ملودرامهای عاشقانه با طعم کریسمس در ماه دسامبر و ژانویه ترافیک سنگینی را در سینما ایجاد میکنند. تقریباً خط سیر همهاشان یکی است و بر اساس همان گامها روایت را در مسیری ثابت قرار میدهند. گاه هزینهای زیاد برای بهخدمت گرفتن بازیگران مطرح انجام میدهند و در روایتی قرصومحکم مخاطب طرفدار ملودرامهای عاشقانه را هیجانزده میکنند. گاه مانند این فیلم با کمترین هزینهی ممکن و استفاده از چند چشمآبی باربیشکل و سیکسپکدار از مخاطب التماس تماشا را دارند.
فیلم در مورد پسری است که بهاصطلاح کوچهبازاری مهرهی مار دارد و هر دختری را در نهایت اسیر خود میکند. سکانس افتتاحیه هم قرار است همین را به ما نشان دهد؛ دختری زیبا روی تخت و مرد جوان داستان ما که با کتوشلوار و با بیمیلی که او را ترک میکند. در این قِسم ملودرامها، شخصیت اول فیلم در عاشقانهای گرفتار میشود که در نهایت به او درس تعهد را میدهد. اما اینکه چگونه در خط سیر روایت به این درس اخلاقی میرسد، همان تفاوت فیلمهایی مانند این اثر و دیگر آثار قابل توجه در ژانر ملودرام است. در این دسته فیلمها، بهسبب اینکه ما با یک درام رئال مواجه هستیم و افراد در موقعیتهایی واقعی با یکدیگر مواجه میشوند، اگر روایت فیلم دارای ساختاری محکم و چارچوبی منطقی باشد، میتواند لذت بسیاری را روانهی ذهن مخاطب خود کند. بار اصلی این انتقال احساس نیز برعهدهی بازیگران فیلم است؛ فاکتوری که این فیلم فاقد آن است. شاید بتوان برف کریسمس را با برفهای شادی و چهرههای زیبای بازیگران از سر گذراند، اما آنچه که ما به آن اتفاق دراماتیک میگوییم در نتیجهی پرداخت درست شخصیتها و کنشوواکنش آنها در برابر یکدیگر و گرههای روایتی رخ میدهد. در این فیلم، ما هیچ گرهی نمیبینیم. همهچیز مانند کف روی آب مقابل چشم مخاطب قرار میگیرد و در نهایت هم مانند همان کف از سطح آب محو میشود. اگر قرار است رابطهی عاشقانهی این دو نفر بر اساس درونمایهای تکراری رخ دهد، نمیتوان به آن ایرادی گرفت. اما این درونمایهی تکراری اگر بتواند با هنرمندی کارگردان تبدیل به مرور یک تجربهی زیستهی التیامبخش یا دردآور در ذهن مخاطب شود، دیگر نمیتوان فیلم و مخاطب را از یکدیگر جدا کرد. «یک سال زیبا» ملودرام عاشقانهی متوسطی بود که میخواست همین درونمایه را به مخاطب خود ارائه دهد. فیلم ورای معمولی بودن و قابل حدس بودن پردههای رواییاش، بهسبب بازی خوب بازیگراناش، تا همین ساعات پایانی سال ۲۰۲۰، توانسته یک عاشقانهی ساده را در ذهن مخاطب خود بسازد. برای لذت بردن از آن احساسی که بین دو کاراکتر اصلی فیلم ایجاد میشود، باید تمام عوامل فیلم خود را در اختیار متن روایت قرار دهند. شاید تنها میتوان گفت که چهرهی زیبا و چشموابرو نازک کردن شخصیتها، توانایی این را ندارند تا یک فیلم ازهمپاشیده را نجات دهند.