آقای هونگ سانگسو، چه خوب که شما پرکارید
هونگ سانگسو روی پوستر فیلم خود چنین شرح میدهد: «این زن که هیچکس نمیداند از کجا آمده میگوید اهل فرانسه است. او روی یک نیمکت در پارک یک محله نشسته بود و در حال نواختن یک فلوتریکوردر بود. بدون اینکه پولی یا حمایتی از طرف کسی داشته باشد، به او پیشنهاد میشود فرانسه تدریس کند. از همین طریق است که او معلم فرانسهی دو زن کرهای میشود. او دوست دارد با پای برهنه روی زمین قدم بزند و روی سنگها دراز بکشد. و زمانی که او آماده باشد، سعی میکند هر دمی را به شیوهای غیرکلامی و حسی درک کند، و زندگیاش را تا جایی که ممکن است حقیقی زیست کند. اما زندگی همیشه سخت است. او نیز برای آرامشی لحظهای هر روز به ماکولی (نوعی نوشیدنی تخمیری کرهای از برنج) تکیه میکند. بهنظر میرسد آقای سانگسو شرحی کامل از آنچه در اثرش در حال رخ دادن است به مخاطب میدهد و سپس او را به درون روایت پرتاب میکند.
هونگ سانگسو در همان ابتدای دههی ۲۰۰۰ به فرم ایدهآل خود در روایتهای سینمایی رسید و در جایگاه یک سینماگر مؤلف کاراکترهای خود را در معرض رخدادهای مختلفی که از دل دیالوگهای روزمره بیرون میآمدند قرار میداد. روایت جدید آقای سانگسو کمی با روایتهای چند سال اخیرش متفاوت است. او در این روایت ابتدا کاراکتر اصلی را روی پوستر فیلم شخصیتپردازی میکند و سپس او را از طریق همان تعاریف به درون رخدادها میبرد. در این روایت مخاطب از طریق فیلمساز «ایریس» را قضاوت میکند و این قضاوت دچار چندپارگی میشود. همهی آن چیزی که از ایریس میدانیم این است که کرهای نیست، سرگردان است، توسط پسر جوانی با نام «اینگوک» سرپناهی برای خواب و استراحت دارد و در نهایت هیچ وابستگی خاصی نه به احساسات دیگران و نه حتی شعر، موسیقی و ادبیات دارد. ایریس گویی در حال زیستی کاملاً پوچ و انگلوار در جامعهای است که نمیداند میان آنها چه میکند. ابزوردیسم را در روایتهای هونگ سانگسو بسیار شاهد بودهایم، اما این پوچی از جنس دیگری است. هونگ سانگسو این پوچی را در بالاترین حدی که میتوان در سینما ارائه داد زنده میکند. ایریس نه معلمی با سابقه است و نه حتی شهروندی دچار هویت. اینگوک تنها تعریف موجود از این زن را به مادرش ارائه میدهد؛ او مرگاندیش است و خالصانه زندگی میکند.
میزی که گرد آن کاراکترهای مختلف به خوردن نوشیدنی الکلی مینشینند و قرار است هویت واقعی کاراکترها را در نیمهی دوم روایت بر مخاطب عیان کند هم در اینجا تبدیل به محفلی موقتی میشود؛چرا که ایریس قرار نیست اسیر این حربهی افشای هویت شود. ایریس فقط نوشیدن ماکولی را دوست دارد و بهجای افشای خود دیگران را وا میدارد تا خودشان را عیان کنند.
«ایزابل هوپر» که در فیلم «در کشوری دیگر» نیز با هونگ سانگسو همکاری کرده است، در این روایت نیز میداند آقای فیلمساز بهدنبال چه است و همین «چه» را به خوبی در برابر دیدگان مخاطب قرار میدهد. به دیالوگها دقت کنید. زنی فرانسوی در برابر کاراکترهایی کرهای قرار میگیرد. هر دو طرف در حال دیالوگ به زبانی هستند که زبان مادریاشان نیست و گویی این نقص در کامل کردن احساسات از طریق تسلط زبانی در همهجای فیلم وجود دارد و این درست همان چیزی است که آقای سانگسو در پیاش است. اینکه این تقابلها را از طریق چرخش زبانی ویتگنشتاین یا بازی زبانی او تعبیر کنیم، باید اینگونه گفت که هر دو ویتگنشتاین متقدم و متأخر در بطن این گفتوگوها حضور دارند. زبان از این طریق هم ابزاریست برای توصیف رخدادهای بیرونی و هم ابزاری برای هماهنگ کردن کنشهای دو انسان با یکدیگر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.