پوستر فیلم قضیه‌ی خانوادگی

ماجراهای زرد و تکراری

قضیه‌ی خانوادگی
A Family Affair
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

«ریچارد لاگراونیز» در طول ۴ دهه نویسندگی و فیلمسازی خود دائم بین دنیای کمدی و عاشقانه غوطه خورده و تا کنون جز کارنامه‌ای متوسط را از خود بر جای نگذاشته است. اما ورود او به روایت جدیدش کمی جای تعجب دارد. حدود یک ماه پیش بود که فیلمی با نام «در خیال تو بودن» منتشر شد. آن چیزی که باعث تعجب می‌شود نزدیکی پیرنگ هر دو روایت است. در هر دو داستان زنی که در دهه‌ی ۴۰ یا ۵۰ زندگی خود به‌سر می‌برد و همراه دختر نوجوان‌اش در حال گذران زندگی است به‌یک‌باره عاشق مردی بسیار جوان‌تر از خود می‌شود و کل داستان حول قهر و آشتی‌های این زوج تازه‌عاشق جریان پیدا می‌کند. تعجب نکنید. کل روایت فیلم را در این قیاس توضیح دادیم و از آثار جدید آقای لاگراونیز چیزی باقی نمی‌ماند. اینکه جای «آن هاثوی» با «نیکول کیدمن» عوض شده و «زک افرن» نیز جای «نیکلاس گالیتزین» را گرفته است.

این اثر نیز مانند فیلم آقای شوالتر حتی به مخاطب امان نمی‌دهد تا کمی فرصت تماشای آن را داشته باشد و شاید برای بسیاری از مخاطبان در همان ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی تمام می‌شود. اینکه در فیلم قبلی سولن یک گالری هنری دارد و اکنون «بروک» نویسنده‌ی برنده‌ی پولیتزر است، اینکه هیز خواننده‌ی یک گروه پاپ است و «کریس کول» ستاره‌ی آثار ۱۳ساله‌ی هالیوودی است تفاوتی در به یغما رفتن یک روایت سینمایی ایجاد نمی‌کند.

در این میان یک نکته بسیار حائز اهمیت است. هالیوود در هر دو اثر ابتدا نحوه‌ی انتخاب و بزرگ کردن ستاره‌های نوظهور خود را به باد تمسخر می‌گیرد، اما در ادامه آن بخشی از جامعه را که هیچ قرابتی با این ستاره‌های زرد ندارند درگیر ابتذال می‌کند و روایت را حول همین ابتذال تصویر می‌کند. این دسته از آثار حتی برای مخاطب سینمای سرگرمی و احیاناً بازیگرمحور نیز دیگر اهمیت چندانی ندارند. مخاطب در سال ۲۰۲۴ از کارگردان یک اثر قصه می‌خواهد و این مهم‌ترین نکته در نحوه‌ی تماشای اوست. به‌طور مثال به برهوتی که آثار ابرقهرمانی دچار آن شده‌اند توجه کنید. در میانه‌های همین دهه بود که آثار ابرقهرمانی بدون هیچ قصه‌ای هم می‌توانستند رضایت مخاطب را جلب کنند. اما تغییر نگاه مخاطب طی این چند سال باعث شده که ابراستودیوهای هالیوودی خط‌های روایی این آثار را کمی دچار انسداد کنند و حتی در برخی موارد دست به چالش‌های جدیدی در این دنیاها بزنند. اثر جدید آقای لاگراونیز نیز در دسته‌ی آثاری جای می‌گیرد که هیچ نشانی از یک اثر سینمایی را در خود ندارند. تنها نکته‌ای که در این دو اثر می‌توان به‌وضوح دید تلاش مضحک هر دو فیلم برای پرداخت به روابطی باشد که شاید در نگاه عموم جامعه عجیب به‌نظر برسند؛ زنی میانسال عاشق پسری در میانه‌ی دهه‌ی ۲۰ سالگی خود می‌شود و اینکه او نیز برای ادامه‌ی زندگی انتخاب شریک زندگی یا جنسی خود حق انتخاب دارد. اما متأسفانه این نگاه در آثار مورد نظر نه‌تنها پرداخت نمی‌شود، بلکه بیشتر درون سکانس‌ها و برش‌ها و در نهایت موسیقی‌های متن سرسام‌آور پنهان می‌شود. در این آثار نه دیالوگ شکل می‌گیرد، نه کاراکترها شخصیت‌پردازی می‌شوند و در نهایت نه قصه‌ای شکل می‌گیرد. در باب اثر آقای لاگراونیز مسئله بغرنج‌تر هم می‌شود؛ او خود نویسنده است، یکی از کاراکترهای‌اش نیز نویسندگی می‌کند و برنده‌ی جایزه شده است و در نهایت فیلم‌اش حتی یک خط دیالوگ قابل اعتنا ندارد!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟