در سکانس ابتدایی فیلم شبحی جوان با ترساندن یک خانواده باعث میشود آن خانواده بدون اینکه حتی وسایلشان را همراه خود ببرند از خانه فرار کنند. در ادامه «جک» به عنوان فردی که به خانههای خالی میرود تا مشکلات و خرابیهای آن خانهها را تعمیر کند و آنها را برای ورود خانوادهی دیگری آماده کند وارد این خانه میشود. او به سرعت شروع به کار کردن و تعمیر وسایل میکند. از سوی دیگر او که جایی برای خوابیدن ندارد شب نیز در همان خانه میماند اما ماندن او در خانه باعث میشود شبح جوان دوباره دست به کار شود و شروع به ترساندن جک کند. این شبح دختری جوان بهنام «ماریل» است.
داستانهای خانوادگی و عاشقانهی ماوراءالطبیعی مانند فیلم «بیتل جوس» (۱۹۸۸) -داستان خانوادهای که مردهاند اما در خانهشان ماندگار شدهاند- و فیلم «روح و خانم میور» (۱۹۴۷) -داستان زنی بیوه که ورودش به یک خانهی جدید باعث میشود صاحبخانهی مردهی ملواناش با او ارتباط برقرار کند- جزو داستانهای قدیمی و ماندگاری هستند که هنوز هم به عنوان فیلمهای برتر در این نوع ژانر خاص از آنها نام برده میشود. اما جدیدترین فیلم قابل ذکری که احتمالاً افراد بیشتری آن را دیدهاند فیلم «داستان روح» (۲۰۱۷) است که داستان زوجی عاشق است که مرگ یکی از آنها باعث جدایی آنها از یکدیگر میشود. یکی شبح است و در کنار دیگریست؛ حس میشود اما دیده نمیشود و دیگری که دیده میشود و اما چنان غمگین و ناراحت است که انگار در این دنیا نیست و حس نمیشود.
فیلم «یک شبح منتظر است» داستان عشق مردی جوان و تنها به دختری مرده میباشد. فیلمی ماوراءالطبیعی که در آن عشق و مرگ و زندگی درکنار هم قرار میگیرند و سوالاتی اگرچه ساده اما اساسی را باعث میشوند که میتواند ما را هم به فکر فرو برد. سؤالاتی که در آن به اتفاقات ساده و روزمرگیهایی که همگی دچارش شدهایم و اما شاید اصل و ریشهی آن را ندانیم توجه کرده و سعی میکند در کنار طنزی که در بیشتر دیالوگهای خود نشان داده این سؤالات را هم در گوشههای مکالمات شخصیتهای خود از خود و از بینندهاش بپرسد.
فیلم «یک شبح منتظر است» سیاه و سفید است چنان دنیای جک و ماریل. این دو نفر که احساس تنهایی شدیدی میکنند فقط برای همرنگ جماعت شدن تلاش میکنند. جک میخواهد با کار کردن جایی برای خوابیدن داشته باشد و ماریل که میخواهد با ترساندن مکانی برای زندگی و راحتی خود بیابد. فیلم در نیمهی اول خود به جک و ماریل و کارهایی که هر یک از آنها انجام میدهند پرداخته است. تلاش ماریل را نشان میدهد که چگونه میخواهد جک را بترساند اما جک که دچار افسردگی و خستگی روحیست و دوست و همراهی هم ندارد دیگر ترسی از کسی و چیزی ندارد از این رو تلاش ماریل برای ترساندن او مدام به بنبست میخورد. ماریل صداهای عجیبی ایجاد میکند. درهای خانه و کابینتها را باز و بسته میکند و با رادیو کوچک جک بازی میکند. جک اما از هیچکدام از این اتفاقات ترس خاصی ندارد و همین امر باعث میشود ماریل خسته شده و خود را به او نشان دهد. نیمهی دوم فیلم به رابطهی این دو نفر و چگونگی روند کاری ماریل و همکاراناش میپردازد. این دو رفتهرفته با هم آشنا شده و شباهتهای زیادی میان خود مییابند.
فیلم «یک شبح منتظر است» عاشقانهای آرام است که شخصیتهای تنها و خستهاش روحهای خسته یکدیگر را کشف کرده و تلاش میکنند آن را تسلی دهند. کارگردان فیلم «آدام استووال» است که اولین فیلم بلند خود را با هوشیاری تمام و با بودجهای کم و درواقع با کمترین امکانات ممکن در یک خانه، با تعداد محدود بازیگران، ساخته است. فیلمی که میتواند باعث شود ما توجه بخصوصی به او و فیلمهای بعدی او نیز داشته باشیم.