بیهوده، بیهوده، بیهوده
بطن داستان این فیلم دربارهی زنی به نام «زایا» است که در شرکتی برای یک آمریکایی کار میکند. او مراقبت از پسر دوست صمیمیاش را نیز برعهده دارد و از این پسر که به دانشگاه میرود میخواهد همواره آخرهفته به خانه بازگردد. از سوی دیگر اما زایا در کشوری زندگی میکند که دچار جنگ داخلی شده است و این جنگ در ادامه زندگی او و تمام مردم کشور را تحتتأثیر قرار میدهد.
صحبت از اینکه فیلم «داستان یک سرباز ۲: بازگشته از مرگ» دربارهی چیست کاری بسیار دشوار است، چراکه در این فیلم از اتفاقات بسیاری صحبت میشود که برای هیچکدام هم هدف یا نتیجهگیری خاصی تعریف نشده است. از یک سو فیلم میخواهد زایا و زندگی شخصی او را نشان دهد و از سوی دیگر گروهی خلافکار را نشان میدهد که با مخالفت با روند کشور درحال کودتا هستند. در این میان گروهی آمریکایی نیز نشان داده میشود که خواهان غارت معادن نفت تازهکشفشده در زمینهای این منطقه هستند. همچنین داستان ژنرالها و افراد مهم حکومتی درکنار نشان دادن عدهای دیگر از مخالفان و موافقان این حکومت، دیگر سوژههایی هستند که همگی در یک روند باریبهجهت در این فیلم به تصویر درآمدهاند. اما مسألهی مهم آن است که هیچکدام از سوژههای متنوعی که در این فیلم استفاده شده است پایانی ندارد و آشفتگی داستانی در آن آنچنان زیاد است که هرگز هیچ بینندهی خاص یا حتی عام سینما نمیتواند توضیحی برای این همه اتفاق پیدا کند. احتمالاً از کارگرداناش هم بپرسی نمیداند داستان فیلماش چه بوده چراکه اوست که سوژهها و شخصیتهای خود را در داستان گم میکند و درنتیجه بدون ایجاد هیچ نتیجهای داستاناش را تمام میکند.
فیلم «داستان یک سرباز ۲: بازگشته از مرگ» با تنوع شخصیتهایاش هم شانس خود را در پرداخت به آنها و شناساندن آنها به ما از دست داده است. حتی زایا به عنوان کسی که قرار است مرکز داستان باشد تنها در ابتدا و انتهای داستان دیده میشود و داستان در میانههای خود به کل او را فراموش میکند و در عوض با نشان دادن شخصیتهایی که در مسیر داستان نیستند، تنها میخواهد به سکانسها هیجانی کاذب دهد و زمان فیلم را طولانیتر کند. این هیجان کاذب و دروغین را در هنگام شنیدن بیوقفهی موسیقی نیز میتوان دید. فیلم بدون اینکه به داستان خود و سکانس لحظهای خود توجه کند مدام با گذاشتن موسیقی بر روی آنها میخواهد بیننده را به اجبار هم که شده هیجانزده کند.
سکانسهای اکشن فیلم نیز با جلوههای ویژهی به شدت بچهگانه رخ میدهند و بیننده احساس میکند در حال دیدن یک بازی کامپیوتری با گرافیک بسیار پایین است که اینچنین آتشهای بیرونزدهشده از خانهها و ماشینها ناشیانه دیده میشوند. حتی در سکانسی که گروه خلافکار آمریکایی درحال انتقال اسلحه به کودتاگران هستند نیز دیدن اسلحههای پلاستیکی و حرکت دادن راحت آنها توسط کودتاگران، بیننده را به خنده خواهد انداخت. اینکه بعد از انجام معامله در همین سکانس به یکباره و بدون دلیل دو طرف شروع به تیراندازی میکنند هم نوعی دیگر از عجز فیلم است در ایجاد اتفاقاتی هیجانانگیز. در نهایت بیهودگی این داستان آنقدر زیاد است که دیگر نه خنده که تنها احساس تاسف برای عوامل آن است که بیننده را فرا میگیرد.