خنده، سرگرمی و لذت همه در یک انیمیشن
داستان این انیمیشن با ورود یک سفینهی فضایی به زمین آغاز میشود، درحالیکه حیوانات مزرعه همگی طبق معمول به کارهای همیشگی خود میپردازند. برههای بازیگوش مزرعه نیز به بازی کردن به دور از چشم سگ نگهبان مشغولاند. برهی کوچک و ناقلا اما در فکر خرید پیتزاست. پس به آرامی وارد خانه شده و سفارش آن را میدهد، اما زمانی که پیتزا به دست آنها میرسد جعبه خالیست. برهی ناقلا با گرفتن رد پیتزاهای جامانده به موجود عجیبی میرسد و در ادامه تلاش میکند او را به سرزمین خود بازگرداند.
انیمیشن بریتانیایی «برهی ناقلا» که درواقع اسپینآف انیمیشن «والاس و گرومیت» است اولین بار در سال ۱۹۹۵ با فیلمی کوتاه آغاز میشود. سپس سریال آن در سال ۲۰۰۷ از شبکه تلویزیونی بریتانیا پخش میشود. این انیمیشن و این شخصیتها به سرعت در میان کودکان و حتی بزرگسالان معروف شده چنان که کتابها و عروسکهای آنها نیز علاقهمندان زیادی را جذب خود میکند.
انیمیشن «برهی ناقلا: فارماگدون» نیز در راستای قسمتهای گذشتهی خود همان شیطنتها و هوشیاریهای حیوانات مزرعه را در درون خود دارد و سکانسهای ابتدایی آن نیز با همین شیطنتهای زیبا شروع میشود. شیطنتهایی که کودکان و بزرگسالان را به خنده میاندازد. بعد از این اتفاقات شیرین و دوستداشتنی که دومینووار رخ میدهند و با موسیقیای زیبا نیز همراه شدهاند برهی ناقلا کنجکاویهای خود را آغاز میکند. او با همین کنجکاوی و دقت خود میتواند آن موجود عجیب را بیابد و با دیدن آن به سرعت با او ارتباط برقرار کند. آنها هر دو کودک هستند و برایشان ارتباط برقرار کردن کاری آسان است و نیازی به دانستن زبان یکدیگر ندارند، همانطور که فیلم برای نشان دادن اتفاقات خود نیازی به هیچ دیالوگ و کلامی ندارد. درواقع شاید یکی از مهمترین تأثیراتی که این انیمیشن دارد این است که تنها با موسیقی و تصاویر سعی کرده با بینندگان خود که عموماً کودکان هستند ارتباط برقرار کند. هر کودک از ذهن خود به تصاویر نگاه میکند چنانکه اگر با چند کودک یا چند بزرگسال به تماشای این انیمیشن بنشینیم تفاوتهای دیدگاه هر بیننده را از عکسالعملهای آنها میتوانیم متوجه شویم. کودکان به اتفاقاتی میخندند که شاید بزگسالان به آن نخندند و بزرگسالان به سکانسهایی توجه میکنند که کودکان متوجه آن شاید نمیشوند. حتی دو کودک هم میتوانند از دو وجه متفاوت به تصاویر نگاه کنند و به اتفاقات مختلفی بخندند. خندیدن به اتفاقات، اما تنها یک واکنش است. واکنشهای دیگری مانند ناراحت شدن، ترسیدن یا حتی استرس داشتن نیز در هر بینندهای فرق میکند و این همان جادوی تصاویر و موسیقیست که شاید اگر زبان و دیالوگی برای این انیمیشن به کار رفته بود اینچنین تأثیرگذار نبود. شاید به همین دلیل است که سعی میشود بیشتر کارتونها و انیمیشنهای کودکانه بدون مکالمه و دیالوگی طی شوند تا هر کودک از دید خود داستانی خلاقانه را به تماشا بنشیند. در ادامهی داستانِ این انیمیشن باز هم بازیگوشیهای برهی ناقلا و البته هوشیاری او را برای حل کردن مشکلاتی که در برابرش وجود دارد را میتوان، مشاهده کرد و آن دومینوی اتفاقات که به خوبی پشتسرهم رخ میدهند را میتوان دید. خلاقیت اتفاقات و منطق موجود در مسیر داستان هم حتی اگر منطقی خندهدار داشته باشد، در ایجاد ارتباط بیننده با تصاویر بسیار کمککننده بوده است.
نکتهی مهم و مزیت قابلذکر دیگر این انیمیشن در شخصیتهای آن نهفته است که اگرچه هیچ کلامی به زبان نمیآورند اما پرداخت به این شخصیتها چنان است که میتوان همه را درک کرده و به راحتی پذیرفت، کاری که بسیاری از فیلمها با صدها دیالوگ هم نمیتوانند انجام دهند. از این روست این انیمیشن المانهای لازم برای دیده شدن و محبوب شدن را در درون خود دارد و بیننده خود را حتماً راضی و خرسند خواهد کرد.