این هیولاها را چگونه باید رام کرد؟
«هور جین هو» کار خود را در سینمای کرهی جنوبی با دستیاری کارگردانی آثاری چون «یک جرقهی واحد» آغاز کرد و در نیمهی دوم دههی ۱۹۹۰ تبدیل به فیلمسازی شد که در دنیای عاشقانههایی چون «کریسمس در آگوست» به سر میبرد و این مسیر را تا سال ۲۰۱۶ و ورود به دنیای آثار تاریخیای چون «آخرین شاهدخت» ادامه داد. حال پس از ۵ سال او با اثری جدید در دنیای روایی جدید به سینما بازگشته است. روایت جدید او آنقدری به درونمایهی «ویدیوی بنی» نزدیک است که بهتر آن دیدیم ابتدا دنیای آقای هانکه را از سر بگذرانیم و سپس وارد دنیای آقای هور شویم.
داستان آقای هور با افتتاحیهای آغاز میشود که قرار نیست بخشی از زندگی یکی از کاراکترها باشد، بلکه از آن دست افتتاحیههاست که جزءبهجزء آن درونمایهی اثر را شکل میدهد. مردی با عصبانیت مقابل مازراتی قرمزرنگ که رانندهی آن یک جوان است متوقف میشود. گویی این دو در طول مسیر با یکدیگر تنش داشتهاند و حال این مرد بهسوی پسر حملهور میشود. زمانی که مرد با چوب بیسبال خود به کاپوت ماشین پسر جوان میزند، او نیز دنده عقب گرفته و سپس با سرعت بالا مرد را زیر میگیرد و به ماشین آن مرد که دخترش در آن گریه میکند اصابت میکند. پس از این افتتاحیه وارد زندگی دو برادر با نامهای «جه-وان» و «جه-گیو» میشویم. جه-وان وکیلی موفق است که پس از فوت همسرش با زنی جوان ازدواج کرده و حال از او فرزندی نورسیده دارد. دختر او با نام «هه-یون» نیز همراه این دو زندگی میکند. آقای هور در قابهای ابتدایی از این خانواده نشان میدهد که زن جوان جه-وان در تلاش برای ایجاد رابطهای صمیمانه بین خود و هه-یون جوان است. پس از این پرداخت به زندگی جه-وان وارد زندگی آن برادر دیگر میشویم. جه-گیو پزشکی متعهد است که همراه همسرش که در انجیاوهای بشردوستانه فعالیت دارد مشغول زندگی است. آنها پسری نوجوان و کمحرف با نام «شی-هو» دارند که گویی در مدرسه به او قلدری میشود و یکی از نمونههای این قلدری را در مسیر کلاس کنکور به خانه شاهد هستیم.
آقای هور با همان ضربآهنگ ملایم آثار دیگرش پرداخت و گره زدن زندگی دو برادر به حادثهی ابتدایی را در برابر مخاطب قرار میدهد. آن مرد راننده مرده و فرزندش در بیمارستان بستری است. جه-گیو پزشک این دختر است و جه-وان وکالت آن پسر جوانی را که باعث مرگ مرد شده است بر عهده دارد. این دوگانه را در مهمانی شام ماهانهای میبینیم که جه-وان ترتیب میدهد و دو خانواده در برابر یکدیگر قرار میگیرند. آقای هور آنقدر در دل عاشقانهها و روابط بینافردی غور کرده که این تصویرسازی نرم او از زندگی این دو برادر گویی مخاطب را با شوق دچار آشناییزدایی از نوع نئوفرمالیستی میکند تا دنیای بیرون را در طول زمان فیلم رها کند. آقای هور در اثر خود کار را به همینجا ختم نمیکند و مخاطب را تا لحظهای درون پرداخت ابتدایی نگاه میدارد که دو فرزند نوجوان و جوان جه-وان و جه-گیو از یک مهمانی بازمیگردند. او آنچه را که بر این دو در راه بازگشت از مهمانی گذشته بهصورت سوررئالیسمی عریان از درون ذهناشان تصویر میکند. این تکه از لگدزدنهای این دو به کیسههای زباله گویی آخرین دستآویزهای اخلاقی کارگردان برای نجات هه-یون و شی-هو است.
آقای هور پس از پرداخت ابتدایی بلند خود مخاطب را وارد دالان پر پیچ و خم اخلاقی میکند. در همین نقطه است که روایت او شانهبهشانهی داستان هانکه پیش میرود. او برعکس هانکه داستان را بر تلفیق مستند-داستان ترجیح میدهد و از منظر والدین وارد این دالان میشود. در ویدیوی بنی شاهد بودیم که همهچیز حول بنی و خیرگیها و استیصال او از روزمرگی میگذشت. اما در اینجا با روایتی مواجه هستیم که چهار بزرگسال مقابل گذرگاهی اخلاقی قرار دارند و در این بین نقشهای اخلاقمدار آنها با توجه به رخدادهای پیش رو جابهجا میشود. آقای هور از طریق جه-وان مردی را به تصویر میکشد که در مسیری خشک موکل خود را که با بیرحمی و با اتکا به پشتوانهی مالیاش مردی را زیر گرفته از زندان رها میکند. او زمانی که با دختر نوجوان خود مواجه میشود گویی سعی دارد همان مسیر سابق را پیش گیرد، اما چشمان همیشه بازش اجازهی عبور از آن چیزی که در آینده انتظار جامعه و دخترش را میکشد نمیدهد. از آنسو با جه-گیو مواجه هستیم که همراه همسر خود تکتک جزئیات اخلاقی را در هر حادثهای از نظر میگذرانند. این دو نیز گویی قرار است در آزمون سختی که کارگردان پیش رویاشان میگذارد دچار رعشههای اخلاقی شوند. تفاوت روایت آقای هور و آقای هانکه درست در همین جاست. آقای هانکه تولد یک هیولا را بیآنکه رعشههای اخلاقی را درگیر کند بهتصویر میکشد و آن را پیش میبرد. اما آقای هور در دنیایی وسیعتر مخاطب را در معرض چهار دیدگاه متفاوت نسبت به یک فاجعه قرار میدهد. در این روایت جه-وان از ترکهی سخت زندگی میآموزد، اما جه-گیو چشمان نیمهباز خود را برای همیشه میبندد. در این میان «جی-سو» بهعنوان همسر جوان جه-وان همان خط تعادل در این دنیاهای وارونه است. آقای هور بیآنکه به روایت خود خدشهای وارد کند، این کاراکتر را از پوستهی کلیشههای مرسوم در درامهای خانوادگی بیرون میکشد و او را پرسشگر اخلاقی جلوه میدهد. جی-سو در این روایت فقط میپرسد و گزارههایی غیر را مطرح میکند تا دیگر کاراکترها را وادار به پرسشهایی درونذهنی کند.
فیلم «یک خانوادهی آرام» اصطکاک چندانی با دنیای دو نوجوان خود، جز لحظهی وقوع حادثه و مکالمات کوتاهاشان با والدین، ندارد و اجازه میدهد مخاطب روایت را از منظری وسیعتر مقابل خود برانداز کند. در این روایت گویی پدر و مادر بنی از سایه بیرون میآیند و در قامت دو زوج وادار به تصمیمگیری در باب یک جنایت میشوند. روایت آقای هور را باید در تدوینی که بهزیبایی رخدادها را لابهلای یکدیگر بهتصویر میکشد تحسین کرد. او با دوربین ثابت و گاه شرمگین خود اجازه میدهد مخاطب درگیر افههای تکنیکی نشود و در عوض بیپرده بخشی از زندگی این دو خانواده شود. موسیقی متن در این روایت بهخوبی خود را زیر دیالوگها و قابها پنهان کرده و در طول روایت مخاطب را تنها نمیگذارد. اما ورای همهی اینها پیچش روایی و گستردگی داستان است که باعث میشود فیلم جدید آقای هور در دنیای جدیدی که انتخاب کرده به اعماق ذهن مخاطب نفوذ کند. او در پایان مخاطب را درگیر یک استدلال در باب گزارهای میکند که جه-وان در بیرون از رستوران جه-گیو را درگیر آن کرد و حال قبل از سیاهشدن صفحه جه-گیو را درگیر آن گزاره میکند. نگاههای بهتزدهی کاراکترها به یکدیگر بار دیگر مخاطب را وادار میکند روایت را از مقابل چشم بگذراند؛ آیا میتوان با یک تصمیم درست هیولاهای کوچک این داستان را در جایی متوقف کرد یا عشقی که هیچ تعریفی منطقی از آن نداریم باعث تبدیل شدن خود ما به یک هیولا خواهد شد؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.