پوستر فیلم آداجیو

ضربآهنگ ملایم زیستن

آداجیو
Adagio
محصول ۲۰۲۳ – ایتالیا
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

استفانو سولیما از بخش دوم «سیکاریو» تا «بدون ندامت»(که در سال ۲۰۲۰ آن را در کانال مرور کرده بودیم) نشان داده که در بین کلیشه‌های هیجان‌انگیز و اکشن می‌تواند از طریق ضربآهنگ ملایم خود مخاطب را درگیر یک قصه کند. او در اثر جدید خود به رم پا گذاشته و از طریق ستاره‌های سینمای ایتالیا همچون «پیر فرانچسکو فاوینو»، «تونی سرویلو»، «آدریانو جیانینی» و «والریو ماستاندره‌آ» بر جذابیت اثر افزوده است.

شروع روایت با نمایی باز از شهر رم آغاز می‌شود که در پس صحنه آتش‌سوزی عظیمی شکل گرفته است و به‌همین دلیل برق نقاط مختلف شهر دائم قطع و وصل می‌شود. پس از این نمای باز به درون اتاق خواب پسر نوجوانی با نام «مانوئل» می‌رویم که برای رفتن به یک کلاب شبانه از پدر خود خداحافظی می‌کند و سوار بر موتور می‌شود. به‌محض ورود او به درون این کلاب شبانه با برش‌هایی وارد بخش دیگری از ماجرا می‌شویم؛ ابتدا دو مرد را می‌بینیم که درون ماشین خود در حال بررسی لپ‌تاپ و رخدادهای مهمانی هستند. سپس مرد دیگری در منزل شخصی خود در حال آشپزی برای دو پسرش از طریق یک مانیتور اتفاقات این کلاب را پیگیری می‌کند. پس از بازگشت به درون کلاب و از طریق تماس مانوئل با «واسکو» کم‌‌کم متوجه می‌شویم که این ورود برای گرفتن عکس‌هایی از یک سیاستمدار عالی‌رتبه و گرایش‌های جنسی اوست. زمانی که مانوئل از این اتفاق دچار ترس می‌شود با موبایل خود از در کلاب خارج، سوار بر موتور شده و فرار می‌کند.

آقای سولیما پس از خروج مانوئل از کلاب روایت خود را آشکار می‌کند؛ مخاطب در میانه‌ی آشوبی قرار دارد که فرزند یک گنگستر قدیمی اسیر سه پلیس فاسد می‌شود و در ادامه تلاش می‌کند از طریق پدر و دو دوست قدیمی‌اش از این مهلکه جان سالم به در ببرد. اگر سیکاریوی آقای سولیما را مشاهده کرده باشید بدون شک به این نکته پی می‌برید که او صرفاً قرار نیست یک روایت اکشن محض یا حتی اثری هیجان‌انگیز و مملو از تعقیب و گریز را مقابل چشم مخاطب قرار دهد. او در عوض نقاطی را در شهر رم قرار می‌دهد و از طریق همین موتیف قطع و وصل شدن برق و گرمای یک شب تابستانی عنوان فیلم خود را درون روایت جاری می‌کند. سه نقطه‌ی روایت او همین سه دوست قدیمی هستند؛ «دیتونا» که پدر مانوئل است، «پل نیومان» که نابینا شده و «رومئو» که به‌سبب بیماری لاعلاج دیگر امیدی به ادامه‌ی زندگی ندارد. هر سه کاراکتر خود گویای ضربآهنگ روایت هستند. این کاراکتر واسکو و مانوئل هستند که باید تعادل ضربآهنگ را حفظ کنند. اما اثر آقای سولیما درست در همین رفت‌و‌برگشت‌ها دچار نوعی آشفتگی می‌شود و نمی‌تواند زیبایی‌شناسی اثر را کامل کند. کاراکترهای واسکو و مانوئل گویی آن‌قدر خوب پرداخت نشده‌اند که قادر باشند مخاطب را در همان حسی نگاه دارند که از اولین برخوردش با رومئو به آن رسیده بود؛ گرمای طاقت‌فرسا، بدنی که از عرق خیس است و در نهایت خوابیدن روی کف زمین و زیر تخت همسر برای استفاده از باد پنکه‌ی سقفی. آقای سولیما با به تصویر کشیدن این سکانس انتظار ما را از اثر خود بالا می‌برد. روایت او بدون شک پتانسیل گستردگی بیشتری را داشت، اما چنین اتفاقی در ادامه رخ نمی‌دهد. گویی آقای سولیما در میانه‌ی روایت دچار نوعی تعجیل و در نتیجه ناهمگونی در فضای داستانی خود می‌شود. روایت آقای سولیما بوی ابزوردیسمی حاصل از زیستن را می‌داد و این را به‌خوبی و فقط‌و‌فقط در چهره‌ی کاراکتر رومئو شاهد بودیم و نه هیچ‌کدام دیگر از آن‌ها.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟