محتاط و سربهزیر مانند دنزل واشنگتنِ کارگردان
دنزل واشنگتن در مقام بازیگر آثار بسیاری را در ژانرهای مختلف بازی کرده است؛ از ژانر جنایی تا هیجانانگیز و اکشن. اما او از سال ۲۰۰۲ و با فیلم «آنتوان فیشر» وارد حوزهی کارگردانی نیز شد. از آنتوان فیشر تا حصارها، واشنگتن کارگردان را فقط یک کارگردان که در فیلمهایاش به زندگی کاراکترهای آفریقایی-آمریکایی میپردازد میشناسیم. تصاویری که او طی این دو دهه در مقام یک کارگردان ارائه داده است همان کلیشههای نخنما در باب زندگی سیاهپوستان آمریکایی است که روایت جدید و دستاولی را به ما ارائه نمیدهند. منظور از دستاول در اینجا نگاهی بکر از سوی یک فیلمساز به درونمایهای تکراری و تاریخی است. آثار او مملو از دیالوگهای شعاری، اکتهایی که از مخاطب تمنای احساسی دارند و در نهایت خط روایی ساده و خطی بدون هیچ نقطهعطف شاخصی هستند. حال او در سال ۲۰۲۱ به ساخت اثری اقتباسی از نویسندهای آفریقایی-آمریکایی در باب کاراکترهایی آفریقایی-آمریکایی روی آورده است.
«دِینا» که در روزنامهی نیویرکتایمز مشغول کار است، پس از مشاجرهای با سردبیر و یکی از همکاران به خانه باز میگردد. فرزند خردسالاش، جردن، را از پرستار تحویل میگیرد. دوربین بههمراه دینا کمی در خانه میچرخد تا به دفترچهی خاطراتی که ظاهراً از سمت همسر کشتهشدهاش است برسد. دنزل واشنگتن از درب درستی وارد این روایت نمیشود. او در این روایت نشان میدهد که علیرغم پائین بودن تمپوی اثر باز هم کارگردان صبوری نیست. زمان حال دینا در سال ۲۰۰۸ است و مدام در حال فلشبک به زمانی هستیم که او و چارلز یکدیگر را ملاقات کردهاند. اما واشنگتن قرار است در پردهی سوم ما را به ده سال بعد از سال ۲۰۰۸ نیز ببرد. پس اینکه بخواهیم سال ۲۰۰۸ را مقطع زمانی غالب فیلم بدانیم که قرار است اتفاق شگرفی در آن رخ دهد اشتباه است. واشنگتن در روایت خود بهراحتی میتوانست سال ۲۰۱۸ را مقطع زمانی غالب نشان دهد. اما به دلیلی که ما نمیدانیم و شاید خود او هم نداند با چنین اتفاقی روبهرو نمیشویم.
ما با یک اثر اقتباسی و وفادار به متن مواجه هستیم که فقط نیاز به دکوپاژ و دراماتورژی خوب داشت. اما ظاهراً واشنگتن در فیلمی که گویی با غرور و تبختر ساخته است بهدنبال درک خود از ساختاربندی روایتی چنین آسان رفته است. آقای واشنگتن بهراحتی یک روایت ساده را خراب میکند و تابهانتها روی موضع خود نیز پافشاری میکند. نکتهی جالبی که در این ماجرا وجود دارد این است که شاهد دوگانگی ذهنی واشنگتن نسبت به رخداد جنگ هستیم. او در این فیلم نه میخواهد به جمهوریخواهان تمایل داشته باشد و نه در زمین دموکراتها بازی میکند. بازی یک بام و دو هوای واشنگتن با اثری که درونمایهاش با سیاست گره خورده است چیزی جز ویرانی ساختار روایت ندارد. او باید میدانست که در حال ساخت فیلمی در باب آسیبدیدگان جنگ است. اما بیتوجه به این درونمایه از ابتدا تا انتها خود را در برزخی که نمیداند چیست بیهدف رها کرده است. این فیلم درامی رخوتبار از کارگردانی است که برخلاف نقشهایی که بازی کرده، در فیلمسازی بسیار ترسو، سربهزیر و محتاط است.