«استن اولام» ریاضیدان لهستانیای است که در هاروارد تدریس میکند. او به همراه برادر کوچکاش -آدام- برای تحصیل و پیشرفت در دانش به آمریکا آمدهاند اما مادر و پدر و خواهرش در لهستان باقی ماندهاند. زمانی که هیتلر جنگ جهانی دوم را آغاز کرد و سپس به لهستان حمله کرد، استن برای اینکه بتواند کاری انجام دهد تا در برابر او بایستد حاضر شد به گروهی از دانشمندان مختلف ملحق شود تا بر روی ساخت بمب اتم کار کنند. او میخواست برای نجات کشور و البته خانوادهاش کاری انجام دهد. اما ساخت بمب اتم آنگونه که او تصور میکرد تنها در برابر جنگ نبود بلکه خود باعث جنگ بود.
فیلم «ماجراهای یک ریاضیدان» داستان ریاضیدانی است که تلاش میکند در ساخت بمب اتم به دانشمندان دیگر کمک کند. این داستان قرار نیست دربارهی وجهی علمی یا حتی جنگی این رخداد حرفی بزند بلکه تنها با تمرکز بر روی شخصیت استن و رفتارها و زندگی شخصی او میخواهد این شخصیت و اتفاقات شخصی و اخلاقیای که برای او در این مسیر رخ میدهد را به تصویر درآورد. استن با نیتی ساده و صادقانه پا در مسیر ساخت بمب میگذارد اما رفتهرفته وجوه دیگر این رخداد برایاش روشن میشود و او را در مرز میان ادامهی همکاری با این گروه متخصص یا رها کردن آنها قرار میدهد. او از خود میپرسد آیا باید اینگونه سلاحی ساخت؟ اگر او در ساخت سلاحی اینچنین کشنده کمککننده باشد یعنی خونهای ریخته شده از طریق آن بر دوش او هم باید سنگینی کند؟ آیا او مجاز است در برابر وحشیگریهای کسانی مانند هیتلر اینگونه بایستد؟ فیلم با نشان دادن تصاویر استن زمانی که در تنهایی خود راه میرود و سیگار میکشد و میاندیشد یا جایی نشسته است و به کارت بازی کردن میپردازد درحالی که در ذهناش به همهچیز فکر میکند، توانسته است احساسات متضاد او را در قابهای دوربین خود و نیز با بازی خوب بازیگر این نقش به تصویر درآورد.
داستان فیلم «ماجراهای یک ریاضیدان» با مکالمهی جالبی میان استن و «جانی» آغاز میشود و سپس به نشان دادن استن در محیط کار و دورهمیهای اساتیدی میپردازد. در همین سکانسها است که ما متوجه هوش سرشار و حتی بلندپروازانهی استن میشویم. این سکانسها از سکانسهای مهم فیلم محسوب میشوند که میتوانند ما را برای برقرار کردن بهتر ارتباط با این شخصیت و البته شخصیتهای دیگر پیرامونی او یاری کنند. یکی از این شخصیتهای مهم دوست صمیمی او است. مکالمههای میان استن و جانی یکی دیگر از اتفاقات هم داستان هستند که هم رابطهی میان این دو شخصیت را بهتر به تصویر درآوردهاند و هم در نشان دادن افکار و ایدهها حتی ترسهای آنها کمککننده میباشند. جانی اگرچه شخصیت مکمل داستان است اما یکی از اثرگذارترین افراد در مسیر آن است. حتی او بیشتر از فرانسواز بر استن اثر میگذارد. اگر داستان توانسته بود در روایت خود به «فرانسواز» به عنوان همسر او و حتی آدام به عنوان تنها عضو خانواده که در کنار اوست، بیشتر بپردازد و آنها را بیشتر نشان دهد احتمالاً اثر اتفاقات رخدادهی مرتبط با آنها را بیشتر نیز میکرد. متاسفانه حضور این دو نفر آنقدر کمرنگ است که ما احساس میکنیم احساسات این دو نفر در این مسیر نادیده گرفته شده است. اما همانطور که گفتیم فیلم بر استن و افکار و رفتار او تمرکز کرده است و به همین دلیل است که در نشان دادن آن نیز بهترین عملکرد را داشته است.