پوستر فیلم یک مکان ساکت: روز اول

شهوت خاموش‌نشدنی استودیوهای هالیوودی

یک مکان ساکت: روز اول
A Quiet Place: Day One
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

فقط کافی‌ست در هالیوود اثری بدرخشد و ابرکمپانی‌ها تمام تلاش خود را برای چکاندن آخرین سنت از دنباله‌ها و اسپین‌آف‌های بی‌ربط به کار گیرند.  منظور از این درخشیدن در بوق و کرنا کردن اثر توسط استودیوها و مجلات وابسته‌اشان نیست، بلکه زمانی‌ست که یک اثر هم قصه‌ی گیرایی دارد، هم فرم قابل اعتنایی و در نهایت یک اثر بالذات سینمایی است. سری فیلم‌های «یک مکان ساکت» از آقای «کرازینسکی» نیز قصه‌هایی کاملاً سینمایی را از طریق ژانر دلهره به مخاطب ارائه می‌دادند؛ در دنیایی که اسیر هجوم بیگانگان فضایی شده و فقط کافی‌ست کوچک‌ترین صدایی از تو را بشنوند تا دیگر رنگ زندگی را نبینی. این پلات در دو فیلم اول آن‌قدر خوب پرداخت شده بود که مخاطب سینمای دلهره را همراه خود کرد. آقای کرازینسکی حتی در فیلم دوم بسیار قدتمندتر از اثر اول ظاهر شد و با ترکیب برخی فرم‌های به ارث رسیده از بزرگان سینما در اثر خود فیلم دوم را تبدیل به اثری قابل اعتنا کرد. از زمانی که اعلام شد بین فیلم دوم و سوم قرار است یک اسپین‌آف روی پرده برود، به‌یاد همه‌ی تجربه‌های ناموفق هالیوود طی تاریخ سینما افتادیم. هالیوود یک اثر موفق را آن‌قدر پیچ و تاب می‌دهد و آن‌قدر دنباله می‌سازد تا مخاطب علاقه‌مند به آن اثر نیز دیگر تاب ادامه نداشته باشد. اما زمانی که کارگردان اثر را آقای «مایکل سارنوسکی» اعلام کردند کمی خوشبینی به سراغ مخاطب سینما آمد. از این کارگردان جوان فیلم مستقل «خوک» را در سال ۲۰۲۰ مرور کردیم. حال اسپین‌آف یک مکان ساکت منتشر شده است و متأسفانه هر آن چیزی که از آن می‌ترسیدیم در این اثر مشاهده می‌شود.

در ابتدای روایت کمی با خوش‌بینی بیشتر چشم را مقابل اثر این کارگردان قرار می‌دهیم. تناقض ابتدایی فیلم با معرفی صدای در جریان میان خیابان‌های شهر نیویورک مخاطب را به این فکر می‌اندازد که بالاخره کارگردانی پیدا شده که قرار است نیویورک را تبدیل به یک کاراکتر اصلی در اثری سینمایی کند. بله، نیویورک در آثار درام بسیار شخصیت‌پردازی شده، اما در آثار اکشن و هیجان‌انگیز فقط مکانی بوده که مسئولین جلوه‌های ویژه از المان‌های آن برای خرابی و ویرانی بهره برده‌اند. آقای سارنوسکی اما فقط به همان معرفی ابتدایی از نیویورک بسنده می‌کند و سپس مخاطب را به درون زندگی دختری با نام «سم» می‌برد که بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان بستری است. پس از این دیگر خبری از آن خوشبینی ابتدایی نیست و این اثر به‌سوی کلیشه‌های زرد و بی‌رمق هالیوودی پیش می‌رود؛ نیویورک ویران می‌شود و کاراکترها در پرده‌ی دوم اسیر روزمرگی مرگباری می‌شوند و در پرده‌ی سوم یکی فداکاری کرده تا دیگری به درون قایق نجات برود.

آقای سارنوسکی گویا نمی‌دانسته که مخاطب در فیلم دوم روز اول را دیده است. مخاطب در این اثر نیاز به قصه‌ای دارد که همچون یک اسپن‌آف در قسمتی دیگر از ایاالات متحده درگیر تقابل کاراکترها و موجودات بیگانه شود. اما این فیلم چیزی برای ارائه به مخاطب ندارد. موجودات بیگانه که از سال ۲۰۲۸ طراحی شده بودند و این کارگردان از متریالی آماده در روایت خود بهره می‌برد. اما خود آقای سارنوسکی چه چیزی به این روایت اضافه کرده است؟‌ هیچ. این فیلم با کمی تأمل بیشتر می‌توانست تبدیل به سفر دختری در مسیر مرگ شود که در میانه‌ی هیاهوی آخرالزمانی شهر نیویورک از میان خیابان‌ها به‌سوی خاطرات دوران کودکی و مسویقی جز گام بردارد. آقای سارنوسکی این نفس را از اثر خود گرفته است. شاید تنها بخشی که در روایت به یادگار می‌ماند همان تک‌نمای یک ثانیه‌ای آخر و طنین‌انداز شدن ترانه‌ی معروف «نینا سیمون» است و دیگر هیچ!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟