پوستر فیلم تنها

کلاف سردرگم

تنها
Alone
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سال جاری سه اثر با یک نام ساخته شده‌اند. این دومین اثر‌ی‌ست که با نام «تنهایی» در کانال مورد بررسی قرار می‌گیرد. مادری نابینا پس از فوت نوزادش به زادگاه‌اش باز می‌گردد تا به‌ توصیه‌ی روانشناس‌اش مشغول نوشتن در باب تجربیات تلخ‌اش شود و با این کار بتواند خود را رها سازد. فیلم همه‌ی مصالح یک اثر در ژانر دلهره را داراست؛ یک کلبه‌ی چوبی بزرگ میان جنگل، درختان سربه‌آسمان‌کشیده، سکوت مطلق و زن نابینا.
«ولادیسلاو خسین» با این مواد اولیه نتوانسته آن چیزی که مخاطب ژانر دلهره انتظار دارد را در اختیارش قرار دهد. او برای تبدیل نشدن اثرش به آثار معمول با خط داستانی مشخص در این ژانر، سعی کرده شیوه‌ی روایت غیرخطی را استفاده کند. اما به یک نکته توجه نکرده و آن هم این است که منطق روایت در این روایت غیرخطی گم شده است. چند فلش‌بک کوتاه به ملاقات زن نابینا با روانشناس و برش‌هایی به اتاق زایمان نشان‌دهنده‌ی آن استرس و ترسی نیست که وجود او را فراگرفته است. گویا کارگردان نتوانسته پلاتی که یک زن نابینا در میان کلبه‌ای جنگلی رها می‌شود را در بیاورد و مجبور به استفاده از زوج‌های جوانی شده که پای ثابت تمام فیلم‌های ژانر دلهره هستند. اما انتخاب بازیگران برای چنین فیلمی کمی ناشیانه بوده است. چرا که هیچ‌کدام از آنها درک درستی از موقعیت‌هایی که باید در آنها قرار گیرند، ندارند و به همین سبب پاره‌ی میانی تا انتهای فیلم سراسر جیغ‌‌و‌دادهای بیهوده است. هیچ‌کدام از این بازیگران نمی‌توانند آنچه که باید باشند را بازی کنند. نه «جسی» نشان از یک آدم همیشه مست و نشئه دارد و نه «هیلی» دختری‌ست که قرار است حاملگی ناخواسته‌ی او را باور کنیم.
فیلم از میانه‌ تا آخرین شات خود تبدیل شده به قابی برای شلنگ‌تخته‌ انداختن بازیگران جوان و کارنابلد و لحظه‌به‌لحظه تا پایان از فروغ ابتدایی‌اش کاسته می‌شود. مضحک‌ترین بخش فیلم، پاره‌ی سوم آن است که مخاطب باید باور کند یک فرد نابینا می‌تواند آنچنان بدود و خود را به سوژه برساند. کارگردان پیش خود چه فکر کرده که باید از یک فرد با این خصیصه و در خانه‌ای که تنها دو روز است در آن ساکن شده، انتظار داشته باشیم چنین ماهرانه عمل کند. حتی اگر آن از خواب پریدن صبحگاهی زن نابینا و کدر دیدن اطراف‌اش (کارگردان خواسته بفهماند که او کاملاً نابینا نیست) را هم در نظر بگیریم، باز هم کارگردان در پرداخت به این شخصیت محوری فیلم خود ضعیف عمل کرده است.
شاید تنها نقطه‌ی مثبت این فیلم هم‌خوانی چهره‌ی بازیگر نابینا با ژانر فیلم و پرفورمنس زیبای او مقابل آینه‌ی توالت بوده باشد. اما ناتوانی کارگردان در استفاده از این مواد اولیه‌ی خوب برای یک داستان پرآب‌و‌تاب و روانشناسانه، این فیلم را به یک اثر مبتذل و سطحی تبدیل کرده است.