زمانی که اخلاقیات فردی تو را علیه اخلاقیات میکند
«دنیل اوتوی» از دههی ۱۹۷۰ تا کنون در انواع و اقسام آثار سینمای ژانری به ایفای نقش پرداخته است. او از سال ۲۰۱۱ به کارگردانی نیز روی آورده است و حال با چهارمین اثر بلند او مواجه هستیم؛ درامی دادگاهی با بازی آقای اوتوی در نقش وکیلی تسخیری که مرز اخلاقیات را گم کرده است.
داستان حول کاراکتر «ژان مونیه» میچرخد که همراه همسرش مشغول شغل وکالت هستند. روایت با صحن خالی دادگاه آغاز میشود و سپس شاهد دستگیری «نیکولا میلیک» به جرم قتل همسرش هستیم. نیکولا در حالی که برای فرزندان خود غذا درست میکند توسط پلیس دستگیر میشود. از آنسو با وکیلی مواجه هستیم که نزدیک به ۱۵ سال است که دیگر درگیر پروندههای کیفری نشده است. ژان مونیه ۱۵سال پیش از قاتلی سریالی دفاع کرده بود و نتیجهی دادگاه آزادی این قاتل را رقم زد. حال او درگیر پروندهای دیگر است و گویی اینبار با اولین تقابلی که با نیکولا دارد بار دیگر در برابر دوراهی عدالت و اخلاقیات فردی قرار دارد.
آقای اوتوی در اثر خود سعی دارد مخاطب را درگیر نشانههایی کند که کاراکتر ژان مونیه از طریق آنها حس میکند موکلاش بیگناه است. آنچه در این اثر بسیار به چشم میخورد تدوین نرم و برشهایی است که مخاطب را در حین مکالمات دادگاه به گذشته میبرد. از سویی دیگر در چند سکانس با فستموشنها همراه با موسیقی متن مواجه هستیم که آقای اوتوی سعی دارد از طریق آنها سرگشتگی کاراکتر اصلی را در این دفاعیه ارائه دهد. این فیلم ترجمهی بصری عنوان خود است. همهچیز در دادگاه نشان از آن دارد که نیکولا قاتل است، اما ژان مونیه گویی خود را در سادگی و رهاشدگی نیکولا غرق کرده است. کار خوب آقای اوتوی در این روایت همگام کردن مخاطب با وکیلی است که این پرونده برای او چیزی بیش از یک پروندهی معمولی است و بههمین سبب سعی دارد از لابهلای مستندات پلیس و دادگاه کورهراهی را برای تبرئهی نیکولا پیدا کند. او بهنوعی تبدیل به دونکیشوت اخلاقگرایی میشود که سعی دارد علیه عدالت برآمده از نظم موجود قیام کند و با برائت نیکولا به همگان نشان دهد که مستندات چیزی جز حدسیات نیستند. در این میان اما کارگردان سعی دارد از طریق همان فستموشنها و سردی و در عین حال تردیدهای اطرافیان نیکولا و شاهدان مخاطب را به پوچی این تلاش بیهوده از سوی ژان برساند. او بهنوعی سعی دارد مخاطب را نیز همچون ژان چنان درگیر پرونده کند که علیه دادستان، قاضی و شاهدان برخیزد. بهنظر میرسد حربهی آقای اوتوی بسیار خوب به بار نشسته است و در روایت منقطع و در عین حال آرام خود هیجان را پنهان کرده است.
اما این داستان بهرغم تلاش کارگردان برای وسیع شدن، قادر نیست مخاطب را درگیر دوگانگی و در نتیجه پوچی حاصل از این تلاش کند. بهنوعی کاراکتر ژان مونیه در این اثر دادگاه قبلی را همچون انتزاعی در بیداری و کابوسهایاش کم دارد. آقای اوتوی سعی دارد از طریق حذف این انتزاع مخاطب را بیش از پیش در بطن وسواس ذهنی ژان مونیه قرار دهد. اما این اتفاق رخ نمیدهد و زمانی که نام دادگاه قاتلی با نام «پورتال» از زبان خواهرزن نیکولا به گوش مخاطب میرسد، او دیگر درگیر زمان حال نیست و دائم سعی دارد لحظهی حکم برائت آن فرد را در ذهن تداعی کند. بههمین سبب است که داستان سهسالهی دادگاه نیکولا میلیک و وسواس فکری ژان مونیه تبدیل به رفتوبرگشتهای ناقص بین سال ۲۰۱۷ و سال ۲۰۲۰ میشود. در هر حال داستان آقای اوتوی یک درام دادگاهی قابل اعتناست که قادر است حداقل بخشی از آن دورنمای منطقی و اخلاقی خود را با مخاطب به اشتراک بگذارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.