استنلی تونگ و سینمای زردش
«استنلی تونگ» را بسیاری از علاقهمندان به اکشنهای هنگکنگی و بهخصوص آثاری که «جکی چان» در آنها به ایفای نقش پرداخته میشناسند. از او میتوان آثاری چون سری فیلمهای «داستان پلیس» را نام برد. آقای تونگ آنقدری در سینمای اکشن هنگکنگی معروف بود که سینمای میانهی هالیوود نیز چند اثر را با کارگردانی او روی پرده برد. در کانال نیز اثر سال ۲۰۲۰ او با نام «طلایهداران» را مرور کردیم که تقریباً فیلمی بی سرو ته و بینشان بود. حال او وارد دنیای فانتزیهای تجاری چینی شده و سعی دارد با همکاری دوباره با بازیگری چون جکی چان مخاطب سینمای سرگرمی را برای ساعاتی پای اثر خود بنشاند.
اگر فیلم به انتها رسید و شما در پایان این حس را داشتید که این اثر صرفاً پروپاگاندایی پنهان برای چین کنونی بوده، بهطور حتم با دقت فیلم را تماشا کردهاید. آقای تونگ عملاً از لابهلای یک اثر فانتزی و یک مثلث عشقی افسانهای پیشبینی میکند که سرزمین اصلی چین در آیندهای دور مأمنی آرام برای همهی مردمان این کشور خواهد بود. فیلمسازان چینی و کشورهایی این چنین دیگر باید بدانند که سینما این آثار را پس میزند. آنها حتی اگر قصد دارند با صرف هزینهی گزاف به ساخت چنین آثاری دست بزنند، حداقل ساختار روایی خود را باید تغییر دهند.
این فیلم جز چند موقعیت کمدی با محوریت بازی جکی چان چیزی برای عرضه ندارد. آنچه در کل روایت شاهد هستیم جز بازی کودکانهی کارگردان با فنآوریهای جدید در عرصهی جلوههای ویژه نیست. این فیلم آنقدر ضعیف است که گویی در میانهی راه کارگردان نیز در اتاق تدوین متوجه این امر شده و سعی دارد از طریق برخی المانهای جنسی که در آثار اکشن-کمدی قبلی خود نیز از آنها بهره میبرد مخاطب را پای اثر بنشاند. اگر آن موقعیتهای کمدی و این چند سکانس با شوخیهای جنسی را از فیلم بگیریم دیگر چیزی جز بیروایتی، جلوههای ویژهی بسیار ضعیف و در نهایت هیچ از این فیلم باقی نمیماند.
آقای تونگ بهتر است به همان اکشن-کمدیهای شهری خود دوباره ورود کند تا بلکه مخاطب علاقمند به سینمای اکشن هنگکنگی را کمی ترغیب به تماشا کند. در هر حال او در برههای از فیلمسازی خود قرار گرفته که دائم باید تولید کند تا بلکه از میان آنها اثری مورد اقبال تماشاگران قرار بگیرد. این اثر در ابتدا سعی میکند با استفاده از فضای غیر استودیویی مخاطب را درگیر روایتی فانتزی و عاشقانه کند و اتفاقاً از طریق اکستریم لانگشاتها و برخی نماهای ضد نور مخاطب را امیدوار نگاه میدارد. اما در ادامه نشان میدهد که هیچ برنامهای برای به کمال رساندن این نماها ندارد. در جایی از روایت حتی با صحنهای مواجه هستیم که بند پشت سر یکی از بازیگران مشخص است و هنگامی که او از درخت به پایین میآید این بند همراه اوست. در ابتدا احساس میکنم کارگردان قرار است ما را با نوعی پارودی اکشنهای هنگکنگی مواجه کند، اما در ادامه حتی این روزنهی کوچک امید هم تبدیل به ناامیدی میشود. باید دید این کارگردان پرکار در دو اثری که طی ماههای پیش رو و سال آینده قرار است منتشر شوند چه خواهد کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.