نمای آغازین فیلم آزمایشگاهی زیرزمینی را نشان میدهد که در آن دروازهای رو به دنیایی دیگر قرار گرفته است. دروازهای که به ناگاه باز میشود و موجودی عجیب وارد آن شده و تمام افراد داخل آن را از بین میبرد.
فیلم «حملهی بیگانیان» داستان دختر جوانی است که بعد از پانزده سال ناپدید شدن پدرش، یک کارآگاه خصوصی را استخدام میکند تا راز گم شدن او را کشف کند. این دختر یک عکس از پدر خود به کارآگاه میدهد و همین عکس اولین سرنخ را برای کشف راز به آنها میدهد. فیلمی که در همین ابتدا از پلات کلی آن با توجه به سیر بیهودهی داستان میتوان ایرادات بسیاری را گرفت. اینکه دختر جوان چرا باید بعد از پانزده سال به یاد پدر بیفتد اولین ایراد داستان است که هرگز در فیلم به آن پاسخی داده نمیشود. در ادامه کارآگاه با یکسری محاسباتی که آن هم مشخص نیست دقیقاً چه است به یک مختصات میرسد و این مختصات آنها را به همان آزمایشگاه زیرزمینی میبرد. اینکه این دو نفر چگونه این چنین راحت میتوانند این آزمایشگاه را پیدا کنند سوال دیگری است که بیننده را به فکر فرو میبرد. سپس همان موجود فضایی ابتدایی در اثر یک اتفاق به آنها حمله کرده و آنها هم بدون اینکه دلیل خاصی در داستان نشان داده شود، بیهوش شده و زمانی که به هوش میآیند تنها مرد کارآگاه خود را بیرون از آزمایشگاه میبیند. پس دختر جوان چه اتفاقی برایاش رخ داده و چرا کارآگاه خیلی راحت و بدون اینکه حتی برای او ناراحت شود به مسیر کشف راز خود ادامه میدهد؟ در ادامهی مسیر نیز برای هر سکانسی که در فیلم لحاظ شده است صدها ایراد داستانی را میتوان گرفت. ایرادات و حفرههایی که چشمپوشی از آنها کار بسیار سختی است و روایت کلی داستان را به گونهای پر از حماقت کرده است. مگر میشود این همه حفره در بطن یک داستان وجود داشته باشد و کارگردان باز هم به راه خود ادامه دهد!؟
فیلم «آوای بلاک آیلند» که مدتی پیش مرور کردیم را به یاد بیاورید. در این فیلم نیز ما با دنیایی فراطبیعی و موجوداتی دیگر مواجه بودیم اما روایت داستان آن هرگز سعی نکرده بود خود را با اتفاقاتی عجیب و غریب و به اصطلاح پیچیده آنچنان پر کند که خود نیز نتواند از پس به ثمر رساندن آنها برآید.
فیلم «حملهی بیگانیگان» داستانی به شدت آشفته است که میخواهد با تصاویر خود بیننده را مشغول کند. تصاویری که در آن حتی گاهی هوشمندی نیز میتوان یافت. مانند سکانسهایی که کارآگاه به خانهی خانوادگی آن دختر و اتاق پدرش میرود. اما چه هوشمندیای؟ زمانی که تصاویر، نقاشیهایی را به زیبایی نشان میدهند که از سقف آویزان شدهاند اما هرگز برای آویزان بودن آنها در آنجا هدفی مشخص در داستان قرار نگرفته است، پس فایدهی تصاویر چیست؟ تصاویری که هیچ هدفی را دنبال نمیکنند، حتی اگر زیباترین شاتها و تصاویر باشند، حداقل در سینما جایی نخواهند داشت. سینمایی که حالا با وجود داستانهای بیسروته، بهویژه در سینمای چین، باید بسیار تلاش کند تا بتواند باز هم خود را سراپا نگه دارد.