در مرور فصل اول از انیمیشن «سامورایی چشمآبی» به اثری ۵ اپیزودی با نام «افرو سامورایی» یا سامورایی آفریقایی ارجاع دادیم. در این انیمه با روایتی مواجه هستیم که قلب آن انتقام و فرمی که ارائه میدهد درست در برابر سامورایی چشمآبی قرار دارد. بهنوعی میتوان گفت که آقای «تاکاشی اوکازاکی» همچون یک ژاپنی علاقهمند به تلفیق فرهنگ ژاپنی-آمریکایی سعی کرده دنیای فوتوریستی خود را به رخ مخاطب بکشد.
«افرو سامورایی» داستانی خطی و ساده و در عین حال متمرکز دارد. همهچیز در این انیمه بین گذشته و حال افرو سامورایی بهعنوان کاراکتر اول جریان دارد. شروع اپیزود اول همهی ماجرای دنیای خلقشده را به مخاطب میگوید. افروی خردسال شاهد دوئل پدر و سامورایی شمارهی دو است. در این دنیا فقط دو هدبند شمارهی یک و دو وجود دارند و برای رسیدن به مرتبهای عالی باید هدبند شمارهی یک را بهدست آوری؛ زیرا در این هنگام فقط و فقط دارندهی هدبند شمارهی ۲ میتواند با تو به رقابت بپردازد. اما در مورد دارندهی هدبند شمارهی ۲ همهچیز متفاوت است؛ همه میتوانند با او به دوئل بپردازند و این یعنی هرجومرجی خونین در این دنیا. آقای اوکازاکی دقیقاً روی همین خط روایت خود را پیش میبرد. همانطور که اشاره شد او دنیایی مرکب از وسترن، فوتوریسم، سنت ژاپنی، دنیای سایبرپانکی و در نهایت بهرهگیری از برخی المانهای کمیکهای آمریکایی را ارائه میدهد و همین باعث میشود داستان خطی انتقاماش بهصورت عرضی دارای فرم وسیعی شود.
اما چرا دنیای افرو سامورایی نسبت به دنیای میزوی سامورایی چشمآبی قابل اعتناتر است؟ پاسخ به خالقان دو اثر باز میگردد. در دنیای افرو سامورایی با طراحیای مواجه هستیم که کاراکتر خود را از میان همهی تخیلهای رنگارنگ انسانی که شاید در دنیای واقعی هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند خلق کرده است. بهنوعی افرو سامورایی همهاش قصه است و شاید به همین دلیل بهراحتی میتواند درون ذهن مخاطب رخنه کند. اما میزو کاراکتری ماشینی بهنظر میرسد که از ترکیب اجباری چند فرم بصری زیبا در نقاشیهای ژاپنی، تاریخ ژاپنی و در نهایت اضافهشدن المانهایی از جنبشهای مختلف به بار نشسته است. در کنار اینها خط روایتی که قرار است مولان دیزنی را به مخاطب بقبولاند از اصالت اثر کم میکند. در نتیجهی این ترکیب ناموزون است که مخاطب پس از چند قسمت عملاً قصهای را شاهد نیست و صرفاً در حال گذر در یک گالری خوش آبورنگ است.
در دنیای خونین و کوتاه افرو سامورایی گویی همه از اخلاقیات گذشتهاند و هیچ مرزی وجود ندارد. آقای اوکازاکی نیز سعی در ارائهی چنین مرزهایی ندارد و بهنوعی در دنیای گذشته و کودکی افرو همان خطوط کمرنگ اخلاقیات و عشق را با درونمایهی انتقام پاک کرده است. کاراکتر افرو هیچگاه خنده بر لب ندارد، اما همزاد او دائم در حال توصیف رخدادهای پیش روست و سعی دارد از دل همهی این ابزوردیسم انتقام موقعیت کمدی برای افرو خلق کند. چرایی حضور این کاراکتر در نسخهی بلند و سینمایی افرو سامورایی بهخوبی قابل تفسیر است. اما افرو برای پس گرفتن هدبند شمارهی یک پدرش و تکمیل انتقام گویی باید در هر گام بخشی از گذشتهای را ویران کند که در طول این پنج اپیزود در حال برگشت به آن هستیم. او پس از گذری خونین به گذشته، حال در برابر مفهوم انتقام قرار میگیرد و گویی پس از آن دیگر قرار نیست دنیایی وجود داشته باشد. آقای اوکازاکی در این بخش بهخوبی دنیایی آنسوتر نسبت به انتقام را ترسیم میکند و آن دنیای صلح است. اما باز هم همین گزاره را به چالش میکشد که آیا پس از همهی این خونهای ریختهشده میتوان منتظر صلح ماند و همه را وادار به فراموشی کرد؟ مخاطب در قسمت آخر در برابر لوپی اخلاقی قرار میگیرد که گویی در این دنیای فوتوریستی خروج از آن ممکن نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.