آیا اگر بدون منطق همهی بدبختیهای عالم را بر سر یک نفر بریزیم، درامی تأثیرگذار ساختهایم؟
فیلم «آدم بد» و «دختر سامری» از کیم کی-دوک را بهیاد بیاورید. در هر دو اثر با دختران جوانی مواجه بودیم که گامبهگام بیشتر در گلولای اجتماعی فرو میرفتند و در پایان کارگردان کرهای با گذری بر سوررئالیسم مخصوص خود مخاطب را در برزخی از حسرت و سرگردانی نگاه میداشت. بسیاری از آثار کیم کی-دوک چنین کاراکترهایی را در خود داشتند. آنچه در تمامی این آثار واضح و گویا بهنظر میرسید ساختار کلی درام بهعنوان یک کل واحد بود. «ماساکی کودو» در دومین اثر بلند سینمایی خود سعی دارد با محوریت قرار دادن یک دختر ۱۷ ساله در شهر اوکیناوای ژاپن به درون این غرقگشتگی اجتماعی برود.
کودو پیش از شروع کارگردانی دستیار بسیاری از کارگردانهای معاصر ژاپنی بوده است؛ کارگردانهایی چون «سیون سونه» و «یوشیمیتسو موریتا». روایت جدید او در باب دختری ۱۷ ساله با نام «آئویی» است که طبق گفتههای درون فیلم در سن ۱۵ سالگی فرزندش را به دنیا آورده است. آئویی هم از طرف مادر و هم از طرف پدر طرد شده است و همراه با دوستپسر خود که فردی لااوبالی و دائمالخمر است زندگی میکند. آئویی هزینههای زندگی را از طریق کار در کلاب شبانه تأمین و از ترس دوستپسرش پولها را در گوشهوکنار خانه پنهان میکند. کودو سعی دارد آئویی را در میان همهی ناامیدیها قرار دهد و از او دختری تصویر کند که دنیای سیاهاش را پذیرفته و سعی در خروج از این وضعیت ندارد. کودو در پردهی اول و دوم فیلم همهی سعی خود را میکند تا این فروپاشی را به مخاطب تلقین کند. اما تصاویر او چیز دیگری میگویند. در این تصاویر با سکانسهایی کاملاً دور از هم مواجه هستیم که منطق ندارند. بگذارید کمی دقیقتر در اینباره بگویم. همهامان با این جمله آشنا هستیم: «احتیاط شرط عقل است.» آنچه در رابطهی آئویی و دوستپسرش میبینیم جز خشونتهای بیشمار از سوی آن مرد جوان دائمالخمر نیست. یکی از نکات طنز در این میان خندههای آئویی پس از مورد ضربوشتم قرار گرفتن توسط دوستپسرش است. نوع مواجهه با این سیاهی حداقل در دنیای واقعی قابل هضم نیست. کودو دنیایی را تصویر میکند که هیچ نمود بیرونیای ندارد. او سعی دارد درام خود را به رئالیستیترین شکل ممکن ترسیم کند. اما هیچکدام از پارههای فیلم او با منطق انسانی و رئالیسم سازگار نیست.
کودو در این روایت تمام سعی خود را میکند تا سیاهترین لحظات را برای آئویی تصویر کند. در تمام این سیاهیها یک انسان معمولی همچون آئویی راههای فرار بسیاری دارد. اما گویا کودو همچون کودک ۵ سالهای لج میکند و به آئویی دستور میدهد بیشتر در بدبختی فرو برود. کودو در برابر مخاطب هم همان کودک لجباز است و فریاد میزند که باید با بدبختیهای آئویی بسازی. در نتیجهی این لجبازیهای کودکانه است که مخاطب هیچ منطقی را پشت سکانسهایی که مشاهده میکند نمییابد.
آقای کودو میتوانست همچون «تاتسوشی اوموری» در فیلم «مادر» ما را در برابر مادری مجرد قرار دهد که جامعهی شهری با او به بیرحمانهترین شکل ممکن رفتار میکند و خودش نیز بییشتر در آشفتگی فرو می رود. او میتوانست در دل تقابل آئویی با دنیای پیرامون آشفتگی یا وارستگی او را در انتهای فیلم تصویر کند. اما این کارگردان لجوج به تمام ممکنها لگد زده و فقط دوست داشته این دختر ۱۷ ساله را طی یک سال در سکانسهایی پسوپیش آزار جسمی و روانی دهد. شاید بهتر آن است که کودو از کمی منطق هم در آثار بعدی خود استفاده کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.