فیلم با صدای لیندا آغاز میشود که در حال ستایش دستهاست و اینکه او به چه میزان علاقهمند به اشکال متفاوت ناخنها و انگشتها و دستهای آدمها از گذشته تابهحال بوده است. او یک سالن کوچک مخصوص مانیکور و پدیکور ناخن دارد. از سوی دیگر سامانتا بعد از طلاق از همسرش شبها و روزها را به مشروب خوردن میگذراند. اما یک روز صبح کریستین دخترش برای او یک وقت ملاقات از دکتری روانشناس میگیرد تا مادر بتواند زندگی خود را دوباره آغاز کند. در این میان سامانتا در حالت مستی یک سالن زیباییِ در حال ورشکستگی را میخرد. پس اینگونه میشود که سالنهای سامانتا و لیندا برای بهتر بودن در منطقهی خودشان، دست به رقابت با هم میزنند. فیلم قرار است رقابت این دو سالن را نشان دهد.
فیلم «آکریلیک» -اشاره به رنگهای مورد استفاده برای طراحی ناخن- یک فیلم کمدی معرفی شده است، اما تنها چیزی که بیننده از این فیلم نصیباش نمیشود همان کمدی و خنده است. بیننده حتی یک سکانس خندهدار را هم در فیلم نمیبیند. فیلم با یک مونولوگ بهظاهر تأثیرگذار توسط لیندا دربارهی اهمیت دستها شروع میشود و کمکم آشفتگی داستان چنان در فیلم نمودار میشود که کارگردان برای پایان دادن آن به همان سکانسهای جشن گرفتن و خندیدن و دوست شدن همهی شخصیتهای فیلم بسنده میکند. شخصیتهایی که هیچ کدام حتی هویت مشخصی هم ندارند و پرداخت درست نشدهاند. سامانتا بهدلیل طلاق از همسرش روی به الکل آورده است و همواره خود و دیگران درباره مشکل بودن طلاقاش حرف میزنند، اما هرگز در فیلم اشارهای به نوع این مشکلات نمیشود. شرحی دربارهی مشکلاتی که منجر به حالات اوست در فیلم داده نشده است. حتی در رابطه با عمق ارتباطی که لیندا و سامانتا در گذشته با هم داشتهاند نیز سخنی به میان نمیآید. دلیلِ بد بودن همیشگی رفتارهای سامانتا از گذشته تابهحال تنها در یک سکانس نشان داده میشود که در آن سکانس سامانتا به پسری که لیندا به آن علاقهمند است علاقه نشان میدهد. بیننده هرگز عمق دلیل بد بودن سامانتا را متوجه نمیشود. شخصیتهای دیگر فیلم هم تنها وجود دارند تا در پارهای از فیلم نشان داده شوند و زمان فیلم را بگذرانند. منظور از وجود دختری که با صداها کار میکرد چیست و چرا باید سکانسهایی در فیلم به او اختصاص داده شود، وقتی هیچ نقشی در سیر تکاملی داستان ندارد؟! کارمندان لیندا نیز با یک معرفی کوتاه در ابتدا تنها معرفی میشوند و بس. هرگز دربارهی آنها و رفتارهایشان نیز در فیلم پرداختی نمیشود. با این داستان و این شخصیتها نباید انتظاری از بازی بازیگران نیز داشت. بازیگران با بازی سخیف و حتی احمقانهشان انتظارِ یک بازی خوب را به صفر نزدیکتر نیز میکنند.
فیلمی که قرار است با وجود بازیگرانِ زن خود یک فیلم محکم باشد و از زنانی صحبت کند که تلاشگر هستند، بهخاطر آنچه گفتیم چیزی جز جنازهی یک فیلم بر جای نمیگذارد.
فیلم «مامان جون» جزو آن دسته از فیلمهای کمدیست که همچنان که به موفقیت یک زن در کارش میپردازد با ورود یک زن دیگر به داستان به خوبی میتواند مسائلی را مطرح کند که در دنیای بعضی زنان اهمیت دارد. در این فیلم ما نه شخصیتهای متعددی میبینیم که فیلم از عهدهی پرداختن به آن عاجز شود و نه بازیگراناش با نوع موتیفها و رفتارهای خود اصرار به کمدی کردن موقعیتها دارند. بلکه شخصیتها همانطور که زندگی عادی و آرزوهای عادی خود را دارند رگههای طنز را به رفتارها و مکالماتشان اضافه میکنند و موقعیتی واقعی را میسازند که بیننده میتواند آن را پذیرفته و درک هم کند. کارهایی که در فیلم پیشرو ما هرگز نمیبینیم.
فیلم «آکریلیک» را نه میتوان در ژانر کمدی دسته بندی کرد و نه حتی ژانر عاشقانه و خانوادگی. تنها میتوان آن را متشکل از تصاویری درهم و برهم دانست که میخواهد ادای یک فیلم خوب را دربیاورد.