«مایکل بِی» را با آثار شلوغ و پر هزینهای چون فرنچایزهای «تبدیلشوندگان» «پسران بد» میشناسیم. او در تمامی این آثار بر اساس قاعدهی سینمای جریان اصلی اکشن هالیوود عمل میکند؛ برشهای متوالی، اکشنهای پر زد و خورد و جلوههای ویژه. نتیجهی این آثار دلخواه نوجوانهایی است که عاشق اسباببازی و سرگرمیهای لحظهای هستند. مایکل بی بیشتر یک کارگردان پر سر و صداست تا فیلمسازی جریانساز در سینمای جریان اصلی. آثار او چندان تفاوت و انقلابی را در این سینما ایجاد نکردهاند. او در اثر جدید خود نیز با وفاداری به آنچه که در گذشته انجام داده است، باز هم روایتی ساده با سر و صدای زیاد را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
فیلم با چند نما از دو پسر نوجوان سفیدپوست و سیاهپوست آغاز میشود. این افتتاحیه برای لحظهای مخاطب را به این باور میرساند که شاید مایکل بی سعی دارد تغییری در روند گذشتهی خود ایجاد کند. پس از این افتتاحیه باز هم وارد مسیر اصلی روایت نمیشویم. کارگردان در ۱۵ دقیقهی ابتدایی از سه زاویه کاراکترهای تأثیرگذار در فیلم خود را معرفی میکند؛ «ویل» که کهنهسربازی خانهنشین است و برای درمان سرطان همسرش نیاز به کمک بیمه دارد. «کم» که یک بهیار اورژانس است و روی کار خود تمرکز کامل دارد. دو افسر جوان پلیس که یکی از آنها قصد دارد به یک متصدی باجهی بانک پیشنهاد ازدواج بدهد. کارگردان پس از این سیر کوتاه میان این کاراکترها دوباره به ویل بازمیگردد. مخاطب پس از مراجعهی ویل به «دنی» متوجه این میشود که آنها همان دو نوجوان سیاهپوست و سفیدپوست افتتاحیه هستند. ویل توسط خانوادهی دنی به سرپرستی گرفته شده بود. حال تنها راه برونرفت ویل از بحران مالی قبول کردن پیشنهاد دنی برای سرقت از بانک است.
مایکل بی پس از پردهی اول کاملاً منطقی خود، بهیکباره بهیاد روزهای گذشته کمر همت را برای ساخت فضایی شلوغ و بیمنطق میبندد. فیلم در پردهی دوم در ضربآهنگ خود تغییری نابههنگام ایجاد میکند با سرعتی سرسامآور به پیش میرود. یکی از سکانسهای مضحک فیلم کپیبرداری ناقص مایکل بی از «مخمصه»ی مایکل مان است. مکان شهر لسآنجلس، بانکی بزرگ و خیابانی وسیع است. نحوهی بیرون آمدن سارقان از بانک و چینش نیروهای پلیس و نیروهای اطلاعات داخلی نیز مانند فیلم مخمصه است. اما چرا آن سکانس یکی از ماندگارترین سکانسهای تیراندازی تاریخ سینما شد و این سکانس جز کپی ناقص و آشفته چیزی نبود؟ همهچیز به شخصیتپردازی کاراکترها باز میگردد. در فیلم مایکل مان، مخاطب حدود دو ساعت با زندگی پیدا و پنهان این کاراکترها آشنا میشود. فیلم با یک سرقت آغاز شد و با سرقتی دیگر به اوج رسید. دوربین با فاصلهای منطقی این شلوغی را تبدیل به سکانسی دراماتیک کرد که از همان ابتدا هر دو کاراکتر اصلی پیشبینی آن را میکردند. اما در فیلم مایکل بی خبری از شخصیتپردازی نیست. او در پردهی اول نه به دنی و نه کاراکترهای پلیس کاری دارد. اینکه یک افسر ارشد با شلوارک و سگی بزرگ در پشت ماشین قدرتنمایی کند نشان از زیرک بودن و کاربلد بودن او دارد؟ بههیچعنوان. این پایههای سست تا به انتها همهی فیلم را تحت تأثیر قرار میدهند. آنچه که در انتها از این فیلم باقی میماند چیزی جز هیجانهای کاذب و تحولات اخلاقی آبکی در کاراکترهای فیلم نیست.
فیلم آمبولانس یک اثر اکشن و هیجانانگیز بیرمق و تهی است. این فیلم شاید در مقایسه با سری تبدیلشوندگان پرهزینه نباشد، اما باز هم نسبت به بسیاری از آثار منسجم هالیوودی که با هزینهای کمتر ساخته شدهاند گران محسوب میشود. شاید عدهای عنوان کنند که حضور کارگردانهایی چون مایکل بی برای سینمای سرگرمی نیاز است. در پاسخ باید گفت این نیاز را مخاطب تعیین میکند؛ مخاطبی که اگر فرصت کند به درک درستی از سرگرمی در سینما برسد، بهراحتی آثار قویتر و ساختارمندتری را از این دست کارگردانها طلب خواهد کرد. تا رسیدن با این نقطه راه بسیار است. اما باید همچنان امیدوار بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.