«عایشه»، زن جوان نیجریهای، از کشور خود و از دست مردانی که پدر و برادرش را کشتهاند، فرار کرده و به ایرلند پناهنده شده است. او با توجه به اجازهای که دارد سه روز در یک آرایشگاه کار میکند و پول بهدست آوردهی خود را برای مادرش میفرستد. عایشه تلاش میکند با گرفتن برگهی اقامت مادر تنهایاش را هم کنار خود و به ایرلند بیاورد.
شاید بسیاری از مخاطبان معتقد باشند که باید خوب یا بد بودن هر اثر را در درون خود آن جستوجو کرد. این حرف تا حدودی درست است، اما واقعیت آن است که هر اثر هنری خواهناخواه با یک اثر در همان درونمایه مقایسه میشود و البته که همین مقایسهها هم هستند که نمرات یک فیلم را بیشتر یا کمتر میکند. در واقع مخاطب هر چه گسترهی فیلمهایی که دیده بیشتر باشد، توانایی بیشتری برای انتخاب اثرات برتر دارد. ما در سال ۲۰۲۱ فیلمی درام را با نام «برزخ» مرور کردیم. فیلمی که در آن چهار پناهنده از چهار کشور جهان در اسکاتلند منتظر بودند تا برگهی اقامت خود را بگیرند و مکانی امن برای زندگی پیدا کنند. کارگردان تازهکار این فیلم سرنوشت هر یک از این چهار نفر را متفاوت از دیگری نشان داده و توانسته بود از زوایای مختلف زندگی پناهندگان یا بهتر بگوییم برزخیانی که نه میتوانستند برگردند و نه میتوانستند بمانند را تصویر کند. حال یک کارگردان باسابقه اینبار از کشور ایرلند سعی دارد زندگی یک پناهندهی گرفتار در این برزخ را به تصویر بکشاند.
عایشه زن مسلمان نیجریهای تمام قابهای تصویر این فیلم را پر کرده است. «فرانک بری»، کارگردان این فیلم، همهی تمرکز خود را بر عایشه و زندگی روزمره و تلاشاش برای ماندن در مسیر این روزمرگی گذاشته است. او هر شخصیت دیگر را از درون این قابها دور کرده، مگر زمانی که آنها در تعامل با عایشه باشند. عایشه یک مهاجر است. یک انسان فرار کرده از وطن خود که فقط میخواهد جای امنی برای زندگی کردن داشته باشد. او برعکس بسیاری از مردم بهدنبال روزمرگی است. بهدنبال داشتن یک زندگی ساده، بدون ترس، بدون تحقیر و بدون توهین. او مدام باید از قوانینی اطاعت کند که خودش هم نمیداند چرا گذاشته شدهاند. در این میان همیشه هم آدمهای خوبی در مسیرش قرار نمیگیرند. سکانسی که عایشه در کنار جاده منتظر اتوبوس است و چند پسر جوان با ماشین به کنار او آمده و به او توهین میکنند، کاملاً با سکانس فیلم «برزخ» و تمسخری که پسران جوان اسکاتلندی به عمر دارند، مطابقت دارد. فرقی نمیکند در کدام جای زمین باشی همیشه آدمهایی هستند که خود را برتر از دیگری بدانند و به تمسخر و توهین دیگری بپردازند. اما آیا مرزهای زمینی باید این برتری را ایجاد کنند؟ چرا آنکس که ناخواسته از مرزهای سرزمین خودش به بیرون رانده شده نباید در مرزهای سرزمینی دیگر آرام بگیرد؟ زمین مگر از ابتدا متعلق به چه کسی بوده است؟ عایشه در مقابل دادگاهی که میخواهند صلاحیت یا عدم صلاحیت او را تایید کنند به همین موضوع اشاره میکند و به آنها که در برابرش نشستهاند میگوید: «من فقط به دنبال جایی امن برای خودم میگردم و از شما هیچچیز دیگری نمیخواهم. نهپول، نه کار و نه هیچچیز دیگری.» او تأکید میکند که توانایی زندگی کردن را دارد، اما آیا برای آنان که در برابر او نشستهاند و از سلسله قوانین ساختگیای که همواره دم از حقوق بشر میزنند حمایت میکنند، این حرفها فرقی را ایجاد میکند؟!
ورود پسری جوان و تنها و دیدن عایشه و مهربانی و تلاش او هم امید زندگی را در عایشه ایجاد میکند و هم در آن پسر جوان. بری درواقع با وارد کردن این پسر میخواهد بگوید که تو میتوانی از نژاد آدمهایی که با آنها زندگی میکنی باشی، اما باز هم غریبه باشی و شاید حتی غریبهتر از عایشهها. بری نماهای تصاویر خود را خلوت، با کمترین موسیقی و با پالت رنگی با کانتراست پایین ایجاد کرده و قاب غالب تصاویرش مدیومشات است. او تا توانسته از کلوزاپ دوری کرده تا تنهایی شخصیت اصلی خود را با فضای خالی اطرافاش بهتر نشان دهد. اما از مقایسهی فیلمها گفتیم. فیلم «برزخ» در مقابل فیلم «عایشه» شاید یکسروگردن بالاتر است. دلیل این امر را هم باید در قابهای ایستای فیلم برزخ دانست که اسارت و تنگنای شخصیتهای اصلی خود را بهتر تصویر کرده بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.