پوستر فیلم هزار و یک (اشاره به شماره‌ی واحد این مادر و پسر دارد)

یورشی زیبا به عنوان‌های نسبی

هزار و یک (اشاره به شماره‌ی واحد این مادر و پسر دارد)
A Thousand and One
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر درام
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اینکه در هالیوود پر ادعا همچنان هستند کارگردان‌هایی که می‌توانند زیست یک اجتماع نژادی را بدون بارقه‌های ملودرام تصویر کنند، به این معناست که سینمای ایالات متحده همچنان مملو از استعداد است. خانم «ای.وی راکول» هم فیلم‌اولی ست و هم آمریکایی-آفریقایی. او به‌راحتی می‌توانست با یک ملودرام ساده و آه‌و‌ناله‌های سیاه‌پوستی در میان جمعیت سفیدپوست نژادپرست حداقل کمی نور را روی اثرش بتاباند. اما این کارگردان جوان با اولین اثر بلند داستانی خود نشان داد که شیفته‌ی سینماست و نه توجه.
قصه‌ی او از ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰ در نیویورک آغاز می‌شود و در میانه‌ی دهه‌ی ۲۰۰۰ در این شهر به پایان می‌رسد. کاراکتر مرکزی زنی جوان با نام «اینز» است که به‌تازگی از کانوان اصلاح و تربیت آزاد شده است. شاید نام آن سکانس را نباید افتتاحیه گذاشت. خانم راکول در ۲ دقیقه اینز، علاقه‌ها و شخصیت‌اش را به ما نشان می‌دهد. او عاشق آرایشگری است و به‌نهایت رهاست. دوربین راکول از همان ابتدا همچون عابری که گاه می‌نشیند، گاه می‌ایستد و گاه قدم می‌زند با اینز همراه می‌شود. به آن نمای لو-انگل از اینز توجه کنید که دوربین گویی همچون کودکی چمباتمه زده زیر پاهای این زن در حال تماشای سرگردانی اوست. اینز در میان خیابان‌ها سرگردان است و شب‌ها را در پناهگاه سر می‌کند. پسربچه‌ای با نام «تری» توجه او و ما را به خود جلب می‌کند و در سکانس‌های بعدی این ارتباط چشمی تبدیل به ارتباط کلامی می‌شود. آنچه از تصاویر برمی‌آید این است که تری فرزند بیولوژیکی اینز است و این زن به‌سبب ناتوانی از نگهداری فرزند، پس از تولد او را به پرورشگاه سپرده است. در هر حال اینز زمانی که تری به‌سبب یک جراحت در بیمارستان بستری است، تصمیم می‌گیرد همراه او به محله‌ی هارلم فرار کند. کارگردان همراه با این نقل مکان صدای شهردارهای مختلف نیویورک را همچون یک تایم‌لاین روی نماهای زاویه‌پرنده و نماهای بالشی قرار می‌دهد تا مخاطب در هیچ‌جای داستان آهن‌های سرد نیویورک و محلات آن را فراموش نکند.
زاویه‌دید راکول مهم‌ترین عامل موفقیت این اثر است. راکول در دل زندگی این مادر و پسر زیست می‌کند. او قرار نیست از بالا کلیشه‌های ضد نژادپرستی را بلغور کند. راکول روایت خود را به درون زیست این مادر و پسر می‌برد و آن‌ها را زیر گام‌های سنگین نیویورک و سیاست‌های دائم‌التغییر شهری هر شهردار جدید تصویر می‌کند. شاید آپارتمان ۰۱-۱۰ که اتفاقاً با نیشخند دوست صمیمی اینز هم همراه می‌شود، سومین کاراکتر تأثیرگذار فیلم باشد که دیوارهای‌اش شاهد بازگشت به زندگی اینز و شکل گرفتن آینده‌ی تری بوده‌اند. اما این شهر نیویورک است که کاراکتر پیدا و پنهان فیلم به‌حساب می‌آید. این کاراکترها در میان انبوه شلوغی‌های نیویورک و سیاست‌هایی که بسیاری را بی‌خانمان می‌کند زیست می‌کنند. کل روایت همچون یک تایم‌لاین عذاب‌آور مواجهه‌ی اینز و تری را با این توحش مدرن تصویر می‌کند.
در فیلم خانم راکول، کاراکتر اینز از تری برای بازگشت به زندگی استفاده می‌کند. هم تری و هم اینز این بازگشت را دوست دارند. راکول درست روی این ارتباط تمرکز می‌کند و باید گفت این همگونی بین اینز و تری به بهترین شکل ممکن شکل گرفته است. فیلم «هزار و یک»‌ پاره‌ای از واقعیت جاری در زندگی است و قاب‌های راکول نه مستند هستند و نه پر از هیاهوهای قلابی؛‌ آن‌ها فقط زندگی شهری و پر از تقلای مادر و پسری سیاه‌پوست را درون متروپولیس دنیای مدرن به مخاطب ارائه می‌دهند. راکول در کلیت اثر خود عنوان‌های نسبی را نیز در یک خانواده به چالش کشیده است و سعی دارد همه‌چیز را از رابطه‌های خونی جدا کند و مخاطب را این‌بار با نگاه اگزیستانسیالیستی در باب عنوان‌های مادر و پدر و فرزند رو‌به‌رو کند. این کارگردان فیلم‌اولی به‌خوبی از عهده‌ی این ساختارشکنی نرم و زیبا برمی‌آید.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟