پوستر فیلم تقریباً انسان

به دنبال عشق

تقریباً انسان
Almost Human
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

فیلم «تقریباً انسان» داستان یک ربات ساخته شده توسط یک دانشمند است. این دانشمند که به‌واسطه‌ی مسائل شخصی و به‌گفته‌ی خودش نیازهای شخصی دست به ساخت یک ربات زن زده است، تلاش می‌کند آن را هرچه بیشتر شبیه انسان کند. او برای ایجاد این شباهت در حال ساخت دستگاهی‌ست که پوستی شبیه پوست انسان را نیز برایش بسازد. اما این ربات که از آزمایش‌ها و البته ایرادهای دانشمند خسته شده است، خود راهی می‌یابد. او با دزدیدن یک زن جوان، پوست زن را از صورت و بدنش جدا می‌کند. و خود را به‌جای آن شخص گذاشته و تلاش می‌کند درباره‌ی عشق چیزهایی بیاموزد. پلیس جنازه‌ی آن دختر را می‌یابد و به دنبال یافتن سرنخی از قاتل است.
داستان ربات‌ها همواره سوژه‌ی خوبی برای فیلم‌سازی است؛ چرا که این سوژه دستِ فیلم‌ساز را برای خلاقیت هرچه بیشتر باز می‌کند. این فیلم‌ها می‌توانند اکشن‌های پرطرفداری مانند «ترمیناتور» باشند و یا فیلم‌هایی سرشار از احساس مانند «ای.تی». اما هرچه هستند بالاخره طرفداران خود را همیشه یافته‌اند. در سال‌های اخیر نوع دیگری از ربات‌ها در سینما جذابیت پیدا کرده‌ است؛ آن هم ربات‌های انسان‌نما ست. فیلم «فراماشین» محصول سال ۲۰۱۴ یکی از این نوع فیلم‌هاست. این فیلم درباره‌ی روابط پیچیده‌ای بین یک مرد -کلب- و یک ربات است که از حالت عشق و عاشقی به سمت روانشناسی و تحلیل رفتاری کشیده می‌شود. فیلمی که به‌خوبی در یک فضای بسته توانسته ریزترین خصلت‌های انسانی را نشان دهد. و تفاوت عمده‌ی این فیلم با فیلم پیش روی ما در همین است. اینکه با محدود کردن شخصیت‌های داستان‌اش توانسته جزئیات رفتاری آنها را به‌خوبی به بیننده نشان دهد. بیننده علت عاشق شدن آنها را در رفتارهای‌شان می‌بیند و می‌تواند آنها را درک کند. اما در فیلم «تقریباً انسان» همه چیز با عجله رخ می‌دهد. برای نشان دادن روابط بین افراد از سکانس‌های درستی استفاده نشده است. مثلاً در سکانسی که قرار است رابطه‌ی بین «سو-شین» و «وانگ-شنگ» به بیننده نشان داده شود، دقیقاً مشخص نمی‌شود این دو شخص یکدیگر را دوست دارند یا نه. و به‌واسطه‌ی همین پرداخت نادرست، بیننده علت دعوای بین آن دو را نیز درک نمی‌کند. بیننده نمی‌تواند بفهمد علت مشکل‌دار بودن رابطه‌ی این دو در چیست. اینکه ربات ساخته شده چرا علاقه‌ی شدیدی به یافتن عشق دارد هم به‌درستی در فیلم بیان نمی‌شود. شاید اگر به روابط بین این ربات و دانشمندی که او را ساخته بود بیشتر پرداخته می‌شد، این امکانِ درک نیز فراهم می‌آمد.
در فیلم «او» تئودور به عنوان نویسنده‌ی نامه‌های عاشقانه با عشق‌های دیگران سروکار دارد و این عشق‌ها را می‌بیند به همین دلیل می‌تواند به‌دنبال یافتن عشق خود نیز باشد. در این فیلم تئودور درواقع عاشق یک ربات شده است. اما همانطور که گفتیم فیلم پیش‌رو در شرح علت عشق ربات نیز ناتوان است. از سویی دیگر چگونگی پیگیری پلیس برای یافتن این ربات نیز تا حدودی مبهم است. فیلم به عملیات پلیس چندان بها نمی‌دهد و پلیس‌ها ناگهان از یک سرنخ به سرنخ دیگر می‌رسند. برش‌‌های نادرست فیلم و استفاده از شخصیت‌های زیاد در فیلم باعث شده، رشته‌ی داستان از دست خود کارگردان نیز رها شود. داستانی که می‌توانست با پایه‌ی روایی منطقی،بدل به فیلمی زیبا شود، به هدر می‌رود و بیننده فقط توانسته یک داستان خیلی معمولی علمی-تخیلیِ سطح پایین را ببیند که بعد از پایان فیلم نیز آن را فراموش کند.