پرداخت یک بیماری روانی از دالان روایتی رازآلود
برخی از سینماگران برای پرداختن به یک ناهنجاری روانی ممکن است از طریق درامی ساده وارد شوند و برخی دیگر ژانر دلهره و رازآلود را انتخاب میکنند. بهطور حتم زمانی که گیشه اولویت اصلی کارگردان باشد، مسیری جز دلهره به کار نمیآید. «جئونگ جی-یئون» و «جی یئون-جونگ» در اولین کار مشترک خود بهسراغ درامی تلفیقی رفتهاند تا به «اختلال تجزیهی هویت» بپردازند.
آلتر ایگو یا همان «دیگرخود» برخاسته از اتفاقات دوران کودکی است. فرد بیمار برای رهایی از آن تروما و درد خود را در هویتی دیگر غرق میکند و به آن زندگی میبخشد. طبق آمار ۹۰ درصد این بیماران از جنس زن هستند. دلیلی که روانکاوها میآورند مقولهی تجاوز به دختران در سنین پائین است. در این فیلم نیز کارگردانهای کرهای یک گویندهی خبر موفق زن با نام «سه-را» را بهعنوان کاراکتر مرکزی خود انتخاب کردهاند. سه-را برای حفظ جایگاه خود بهعنوان گویندهی اصلی خبر یک شبکهی تلویزیونی فشار زیادی را تحمل میکند. این فشار از یک سو از طرف مدیران شبکه است که دائم در حال آزمایش گویندههای جدید و جذاب هستند و از سویی دیگر همکاران زن او هستند که با نگاههای سنگین خود او را زیر این فشار قرار میدهند.
کارگردانهای جوان این اثر نقطهی عطف اول را در دقیقهی ۱۲ قرار میدهند. هدف از این کار بهطور حتم ایجاد انواع و اقسام تعلیق، سکون، دلهره و در نهایت پنهان کردن نقطهی گرهگشایی زیر رویدادهای مختلف است. باید گفت این انتخاب خوبی برای تبدیل کردن این فیلم به یک اثر رازآلود و هیجانانگیز بوده است.
فیلم با وارد کردن یک دکتر روانشناس به ماجرا مخاطب را دائم به قضاوت وا میدارد. مخاطب گاه حس میکند مادر سه-را پشت این ماجرا قرار دارد و گاه در بیشتر اوقات این دکتر روانشناس را همان کاراکتر مریض می پندارد. سه بار در فیلم از اصطلاح «اختلال تجزیهی هویت» نام برده میشود و یکبار نیز در گفتوگو بین سه-را و دکتر اصطلاح دیگرخود را میشنویم. اما کل روایت حول همین دو اصطلاح جریان دارد. بسیاری از کسانی که به این اختلال دچار شدهاند، گزارش میدهند که در دوران کودکی دستخوش بهرهکشی جسمی و جنسی بودهاند. اما از آنجایی که خاطرات کودکی ممکن است تحریف شود و مردمانی که گرفتار این اختلال هستند، بسیار تلقین پذیر بودهاند، در صحت و سقم این ادعاها تردیدهایی وجود دارد. در هرحال اندیشهی محافظت از کودکان در برابر تجربههای آسیبی، فرضیهای در باب نقش آفرینی این قبیل تجربهها در ایجاد اختلال هویت رقم زدهاست. گمان میرود که نخستین تجربهی گسیختگی در پاسخ به تجربههای آسیبی و در دوران کودکی(و حتی در سنین بالا) روی دهد (معمولا بین ۴ تا ۶ سالگی). کودک در مواجهه با رویدادی دردناک و رنج آور، شخصیت دیگری میآفریند که بار آن تجربهی دشوار را بر دوش بکشد. (فریش هولز، ۱۹۸۵) مغز کودک برای دفاع از خویش در برابر تجربهی بهرهکشی، به گسیختن حافظهی مربوط از خودآگاهی خویش دست میزند. هرگاه بهرهکشی به صورت سهمگین و مکرر باشد، این روش دفاعی در دراز مدت هویتهای دیگری به وجود میآورد که فقط یک یا دو شخصیت فرعی از بهرهکشی آگاهی دارند و بقیه از این رنج و درد بدون اطلاع میمانند. جدایی این شخصیتهای چندگانه از یکدیگر موجب پنهان ماندن تجربهی سهمگین از آنان است. به این ترتیب خاطرات و احساسات بهرهکشی بهطور مستمر، خودآگاهی کودک را آزار نمیدهد، مثلاً در اوقاتی که در مدرسه است یا با دوستاناش بازی میکند. (بران، ۱۹۸۶).
تماشای این فیلم برای شناختن این اختلال روانی بسیار مفید است. اما مشکل آن که بزرگترین نقص روایت است، ضربآهنگ بالای اثر است. این دو کارگردان بهراحتی میتوانستند با ارائهی یک اثر ۱۳۰ دقیقهای یا بالاتر، اما با ضربآهنگی ملایم که بتواند از ایجاد دیالوگهای پینگپنگی جلوگیری کند، تصویری واضح از دیگرخود را ارائه دهند. اما چنین چیزی رخ نمیدهد و در نهایت مخاطب با بمبارانی از دیالوگها مواجه میشود. خاصیت خوب فیلم «گویندهی خبر» همراه کردن طیفهای مختلف مخاطب است و این برای کارگردان نتیجهای جز موفقیت اثر ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.