پوستر فیلم پسری که او را کریسمس می‌نامیدند

یک کودکانه‌ی شیرین

پسری که او را کریسمس می‌نامیدند
A Boy Called Christmas
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

برای خلق دنیای کودکانه‌ در سینما باید همانند آنها کودکانه فکر کرد. باید در این دنیا فانتزی را همان‌گونه که کودکان در ذهن خود ترسیم می‌کنند به‌تصویر کشید. در سینمای غربی یکی از این فانتزی‌ها داستان‌های مربوط به کریسمس، بابانوئل و الف‌هاست. «گیل کنان» در اثر جدید خود یک قصه‌ی معروف را خیلی ساده و کودکانه روایت می‌کند. او در این اثر به‌سراغ داستان شروع کریسمس رفته است.
پسری با نام «نیکلاس» در سرزمینی دور به‌همراه پدرش زندگی می‌کند. در این سرزمین گویی روح غم و ناامیدی دمیده‌اند. مادر نیکلاس که دیگر در قید حیات نیست نام دیگری بر او نهاده؛ کریسمس. یک روز پادشاه از مردمان سرزمین می‌خواهد که برای یافتن چیز امیدبخشی به سرزمین‌های دور سفر کنند. «گیل کنان» سعی کرده تا جایی که می‌تواند از زرق‌و‌برق‌های پر سر و صدا دوری کند و روایت خود را در حد یک داستان جذاب کودکانه تصویر کند. باید گفت که در این کار موفق بوده و این روایت به‌قدری کودکانه است که هر کودکی در همان ده دقیقه‌ی ابتدایی با آن ارتباط برقرار می‌کند.
یکی از خاصیت‌های کودکی این است که «دیگری» همیشه همچون کاراکتری واقعی در کنار اوست. گویی کودک او را چیزی جدا از خود می‌بیند و گهگاه بلند‌بلند با او حرف می‌زند. این دیگری زمانی که بزرگسال می‌شویم در پس ناخودآگاه ما پنهان می‌شود و گویی دیگر قادر نیستیم او را مقابل خود ببینیم. در سینمای کودک نیز اگر فیلم‌ساز بتواند کودک را وارد این انتزاع و تخیل کند می‌توان گفت که کارش موفقیت‌آمیز بوده است. این فیلم نیز قادر است با ذهن مخاطب کودک چنین کاری کند. کنان مخاطب را به آن زمان لازمان می‌برد که گویی چیزی با نام کریسمس در دنیای انسان‌ها وجود نداشته است. او در روایت خود حتی اجازه نمی‌دهد که به تاریخ رجوع کنیم. کنان به ما می‌قبولاند که این صرفاً یک داستان است و باید خود را دنیای تخیل کودکانه‌ی او رها کرد.
یکی از نقاط ضعف آثار کودکانه و فانتزی در این است که فیلم‌ساز همیشه سعی دارد برخی مفاهیم همچون فقدان را حذف کند و همه‌چیز را در مسیری دیگر پیش ببرد. اما کنان در فیلم خود اتفاقاً مخاطب را با چنین مفهومی روبه‌رو می‌کند و در ادامه از درون آن عشق، زندگی و امید را بیرون می‌کشد. این فیلم یک داستان فانتزی کاملاً کودکانه است که هم مخاطب بزرگسال و هم مخاطب کودک را غرق دنیایی هم انسانی و هم فانتزی می‌کند. شاید داستان درون‌مایه‌ای غربی دارد اما روایت‌اش فرامکانی‌ست و هر مخاطبی در هر جای دنیا می‌تواند از دیدن آن لذت ببرد. زیبایی تکثر در هنر همین است که در نتیجه‌ی آن می‌توان از زاویه‌دید هر انسانی در هر سن و هر شرایطی به مقوله‌ای ثابت پرداخت؛ گاه می‌توان کودکی را در دنیایی خشن و رئالیستی روایت کرد و گاه می‌توان فانتزی ذهنی هر کودکی را از طریق یک افسانه به‌تصویر کشید.