پوستر فیلم طعم ولع

کمی آهسته گام بردار

طعم ولع
A Taste of Hunger
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر فیلم «بازسازی» محصول ۲۰۰۳ را دیده‌اید، بدون اینکه هیچ اثر دیگری را از «کریستوفر بو» تماشا کرده باشید، می‌توانید دنیایی که او خلق و کاراکترهای‌اش را در آن غوطه‌ور می‌کند بشناسید. در این فیلم با کاراکتری روبه‌رو هستیم که زندگی آرام و بدون تنش کنونی خود را رها و با یک غریبه رابطه برقرار می‌کند. اما در میانه‌ی راه دوباره قصد بازگشت به زندگی قبلی، دوست‌دخترش و هر آنچه که پشت سر جا گذاشته را دارد. کریستوفر بو کارگردانی است که به‌راحتی وارد روابط یک خانواده یا زوج می‌شود و به‌سبک فیلمسازان اسکاندیناوی این رابطه را در یک چرخه‌ی روتین دچار تزلزل می‌کند.
«کارستن» و «مگی» با اضطراب منتظر کارشناس «میشلن» برای اعطای ستاره به رستوارنی که دائر کرده‌اند هستند. افتتاحیه‌ی فیلم با این دو کاراکتر و تلاش کارستن برای آماده کردن یک بشقاب مخصوص آغاز می‌شود. احتمالاً درام‌های عاشقانه‌ی بسیاری را در باب زندگی یک سرآشپز و میل وافرش به طعم، بو و ادویه به‌یاد می‌آورید. از انیمیشن «راتاتویل» تا فیلم‌هایی متوسطی چون «بدون رزرو» و کمدی کلاسیک «رستوران بزرگ» و ده‌ها اثر این چنینی از هر زاویه‌ای وارد زندگی یک سرآشپز یا رستوران‌دار شده‌اند. اما کریستوفر بو در فیلم خود این درون‌مایه را چند لایه عمیق تر کرده است. در اینجا او از طعم، بو و غذا استفاده می‌کند تا به مفاهیمی چون ولع، وسوسه، گناه، پشیمانی و عشق و تنفر برسد. برای این کار فیلم را از شبی که قرار است کارشناس مورد نظر وارد شود آغاز می‌کند و این شب را در عرض و با استفاده از فلش‌بک‌ها گسترش می‌دهد. او برای هر کدام از این فلش‌بک‌ها، همچون بخش‌های یک رمان، نامی مرتبط با غذا انتخاب کرده است. او با چینش روایت خود بدین‌گونه ساختار کلاسیک سه پرده‌ای را در هم می‌شکند و عملاً با نقطه‌عطف‌های مشخص در انتهای هر پرده مواجه نیستیم. او با مرور داستان آدم و حوا از زبان مگی فیلم را تبدیل به کارزاری برای وسوسه می‌کند. اینکه مگی چگونه میوه‌ی ممنوعه را گاز می‌زند و هبوط چگونه رخ می‌دهد.
کارگردانی چون کریستوفر بو می‌داند چه موتیفی را برای اثر خود انتخاب کند؛ حلقه‌ی ازدواج مگی. بارها در طول فیلم شاهد این هستیم که مگی در حال بازی کردن با حلقه‌ی ازدواج است و کارگردان نیز با ذکاوت این قاب را به‌صورت بسته می‌بندد. بعد از دیدن چندباره‌ی این نماها کم‌کم واژه‌ی تعهد وارد ذهن مخاطب می‌شود و حال تکه‌های پازل به‌آرامی کل روایت را تشکیل می‌دهند. حتی اگر بخواهیم هیچکاکی به پیرنگ این روایت نگاه کنیم شاید باید گفت مقوله‌ی آشپزی و رستوران در این فیلم حکم مک‌گافین را دارد و کم‌کم در طول روایت در پس اتفاقات آن قرار می‌گیرد. در این فیلم طمع کاراکترها برای رسیدن به آن قله‌ای که مد نظرشان است پایه‌ی خانواده را لرزان می‌کند. اما کریستوفر بو همچون توماس وینتربرگ متأخر برخورد می‌کند و بسیار مهربانانه دست کاراکترها را می‌گیرد و به‌یک‌باره هبوط را تبدیل به عروج می‌کند.