هالیوود هیچگاه با رئالیسم اجتماعی، چه از نوع اروپایی چه آسیایی، آفریقایی یا امریکای جنوبی، جز در حد جوایز فیلم خارجیزبان رابطهی خوبی نداشته است. استودیوها سعی دارند تا مضامین فیلمهای رئال را با سس بزرگی از ملودرام دچار تغییر طعم کنند تا مخاطب خود را در حدی از آگاهی اجتماعی نگاه دارند. استودیوها بیشتر سعی بر این دارند تا با هشتگهای معروف سال میلادی همگام شوند و توانستهاند مضامینی چون شعارهای ضدنژادپرستی (که با اتفاقات چند ماه اخیر نشان داده شد که آثار اسپایک لی و دوستان فقط در حد کفزدنهای سالن کداک تأثیرگذار بودهاند) و دگرباشی و دفاع از زنان را طی این چند ساله با آثار خود ترند کردهاند.
این فیلم هم داستان «امبر»، دختری بیخانمان، را بهتصویر میکشد که قرار است در سفر پرماجرای هالیوودی خود از فرش به عرش برسد. آنچه که مسلم است سینمای ملودرام و پر از امیدواری هالیوود ما را بهیاد گنج قارونها و علی بیغمهایی میاندازد که با اتفاقاتی در جریان فیلم از یک خیابانگرد و بیخانمان به قارون بدل میشوند. مسئله این نیست که فیلمفارسی خود را از سینمای غنایی هند و مصر یا هالیوود وام گرفته بود یا خیر. پرسش اینجاست که چسبزخمهای این امیدهای تصویری تا چه حد روی یک بیخانمان با همان وضعیت تأثیر مثبت میگذارند؟ فرق «امبر» هالیوود با «رزتا»ی برادران داردن در چیست؟ آیا تفاوت ساختاری در نگاه دو کارگردان با یک مدیوم وجود دارد؟ اینکه معضل اجتماعی را در قالب یک اثر بینهایت خوشبینانه تقلیل دهیم باعث این خواهد شد که تمام بیخانمانها فردای آن روز با خوشحالی موزیک بخوانند و در مراکز خیریه بهصورت داوطلب کمکرسانی کنند؟
پس بگذراید درونمایهی فیلم را در جایی جستوجو نکنیم. فقط به این اکتفا کنیم که فیلم چندین موقعیت بزرگتر از دهان خود را ردیف کرده تا همان دنیای فانتزی و غیرواقعی خود را بسازد. اینکه بخواهیم به میزانسن فیلم اشاره کنیم و بگوییم در کدام از صحنههای دختر و مادر اتوبوسخواب نشانی از دو بیخانمان دیدیم؟ اینکه فیلم برای بیان خود متوسل به دیالوگهای طولانی و رگباری شود نشان از این دارد که تصویر در نگاه چنین فیلمسازهایی معنای سینمایی خود را از دست داده است. ایجاد موقعیت با حرکات دوربین و زاویهای که سینماتوگرافر به آن میدهد و از آن طریق اتفاقات را رصد میکند، یعنی سینما. پس ما در چنین آثاری نه فرم مناسبی را شاهد هستیم و نه درونمایهای که بخواهیم محتوای مناسبی از آن بیرون بکشیم.
چند بار در چند فیلم از سری فیلمهای سال ۲۰۲۰ اشاره نمودهام که متأسفانه برخی آثاری که میتوانستند کلیپ تصویری برای یک خوانندهی پاپ باشند، تبدیل به یک اثر بلند میشوند که ساختار مناسبی ندارد و بیانکنندهی همهچیز هست الی سینما. حال این فیلم هم جدا از این تعریف نیست. باید پرسید که آیا «رزتا»ی برادران داردن، اگر به هالیوود سفر میکرد در انتهای فیلم دیگر نیاز نبود در کانکس و بیرون شهر زندگی کند؟ شاید در خیریهای که برایاش ترتیب میدادند ۲۰۰هزار دلار جمع میشد و بههمراه «امبر» به دنبال آرزوهای شیرین سرزمین رؤیاها میرفت.