پوستر فیلم همه‌ی مکان‌های روشن

گرما‌ی حس‌های ناپدید

همه‌ی مکان‌های روشن
All The Bright Places
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

دختر نوجوانی -وایولت- روی لبه‌ی یک پل ایستاده است. پسر نوجوانی -فینچ- در حال دویدن است، او را می‌بیند و از دیدن دختر تعجب می‌کند، اطراف خود را نگاهی می‌اندازد، حتی لحظاتی را صبر می‌کند تا کسی را ببیند تا شاید او مجبور نشود به سمت دختر برود، اما کسی نیست؛ پس فینچ خود به سمت دختر رفته و او را می‌شناسد، او یکی از هم‌کلاسی‌هایش است. پس فینچ خود به روی لبه‌ی پل رفته و سعی می‌کند همان‌جا روی یک پای خود بایستد، این کار او باعث وحشت در وایولت شده و فریادش بلند می‌شود. فینچ اما به هیچ عنوان از کاری که انجام داده بود ترسی نداشت، این نکته شاید اولین نکته برای توجه بیشتر به شخصیت فینچ است، اینکه او چگونه فردی‌ست؟!. شاید این سوال در ذهن وایولت هم ایجاد شد. بعد از اینکه وایولت، فینچ را بابتِ انجام این کار خطرناک سرزنش کرد، فینچ از وایولت می‌خواهد دست او را بگیرد و با هم پایین بروند. و از همین‌جا ماجرای دوستیِ این دو نوجوان هم‌کلاسی و روابط بین آن‌ها آغاز می‌شود.
وایولت که خواهرش را چند ماه پیش از دست داده است، خود را از همه جا و همه‌کس جدا می‌بیند و ناامیدی او را فراگرفته است، ناامیدی و بیهودگی زندگی. از سوی دیگر فینچ پسر پرشوری‌ به‌نظر می‌رسد که تلاش می‌کند روی زیبای زندگی را به وایولت نشان دهد. او که با کنکاش در اینترنت اطلاعاتی از وایولت کسب کرده است، شخصیت وایولت را جذاب می‌بیند و همین امر باعث تقلای بیشترش برای بودن با وایولت می‌شود. از سویی دیگر خودِ فینچ مادری دارد که هرگز خانه‌ نیست و خواهری که بیشتر اوقات مشغول کار کردن است. فینچ هم تنهاست. اما فینچ با وارد شدن به زندگی وایولت در واقع تلاش می‌کند در زندگی خودش نیز تغییری ایجاد کند. فینچ که زیبایی را در دیدنِ زیبایی‌های ساده و در مکان‌های ساده می‌بیند، سعی می‌کند با همین دید به وایولت نزدیک شود. از نظر فینچ لذت بردن از زندگی یعنی بودن در لحظات و در نهایت هم همین خصوصیت او باعث می‌شود وایولت او را صمیمانه دوست بدارد. اما وایولت چیز زیادی در رابطه با فینچ نمی‌داند و حالا این فینچ است که باید مورد کندوکاوِ وایولت قرار بگیرد تا شناخته شود. شناخت فینچ و وایولت هر یک، می‌تواند باعث شود توجه ما به نوجوان‌های اطرافمان و افکار و ایده‌ها و رفتارشان بیشتر شود.
داستان فیلم شاید در ظاهر تکراری به‌نظر برسد اما آنچه فینچ به وایولت یاد می‌دهد و از آن سخن می‌گوید، در کمتر فیلمی مشاهده شده است. خود‌ِ شخصیت فینچ هم، آنچه به‌نظر می‌رسد نیست و رفته‌رفته وجوه شخصیتی او هم برای ما روشن می‌شود. فینچ و داستان زندگی‌اش و گذشته و حالش به خوبی در فیلم به تصویر کشیده شده، آن‌چنان که ما با او هم‌دردی و یا حتی همذات‌پنداری می‌کنیم. وایولت هم دختر نوجوانی‌ست که به خوبی به شخصیتش پرداخته شده و تغییرات رفتاری شکل گرفته‌شده‌ی او در روند روایت داستان کاملاً منطقی و واقعی است. وایولت عوض می‌شود و این تغییر را مدیون فینچ است. از سویی فینچ نیز تغییر می‌کند.
فیلم یک درام خانوادگی ساده است که به خوبی بحران زندگی دو نوجوان – که می‌تواند بحران زندگی بسیاری از نوجوان‌های دیگر هم باشد- را نشان می‌دهد و گوشزد می‌کند که بودن در کنار یک نوجوان آسیب‌دیده و طردشده به چه میزان می‌تواند در شخصیت و رفتار نوجوان، اثر گذاشته و او را از انجام کارهایی که منجر به اتفاقات بد می‌شود باز دارد. اینکه نوجوان بداند کسی هست که می‌تواند در هنگام سختی‌ها به او پناه ببرد، بسیار حائز اهمیت است. همانطور هم که در فیلم به موقع و در زمان بسیار مناسبی، وایولت با پدرش در رابطه با تجربه‌ی خودکشی خود سخن می‌گوید و پدر را از شرایط خود آگاه می‌کند. در واقع یکی از مهم‌ترین دلایل خودکشی‌ و افزایش آن در جوامع، نبود شخصی همراه در کنار انسان است تا او را -هر چند برای لحظاتی- از آنچه در درون افکارش می‌گذراند جدا کرده و تسکینش دهد. فیلم به خوبی این مشکل را نشان داده و راه‌حلی را هم ارائه داده است. فیلمی که با تصاویر ساده و موسیقی‌ای ملایم باعث می‌شود شما از دیدن آن، در کنار خانواده هم لذت ببرید.