرده بردهاند. اما فیلم خانم وردین حتی نزدیک به این آثار هم نشده است. در نهایت باید چنین گفت که نوع واکنش نسبت به یک کنش باید بهگونهای باشد که مخاطب را بیدار کند و تلنگری به او بزند؛ آن هم در مدیوم سینما!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.