فیلم از دنیایی عجیب و شاید حالا دیگر قابلباور حرف می زند که در آن، آدمها نمیمیرند، کالبدشان را عوض میکنند. هوشیاریشان دیجیتالیست و روی چیپهایی (استک) ذخیره شده و بعد از پیرشدن یا فرسوده شدن بدنها به بدنهایی جدید انتقال داده میشوند. در دنیایی که مرگ از بین رفته و جاودانگی وجود دارد، ثروتمندان بهراحتی زندگی کرده و به گفتهی خودِ فیلم سنّشان به اندازهی سن ستارهها خواهد بود.
پیرمردی بهنام «تاناسدا» با به خدمت گرفتنِ «تاکشی» مردی که با کالبدی جدید به دنیا بازگشته است، از او میخواهد علت مرگ برادرش را که زمانی رئیس «سندیکای میزوموتو» بوده است را بیابد. پس او را با دخترِ تتوکارِ آن سندیکا آشنا میکند تا بتواند بهراحتی واردِ سندیکا شود و اطلاعاتی را در بابِ اینگونه مردن رییس سندیکا دریافت کند. دو روز دیگر مراسمی در سندیکا برگزار میشود ( مراسم وراثت) که در این مراسم رئیس سندیکا خود را میکشد تا رئیسی جدید که از قبل انتخاب شده است را بر مسند قدرت قرار دهند. در این حین شخصی دیگر هم بهنام «جینا» برای سازمانی دیگر کار کرده و بهخاطر ورود به این سندیکا با تاکشی و دختر تتوکار همراه میشود. این سه نفر با مشکلات و داستانهایی در سندیکا مواجه میشوند که روند داستان را شکل میدهد.
داستان همانطور که از آن برمیآید روایت جذاب و پر از هیجان و خشنیست که مناسب کودکان نیست. اما دیدنش برای کسانی که بهدنبال هیجان و داستان خوباند میتواند توصیه شود. زمانِ یکساعتوپانزدهدقیقهای آن هم مانع میشود داستان بیهوده کشدار شود و در مسیری درست هم پایان مییابد.