پوستر فیلم یک قلپ هوا

به دیدن ستاره‌ها می‌روم

یک قلپ هوا
A Mouthful of Air
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«امی کاپلمن» در سال ۲۰۱۵ با فیلم «لبخندت را جواب می‌دهم» انحطاط زنی را به‌تصویر کشید که دیگر توان انتخاب را نداشت. حال در فیلم «یک قلپ هوا» او دوباره از انحطاط درونی یک زن دیگر می‌گوید.
«جولی» به‌همراه فرزند تازه‌متولد‌شده‌اش در آپارتمان مشغول بازی‌ست. همسرش را بدرقه می‌کند. همه‌چیز مرتب است و او با وسواس خاصی چیزهایی که روی زمین افتاده است را برمی‌دارد. یک تیغ موکت‌بری برمی‌دارد و جلوی درب حمام می‌نشیند تا دید مناسبی به نوزاد داشته باشد. فیلم با خودکشی ناموفق جولی آغاز می‌شود و از طریق همین افتتاحیه به این پی می‌بریم که کاپلمن باز هم قرار است مسیری آرام اما مملو از درد را برای ما به‌تصویر بکشد.
برای بسیاری از ما رابطه‌ی بین افسردگی حاد و خودکشی غیرقابل درک است. شاید به این علت است که از نزدیک با چنین اشخاصی ارتباط نداشته‌ایم. اما آنچه مسلم است گویی درون این افراد چیزی در حال فروریختن است. از هر سو که بنگریم باز هم باید از عینک فروید به موضوع نگاه کنیم و تصاویری که فرد از دوران کودکی مقابل خود می‌بیند. کاپلمن نیز در فیلم خود جولی را در برابر گذشته‌اش به تصویر می‌کشد. او قاب‌های فیلم را همچون ذهن جولی پر از ابهام و ملغمه‌ای از رؤیا و درد بسته است. مخاطب همچنان که در واقعیتی محض سیر می‌کند، درونیات آشفته‌ی ذهن جولی را نیز مقابل خود حس می‌کند. جولی دختری‌ست که همیشه در رؤیای کودکانه‌اش به‌سر می‌برد؛ او، ستاره‌ها و هراس از آسمانی که شاید دیگر ستاره‌ی نداشته باشد. کاپلمن همانند فیلم اول‌اش خود و قضاوت‌اش در باب این سوژه را وارد فیلم نمی‌کند و دائم سعی دارد روایت‌گر باشد. حتی آن دو جلسه تراپی جولی با روانشناس بیمارستان را بسیار آگاهانه در فیلم قرار داده است؛ روانشناسی که با دو خاطره ما را در برابر ترس و غم پنهان پشت هر خنده قرار می‌دهد. روانشناس با داستان عنکبوت و آدامس و شایعه تمام سعی خود را دارد تا خودآگاه جولی را بر ناخودآگاه‌اش برتری دهد. اما برای فردی چون جولی فقط یک اشاره کافی‌ست تا ماشه‌ی انحطاط درونی کشیده شود.
کاپلمن جولی را به‌عنوان یک زن در برابر شخصیت خردشده‌اش در کودکی به‌عنوان یک دختر نشان می‌دهد. جولی از به‌دنیا آرودن دختر هراس دارد. کارگردان در میانه‌ی این هراس نماهایی مبهم از ذهن جولی را به‌تصویر می‌کشد که در آن‌ها او به‌عنوان یک دختر در برابر پدر تحقیر شده است. زمانی که چنین تحقیری در ذهن فرد نهادینه شود، او دیگر از آن فراری ندارد و با هر اتفاقی خود را اسیر این ناخودآگاه خواهد کرد. در این فیلم رابطه‌ی فرد و خودکشی به‌هیچ عنوان بزدلانه نیست. کاراکتر این فیلم از هستن خود رنج می‌کشد و گویی کالبدش دیگر توان این همه بار، این همه فشار و اضطراب را ندارد. بازی زیبای «آماندا سایفرد» در به بار نشستن کاراکتر جولی بسیار کمک کرده است. او به‌خوبی با کاراکتری که بخشی از وجودش را رؤیا و بخش دیگری را کابوس از بین رفتن این رؤیا فرا گرفته ارتباط برقرار می‌کند. فیلم جدید خانم کاپلمن را می‌توان اضطراب یک زن از زن بودن‌اش معنا کرد.