پوستر فیلم جدال با یخ

هیجان در برهوتی از یخ

جدال با یخ
Against the Ice
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

زندگی‌نامه‌ی کاشفان بخشی از دنیایی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم همیشه جذاب است. در تاریخ سینما بارها اتفاق افتاده که دوربین سینماگران مستند به میان یخ‌های قطب شمال رفته است تا از زندگی بومیان این مناطق فیلم بگیرد. اما سینمای داستانی هم طی این صد سال بیکار ننشسته و هر از گاهی کارگردانی در باب یکی از کاشفان این مناطق فیلمی ساخته است. «پیتر فلینت»، کارگردان دانمارکی در جدیدترین اثر خود سفر اکتشافی «آینار میکلسون» و «ایور ایورسن» را به منطقه‌ی گرینلند در قطب شمال تصویر کرده است.
پس از سفر ناموفق عده‌ای از اکتشاف‌گران دانمارکی در گرینلند، حال نوبت به آینار میکلسون و گروه‌اش رسیده تا این سفر ناتمام را به پایان برسانند. منطقه‌ی گرینلند در سال ۱۹۰۹ محلی مورد مناقشه میان ایالات متحده و دانمارک بود. ایالات متحده ادعا داشت که بخشی از این منطقه به‌صورت جزیره‌ است و به این سبب یک سوی آن متعلق به این کشور است. اما دانمارکی‌ها چنین ادعایی را قبول نداشتند و تمام سعی‌اشان بر این بود تا ثابت کنند منطقه‌ی گرینلند کاملاً متعلق به دانمارک است و هیچ نوع مسیلی آن را از هم جدا نمی‌کند. پس از اتفاقی که برای یکی از اعضای گروه رخ می‌دهد، میکلسن درخواست یک داوطلب دارد تا این سفر ۵ ماهه را همراه او شروع کند. در میان اعضای گروه فقط مکانیک کشتی که جوانی خام است با این درخواست موافقت می‌کند. آن‌ها عازم می‌شوند و این سفر از ۵ ماه تبدیل به یک سال انتظار در بوران و برف می‌شود.
فلینت تا کنون تجربه‌ی ساخت چنین درامی را نداشته است. آثار او در فیلم‌شناسی‌اش بیشتر حول‌و‌حوش فانتزی‌ها و ماجراجویی‌های خانوادگی می چرخیدند. اما او در اولین تجربه‌اش در سینمای درام سعی دارد این سفر در برهوتی از یخ را به‌تصویر بکشد. باید گفت به‌سبب پهنای لوکیشن و کانتراستی که در تصویر ایجاد می‌شود قاب‌هایی زیبا را در این فیلم شاهد هستیم. اما فلینت در میانه‌ی اثر در روایت خود دچار سردرگمی می‌شود. او تمام تلاش خود را می‌کند تا روایت را به آن‌جایی که خودش می‌خواهد برساند. اما این تلاش باعث هدر رفتن بخش اعظمی از روایت می‌شود. در نتیجه آن مالیخولیای حاصل از ناامیدی که در میکلسن ظاهر می‌شود قدرت کافی برای درک مخاطب از شرایط آن لحظه‌‌ی کاراکتر را ندارد. از سویی دیگر کاراکتر ایورسن کاملاً از داستان جدا می‌شود. باورپذیر نیست که در یک رویا دو کاراکتری، فقط یک کاراکتر پرداخت شده باشد و کاراکتر دیگر رها شود.
این فیلم اگر کارگردان باتجربه‌تری داشت شاید تبدیل به یک اثر هیجان‌انگیز ماندگار می‌شد. سردرگمی کارگردان برای رسیدن به یک درون‌مایه‌ی واحد باعث شده فیلم از نفس بیفتد. در هر حال این فیلم تبدیل به یک اثر متوسط در سینمای سرگرمی شده و ممکن است مخاطب به‌سبب پیرنگ آن شانس این را به خود بدهد که برای یک بار آن را تجربه کند. فراموش نکنیم که چنین پیرنگی پتانسیل پرداخت‌هایی را دارد که قادر هستند اثر خروجی را تبدیل به یک فیلم ماندگار در تاریخ سینما کنند؛ روایت‌هایی که در گذشته بشر تجربه کرده است و آن هنگام که جز خودش و برهوتی از یخ چیز دیگری نبوده انتزاعی‌ترین افکار تبدیل به تصاویری زنده مقابل چشمان‌اش شده‌اند.