ناشیانه در ماجراجویی
فیلمی سراسر آشفتگی، درهمشدگی و بیهودگی که هیچکدام از عناصر فیلم: نه داستان، نه موسیقی، نه جلوههای ویژه و نه حتی طراحی لباس آن به درستی انتخاب نشده بود. فیلمی که قسمت دوم از سری ماجراجوییهای این چنینیست که این کارگردان، کارگردانی کرده است. قسمت اول آن هم به نام «ماجراجوییهای بچهدایناسور» حتی مورد توجه عموم و منتقدان قرار نگرفته بود. اینکه قسمت دوم آن چرا با همان میزان بیهودگی ساخته شده است و این حجم عظیم از سرمایه و وقت برای آن گذاشته شده است تنها سوالی خواهد بود که در انتهای فیلم به ذهن مخاطب خواهد رسید.
فیلم از همان ابتدا با بیهودگی یک داستان آشفته شروع میشود و دو بازیگری که با نابازیگری، داستان را آغاز میکنند؛ بر سرِ کتابی جنگ میکنند که تا انتها ما چیز زیادی در مورد آن نخواهیم دانست. جنگی که مسخره آغاز میشود و مسخرهتر هم تمام میشود.
یکی از مشکلات اصلی فیلم، اتفاقاتیست که در آن رخ میدهد و هیچ هیجان و خلاقیتی در آنها نیست؛ به مانند آن است که شخصی بخواهد یک داستان را برای کودک ۵سالهای بازگو کند، به گونهای که برای آن کودک، داستان جالب باشد -اگرچه کودکانِ امروزی باهوشتر از همیشه هستند و به سرعت میزان حماقت یک داستان را میفهمند- مثلا زمانی که شخصیتِ بدِ داستان، نصف کتاب را پیدا میکند، میتواند قدرت جادویی خود را که از دست داده بود آن هم احمقانه و توسط شخصتِ خوبِ داستان، دوباره بهدست بیاورد با درست کردن یک معجون در خانه. به همین سادگی و به همین راحتی و احمقانهای.
مشکل دیگر این است که به سرعت یک ماجرا شروع میشود و به سرعت هم تمام میشود؛ دو کودکِ شخصیتِ اصلی داستان، توسط دو احمقیِ که عضو دستهی آن شخصیتِ بدِ داستان هستند گرفته میشوند و بهسرعت هم در طی یک سکانس از دستشان توسط شخصیت خوبِ داستان نجات پیدا میکند، همینقدر کلیشهای و احمقانه.
آنقدر کلیشهای که برای نوشتن همین متن هم کافیست که شخصیتهای فیلم را به دو دستهی خوب و بد تقسیم کنیم و حتی نامی از روفوس و بقیه هم نبریم. خودِ شخصیتِ روفوس هم که باید حداقل قهرمان داستان باشد؛ تنها یک راکون انیمیشنیای است که حرف میزند و گاهی کاری انجام میدهد. همین.