چرا این کشور مهد سینماست؟
عنوان این مرور در باب ایالات متحده است؛ سرزمین رویاها، سرزمین مردمان آزاد و در نهایت سرزمین فرصتها. در این بحث به هیچ عنوان قصد این را نداریم که آمریکا را از منظر سیاسی و اقتصادی بنگریم، بلکه فقط از نگاهی سینمایی و تأثیر بود و نبود سینمای آمریکا در ساختار سینمای جهان مد نظر ماست. بدون شک هر که در سینما فعالیت کرده و میکند و هر مخاطبی که سینما میبیند، جدای از جهانبینیاش، رابطهای عمیق با بخشی از سینمای آمریکا دارد؛ از فرمالیستها تا همهی آنهایی که به نظریهی فیلم معتقد بوده و هستند. گویی آمریکا محل آزمون و خطای تمام جزییات سینماست. در این کشور پهناور هالیوود زیست میکند و در مقابل آن انبوهی از نگرشهای مستقل سینمایی نیز هر ساله در حال رشد هستند. گویی در این جغرافیای پهناور فقط کافیست جربزهی ارائهی یک گزاره را داشته باشی و پس از آن تو میمانی و گسترش آن دیدگاه. هر نقدی که به هالیوود وارد میشود، گویی این غول بیشاخودم را قدرتمندتر میکند. اصلاً چرا هالیوود از ابتدای سینما مانده است و قدرتمندتر شده است؟ این قدرت نه به دلیل مارول و دیسی و دیزنی و برادران وارنر و دیگر غولهاست و نه حتی ملودرامها و چینش خاص فرهنگی و تبلیغاتی در لابهلای آثار سینمایی. هالیوود از آن جهت قدرتمند مانده که ریشهاش را در سینمای مستقل جای داده است. سینماگران مستقل و صاحب جهانبینی در ایالات متحده مغز فکری همهی آثار سینمایی این کشور هستند. تو تا جایی تنها هستی و پس از آنکه فرم روایی و بصریات مورد توجه قرار گرفت، گویی درهای جدیدی به روی تو باز خواهند شد و حال این انتخاب توست که خود را صرفاً در زرقوبرقها غرق کنی و تبدیل به اپراتوری ساده در ساختار هالیوود شوی یا نه، آنقدر مستحکم هستی که درون این زرق و برق خودت را بار دیگر عرضه کنی.
آقای «اروینگ فرانکو» در اولین اثر بلند سینمایی خود بار دیگر نشان میدهد که چگونه میتوان از ساختاری کلیشه به روایتی مستقل رسید. داستان او ساده و در عین حال چفتشده با خود انسان است؛ پسری که بهدنبال پدر خود عازم سفری طولانی میشود. افتتاحیهی فیلم آقای اروینگ هم مخاطب را بهیاد آثار ادیسهگونهی تاریخ سینما میاندازد و هم بهسبب سن دو کاراکتری که در حال مکالمه هستند جایی مخصوص به خود را میان کلیشهها باز میکند؛ مردی میانسال به کودکی شش یا هفت ساله میگوید که «تو فرزند من نیستی» و این تبدیل به گزارهی اصلی فیلم میشود. پس از این مکالمه به درون زندگی آدام ۱۴سالهای میرویم که همراه جیمز و ماری در میان جنگل مشغول زندگی است. آدام مدرسه نرفته و همچون رهاشدهای میان این جنگل همراه آن دو مشغول شکار و گذران زندگی است. اما رخدادی در یک شب باعث میشود آدام با برگهای که سه نام و آدرس روی آن نوشته به جستوجوی پدر خود برود؛ پدری که نمیداند چرا او را رها کرده! آقای اروینگ آدام را از طریق همین سه آدرس به سفری بهوسعت آفرینش انسان میبرد. پدر در این روایت گویی خدای کتب مذهبیست و آدام نیز همچون اولین انسان بهدنبال بازگشت به آغوش پدر[خدا] است. پیچش روایی این فیلم را در میان این گذرگاهها، رویا-کابوس آدام و در نهایت کاراکترهایی میتوان یافت که او با آنها روبهرو میشود. آقای اروینگ زمان و مکان را از روایت خود گرفته و این را به مخاطب میسپارد که آدام را چگونه و در کدام بخش از تاریخ ایالات متحده متصور شود. اما نشانههای فیلم او ما را به درون بخشهای مختلف زمانی این کشور میبرد؛ از خانوادهای روستایی و کاملاً مذهبی تا خانوادهای که همچون خانوادههای چهارنفره و ایدهآل تبلیغاتی دوران کشمکش هستهای در صفحات تلویزیون تبیلغ میشدند. اما آدام گویی هیچکدام از آنها نیست. آقای اروینگ میداند که روایتاش ملودرام نیست و برشهای هوشمندانه او در برخی نقاط اوج و گرفتن موسیقی و در نهایت اضافه کردن موسیقی کانتری روی تصاویر باعث میشود مخاطب در تنهایی و سرگشتگی سرد آدام باقی بماند. آقای اروینگ و اثرش باز هم این را ثابت میکنند که درون سینمای آمریکا هیچگاه ریشههای سینمای مستقل خشک نمیشود و سالبهسال شاهد حضور فیلماولیهایی هستیم که در آینده ساختار سینمای ژانری این کشور را مستحکمتر میکنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.