پوستر فیلم یک کارگر

کل داستان فدای پرده‌ی سوم شد

یک کارگر
A Working Man
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

آخرین باری که در برابر یک اثر از «دیوید آیر» قرار گرفتیم فیلم «زنبوردار» با بازی «جیسن استیثم» بود. حال این دو بار دیگر در اکشنی نو همکاری کرده‌اند. در مرور دو فیلم «مالیات‌جمع‌کن» و «زنبوردار» به دنیای سینمایی آقای آیر اشاره کردیم؛ اینکه اکشن‌ها و جنایی‌های او یا واقعاً به دل می‌نشینند یا به‌راحتی قابل فراموش شدن هستند.

اثر جدید آقای آیر چیزی جز کلیشه‌ای‌ترین کلیشه‌های روایی ژانر اکشن نیست؛ یک نظامی یا قاتل حرفه‌ای سابق حال زندگی‌ای معمولی را در پیش گرفته و پس از اتفاقی برای یکی از نزدیکان‌اش مجبور به هویدا کردن گذشته‌ی خود می‌شود. تک‌تک پلان‌ها و نقاط عطف روایت بر اساس همین کلیشه پیش می‌رود. به‌نوعی فرم روایی این اثر به مخاطب داستانی خلاقانه را ارائه نمی‌دهد. اما تفاوت این اثر با فیلم قبلی آقای آیر که یک شکست روایی محسوب می‌شد در ضربآهنگ است. کارگردان در این اثر به‌جای اینکه کاراکتر خود را به درون شلوغی‌ها هدایت کند و از دل هرج‌و‌مرج یک اکشن را به مخاطب ارائه دهد، سعی دارد همه‌ی داستان را تا نقطه‌ی شروع پرده‌ی سوم تبدیل به گذرهای مخفیانه و هیت‌منی او کند.

اما این ضربآهنگ ملایم در پرده‌های اول و دوم مشکل بزرگی دارد و آن هم این است که داستان را خاموش می‌کند. به‌نوعی انتخاب زاویه‌دیدهای مختلفی که کارگردان در نظر گرفته نه‌تنها باعث ایجاد تعلیق نمی‌شود، بلکه مخاطب سینمای سرگرمی را از رخدادهای لحظه‌ای مقابل کارکتر اصلی دور می‌کند. آقای آیر در پیشبرد روایی دو پرده‌ی اول سعی دارد هم‌زمان تصمیم‌های شرورهای داستان، رنج کاراکتر جنی و در نهایت پرس‌و‌جوها و توانایی‌های «لون» را از طریق تدوین موازی به مخاطب ارائه دهد. اما داستان آقای آیر بن‌مایه‌ی خلق دنیایی را که ادعا می‌کند ندارد. در این داستان همه‌ی ایستگاه‌های روایی وجود دارند تا کاراکتر اصلی به آن‌ها سر بزند و رخدادها شکل بگیرند. به بیانی دیگر می‌توان اینگونه گفت که روایت آقای آیر توانایی خلق یک دنیای مخصوص‌به‌خود را ندارد و جیسن استیثم از همان ابتدا جیسن است و نه لون. وضع دیگر کاراکترها نیز به همین گونه است. بازیگران همه در نقاطی قرار دارند که باید داشته باشند و این جبر روایی کل داستان را از هم می‌پاشد. در سینما داستان‌هایی قابل اعتنا هستند که در دنیای خلق‌شده‌ی کارگردان مخاطب و کاراکترها در برابر رخدادها قرار بگیرند و به‌نوعی از میان انبوه اتفاقات هر چیزی ممکن باشد. متأسفانه در این اثر چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. بگذارید یک مثال بزنیم؛ در شبی که کاراکتر «جنی» ربوده می‌شود، او را از یک‌بن‌بست در پشت میکده به درون ون هدایت می‌کنند. زمانی که لون به این محل سر می‌زند و به آن کوچه‌ی باریک می‌رسد گویی بدون اینکه به این‌سو و آن‌سو بنگرد دقیقاً به محل می‌رود که یک دانه مروارید کنده‌شده از گردنبند جنی را پیدا کند. در طول روایت به نمونه‌های زیادی از این نوع حرکات جبری مواجه هستیم که جان داستان را می‌‌گیرند.

اما این فیلم همه‌ی پرده‌ی اول و دوم را فدا کرده تا ضربآهنگ بالای پرده‌ی سوم و نقطه‌ی گره‌گشایی داستان مخاطب ساده‌نگر ژانر اکشن را سیراب کند. باید گفت این پرده بیش از آنکه حلول خشم پنهان کاراکتر اصلی باشد تلاش کارگردان برای ارائه‌ی اکشنی خونین است. شاید او می‌توانست به‌راحتی روح این پرده را در کل روایت گسترش دهد و این ناترازی ضربآهنگ را از بین ببرد. جیسن استیثم از آن دست بازیگرانی است که گویی نبض بازی‌اش با ضربآهنگ بالای فیلم تنظیم شده است و شاید باید آقای آیر از «غضب مرد» گای ریچی بهره می‌برد تا بتواند نهایت بهره را از این بازیگر در دو فیلم اخیر خود ببرد. در هر حال فیلم «یک کارگر» به‌مراتب نسبت به فاجعه‌ای چون «زنبوردار» توانایی درگیر کردن لحظه‌ای مخاطب ژانر اکشن را دارد. آقای آیر حتی با دست بردن در پالت رنگی و «شهر گناه»ی کردن برخی سکانس‌ها سعی دارد داستان را حداقل در این بعد به یک نئو‌نوآر بدل کند؛ نئونوآری در پالت رنگی.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟