«آلن» سگیست که با دوست صمیمی خود «مت» زندگی میکند. آنها شبها در یک کلاب استندآپ کمدی اجرا میکنند و مت روزها بهعنوان یک مکانیک خرج زندگی را تأمین میکند. آلن از سوی خانوادهی خود طرد شده است، چرا که تصور خانوادهاش این است که او استعدادی ندارد. و برادراناش همه در هالیوود معروف و مشهور هستند. آرزوی آلن هم معروف شدن در هالیوود است تا خود را به خانواده ثابت کند. همین امر باعث استرس زیادی روی او میشود. پس مت برای آرامش او یک نفر را استخدام میکند تا روزها مواظب او بوده و او را برای پیادهروی به بیرون ببرد. اما با ورود «اِلی» دختر زیبای استخدام شده، رابطهی بین آلن و مت هم بههم میخورد چرا که هر دو عاشق الی میشوند.
آلن یک سگ عروسکی ست که قرار است در دنیای آدمبزرگها زندگی کند و با آنها همنشین شده و مانند آنها زندگی کند. در سال ۲۰۱۲ اولین بار چنین شخصیتی وارد سینما شد. «تد» یک خرس انیمیشنی بود که با دوست صمیمیاش جان زندگی میکرد و درست بهمانند یک پسر جوان رفتار میکرد. او قرار نبود یک خرس دیده شود. او عاشق خوشگذرانی شبانه بود و از کلمات و اصطلاحات دنیای افراد بزرگ نیز استفاده میکرد. اما چیزی که تد را کمی میتوانست نسبت به آلن متفاوت کند، شوخ طبعی او بود. او با سخنان خود و شوخیهای خود داستان جالبی را رقم زده بود که میتوانست بینندگان خاص خود را جذب کند. اما آلن در این فیلم شوخطبعی چندانی ندارد. حتی فیلم، استندآپهای آلن را نشان نمیدهد تا از طریق آن بیننده بتواند حس کند که او شوخطبع است. درست است که لحظهها و سکانسهایی وجود دارد که آلن بامزه است، اما این سکانسها محدود بوده و همین امر بیننده را از دیدن فیلم خسته میکند. مثلاً سکانسی که آلن برای اولین بار الی را میبیند، میتواند یکی سکانسهای خوب فیلم لقب بگیرد. اما در کل، فیلم حرفی برای گفتن ندارد. اگرچه من شخصاً فیلم تد را هم نمیپسندم، اما بهمراتب تد از شوخطبعی بیشتری نسبت به آلن برخوردار است. در مورد پرداخت به روابط مت بهعنوان دوست آلن نیز روال به همین طریق است. جان در فیلم تد به عنوان دوست او بخشی از داستان فیلم را برعهده داشت. اما اینجا، مت چندان اعتباری به فیلم نمیدهد و بیشتر بار فیلم قرار است بر دوش آلن باشد. شاید کارگردان میتوانست روابط بین آلن و الی را که بعداً عاشق هم میشوند را بیشتر در فیلم جای دهد. مت حتی بار شوخی داستان را هم با خود بهدوش نمیکشد. داستان فیلم نپخته و کاملاً عجلهایست. همه چیز سریع رخ میدهد و سریع ورق هم برمیگردد.
فیلم حتی موسیقی چندانی هم ندارد تا بهواسطهی آن جذاب شود. «گارفیلد»، گربهای که در سال ۲۰۰۵ به دنیای واقعی وارد شد و فیلمهای کودکانهی زیبایی از روی آن ساخته شد، بسیار به ترانهها و رقصهای زیبایی وابسته بود که باعث میشد کودکان با آن همراه شوند؛ ترانههایی که کودکان را جذب میکنند. شاید در این فیلم نیز اگر از موزیکی متناسب با شرایط فیلم استفاده میشد و یا لااقل کارگردان کمی از استندآپهای خود آلن را در آن جای میداد، فیلمی قابل تحملتر و بهتر را شاهد بودیم.