پوستر فیلم یک‌ذره نور

روایتی که می‌توانست طعنه‌ی جان‌داری داشته باشد

یک‌ذره نور
A Bit of Light
محصول ۲۰۲۴ – بریتانیا، ایالات متحده
ژانر درام
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«استیفن مویر» تا پیش از این اثر صرفاً بازیگری مکمل در بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی بریتانیا بوده است. حال او تصمیم گرفته روایت اقتباسی خود را از یک نمایش‌نامه روی پرده ببرد؛ روایتی ملو از زنی که درگیر ترک الکل است. آقای مویر در این روایت جسارت یک کارگردان بریتانیایی را ندارد و مخاطب را با داستانی نرم و بدون چالش‌های یک روایت درام مواجه می‌کند.

داستان فیلم درباره‌ی زنی با نام «الا» است که به‌سبب اعتیاد به الکل از فرزندان‌اش دور شده و در کنار پدر زندگی می‌کند. روایت قرار است چالش‌های پیش روی این زن را برای مواجهه با آسیب‌هایی که در گذشته به خانواده زده و مسیری که قرار است پیش بگیرد تصویر کند. کارگردان ابتدا سعی می‌کند به درون خلوت الا راه پیدا کند و از این طریق کاراکتر برای مخاطب شخصیت‌پردازی شود. اما صرفاً خیره شدن به بچه‌های در حال بازی در پارک، بغل کردن ملحفه‌های بچه‌ها در اتاق خواب، جر و بحث با پدر، عدم اشتیاق به حضور در جلسات الکلی‌های گمنام و در نهایت مواجهه‌های مقطعی با همسر سابق آن چیزی را که مخاطب از روایت و شخصیت اصلی آن طلب می‌کند ارائه نمی‌دهد. کارگردان در هر کدام از این پاره‌هایی که تصویر می‌کند صرفاً در حال عبوری گذرا به درون زندگی این کاراکتر است. اما او فراموش کرده که روایت قرار است بخشی از زندگی این کاراکتر باشد. مخاطب با این نگاه گذرای کارگردان به زندگی الا آن رنج پنهان در زندگی این زن را درک نمی‌کند. باید به مخاطب حق داد که بر خلاف نظر کارگردان ذره‌ای با این کاراکتر دچار همسویی و همکلامی نشود و در برخی موارد حتی دیالوگ‌های او را نیز سرسری رد کند. با زبان ساده باید این چنین گفت که روایت آقای مویر در پرده‌ی اول آن‌قدر بی‌جان است که قادر نیست چالش‌ها و رمز و رازهای پرده‌ی دوم را با حضور کاراکتر نوجوانی با نام «نیل» جان ببخشد.

شاید اگر پرده‌ی اول قابل اعتنایی در این اثر داشتیم، به‌راحتی می‌توانستیم کاراکتر مرموز نیل را به‌عنوان آن غریبه‌ی الهام‌بخش بپذیریم. نیل در این روایت بی‌چیز است و کارگردان او را پرورش نمی‌دهد. اگر قرار باشد حضور نیل را در این روایت بپذیریم باید گفت که هر فیلمسازی به‌راحتی می‌تواند یک کاراکتر مروموز را از ناکجا درون داستان خود رها کند. دنیای داستانی آقای مویر بسیار خلوت و تنهاست و گویی با کاراکترهایی مواجه هستیم که در یک اتاقک شیشه‌ای مقابل چشم مخاطب قرار گرفته‌اند. آقای مویر در روایت خود نتوانسته از نمایش‌نامه‌ رهایی پیدا کند و اثر در بیشتر سکانس‌ها چیزی شبیه یک نمایش روی صحنه است؛ از دیالوگ‌های دو نفره بین الا و پدر گرفته تا غلوشدگی‌ها در بیان احساسات. کارگردان در پرده‌ی دوم سعی دارد کمی به گذشته هم بازگردد و گذشته‌ی پدر و مادر این زن را در وضعیت کنونی‌اش دخیل کند، اما داستان توانایی پرداخت به این موضوع و فلش‌بک‌ها را ندارد. الا در این روایت مرکز جهان داستانی است و کارگردان به‌‌راحتی و با درک این هسته‌ی میانی می‌توانست دنیاهای دیگر کاراکترها را به او وصل کند. اما آن چیزی که در قاب‌ها شاهد هستیم چیزی جز تفکیک کاراکترها از یکدیگر و جدایی الا از آن‌ها نیست؛ در صورتی که الا قرار است با الهامات نیل، نگرانی همسر سابق، مراقبت‌های پدر و در نهایت خودباوری نهایی به درون روزنه‌ی نور وارد شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟