«جیمز» که بهتازگی کتابش را درباره زندگی خود و «باب»، گربهی دوستداشتنیاش، تمام کرده در جشن کریسمس موردتوجه همگان است، اما او با این نوع مهمانیهای پرزرقوبرق میانهی خوبی ندارد و خیلی زود از مهمانی خارج میشود تا به خانه بازگردد. در بین راه به بیخانمانی برخورد میکند و برایاش غذا میخرد و سپس از داستان کریسمسی گذشتهاش با او شروع به حرفزدن میکند.
فیلم «یک گربهی خیابانی به نام باب» محصول کشور انگلیس، در سال انتشار خود؛ یعنی سال ۲۰۱۶ مورد توجه مخاطبان بسیاری قرار گرفت. این فیلم داستان واقعی یک بیخانمان بود که توانسته بود با نوشتن کتابی زندگیاش را تغییر دهد. فیلمی با داستان واقعی و شخصیتی واقعی. در این فیلم جیمز پسرجوانیست که اعتیاد او را در برگرفتهاست. فیلم توانسته به خوبی اعتیاد و کلنجار رفتنهای او را برای بقا زندگیاش نشان دهد. او در میانهی فیلم اووردوز کرده و تا مرگ هم پیش میرود، اما نجات مییابد. بعد از آن است که تصمیم میگیرد زندگی خود را تغییر دهد. جیمز یک روز اتفاقی گربهای را میبیند و با آن دوست میشود. ارتباط با این گربه منجر به امید در زندگیاش میشود و در نهایت هم با نوشتن کتاب زندگیاش میتواند به عنوان نویسنده مورد توجه واقع شود و زندگی جدیدی را به دست آورد. این فیلم با داستانی که میتوانست الهامبخش افراد زیادی باشد توجه عموم را جلب کرد. داستانی واقعی که جیمز با تلاش و پشتکار توانست تغییری اساسی در زندگیاش ایجاد کند. داستانی درباره تلاشکردن، امید داشتن و موفقیت.
فیلم «هدیهی کریسمس از طرف باب» نیز در ادامهی همان داستان است. جیمز برای کمک کردن به یک بیخانمان داستان گذشتهاش را برای او بازگو میکند. در این داستان حرفی از اعتیاد جیمز زده نمیشود و داستان پیرامون جیمزی که برای داشتن غذا و پرداخت قبوض تلاش میکند، میچرخد. خبری از اتفاقات هیجانانگیز و حتی الهامبخش هم نیست و با داستانی خستهکننده و حتی گاهی بیمعنی مسیر روایت طی میشود. جیمز و باب توسط فیلم قبلی به بینندگان شناخته شده بودند و در این فیلم کارگردان تلاشی برای پرداخت به آنها و دلیل ارتباط عمیق این دو باهم یا حتی با افراد پیرامونی نمیکند. همه باب و جیمز را میشناسند، اما بینندگان هیچکدام از این افراد را نمیشناسند به همین دلیل نوعی ابهام در فیلم ایجاد شده است. بیننده دلیل مهربانی تمام شهر با جیمز را تنها داشتن گربهی ملوس و دوستداشتنی میدانند و عملاً خود شخصیت جیمز با این داستان نادیده گرفته شده است. جیمز فقط برای نوشتن یک کتاب باید این همه شناخته شده باشد یا رفتارهای مهربانانهاش منجر به دیدن شدن او شده است؟ درواقع در این فیلم هیچکدام از شخصیتها پرداخت ندارند. این فیلم شخصیت مستقلی از فیلم قبلیاش نیست و نمیتوان به هیچعنوان با شخصیتهای آن ارتباط برقرار کرد. این فیلم تکرار فیلم گذشته است که دردها و غمهای جیمز در آن نادیده گرفته شده و فقط به روزهای خوش و خنده و آسایش آن میپردازد. روایت این فیلم از آن روایتهای خوش کریسمسی است که همهچیز خیلی ناگهانی و بیدلیل منطقی درست میشود و عملا هیچ حرف خاصی را هم در خود ندارد.