با وجود آثار جنایی غیرقابل قبول سال جاری این اثر را میتوان در مقایسه با آثار پیشین کمی مورد توجه دانست. تایلِر پِری در مقام کارگردان، فیلمنامهنویس و بازیگر آثاری همچون مدِآ به زندان میرود(۲۰۰۹)، دختر گمشده(۲۰۱۴)، معاون(۲۰۱۸) و رنجش(۲۰۱۸) دارد. اینبار در جایگاه فیلمنامه نویس، بازیگر و کارگردان قصد دارد به پروندهای پلیسی-جنائی بپردازد که مربوط به مرگ مرد جوانی است. گرِیس-کریستال آر.فاکس- زنی نسبتاً سالخورده است که به جرم قتل همسرش در بازداشت و منتظر حکم نهایی و حبس ابد خود است. فیلم با سکانسی تکاندهنده آغاز میشود؛ پیرزنی که قصد خودکشی دارد و افسر پلیسی -مسیو لا- که در حال متقاعد کردن و آرام نمودن وی است تا از انجام کارش نادم شود. از سوی دیگر آوازهی قتل مرد جوان-مِکاد بروکس- در شهر پیچیده و برنامههای رادیویی به بازتاب آن اهتمام ورزیدهاند. وکیلی جوان به نام جِزمین-برِشا وِب- که تازهکار است؛ عکسالعملهای ناشیانهی وی به خوبی به تصویر کشیده شده است؛ خرابکاری و تازه وارد بودن او در چند نما برای مخاطب مسجل میشود. حال او با گریس ملاقات کرده و در صدد است تا به حقایقی دست یابد. به تدریج گریس شروع به تعریف وقایع زندگیاش کرده و مصائب پشت سر گذاشته را برای او کمکم بازگو میکند. فلشبکهایی از آشنا شدن گریس و شانون-مقتول- و ملاقاتها و در پی آن ازدواج آن دو هرچند نامتعارف؛ اختلاف سنی زیاد میان آن دو تَن.
تایلِر پِری- کارگردان- قصد دارد عاشقانههای آن دو را در کنار حل معمای جنایت به بیننده نشان دهد. دوست گریس، سارا- فلیسیا راشد- نقش خود را به خوبی ایفا میکند و نقطهی اصلیِ وهم فیلم بهشمار میرود. نورپردازی و استفاده از رنگها در جای خود به درجه اضطراب اثر کمک شایانی کرد و نباید تاثیر موسیقی را بر خلق این احساس نادیده انگاشت. فیلمنامه را نمیتوان به کل ستود، اما روایتی ساده و خطی و ماجرای قتلهای سریالی در پی کسب پول و ثروت به درستی در فیلم پردازش شده است. زنمحور بودن فیلم قطعاً بازتابهای ناخوشایندی خواهد داشت و شاید غلوشده پنداشته شود اما با رعایت انصاف و بدون سوگیری میتوان بهدرستی درباره اثر قضاوت کرد. شخصیتپردازی این اثر به نحو قابل قبولی صورت گرفت؛ داستانها و ماجراها در کنار کاراکترهای فیلم زنجیروار توانستند به هم متصل شوند. تایلِر پِری اگر در تعجیل به داستانپردازی و روایت فیلم کم میکرد و این حجم از شتاب را کاهش میداد میتوانست با قدرت بیشتری اثرش را مانا کند.
از نقاط ضعف فیلم باید در کاراکتر اغراق شدهی رئیس یازمین اشاره کرد. سختگیریهای سهمگین وی و مقابله کردن با او که به تدریج به سمت حمایت سوق داده میشود. نقش شانون هم از تعجیل در شخصیتپردازی محسوب میشود؛ پسری عاشقپیشه که پس از اندک زمانی به شخصیتی پلید و شرور تبدیل میشود. دیالوگها و البته پاسخها در مکالمات در برخی سکانسها بیمنطق به نظر میرسد. نکتهی دیگر را شاید باز به مظلومیتنمایی سیاهان اشاره کرد. اما این فیلم حتی با درنظر گرفتن جنبههای روا داشته شده بر جامعهی سیاهان به نظر میرسد تلاش کرده تا از این حواشی به دور باشد و جامعهی آفریقایی-امریکایی تبار را در کنار سایر نژادها در آمریکا نمایان سازد. این اثر برای تماشای حداقل یکبار ضرر نخواهد داشت.