«گیگی گستن» یکی از ورزشکاران رشتهی اسبسواری ایالات متحده بوده است. او در دههی ۱۹۸۰ حتی با لباس تیم ملی ایالات متحده نیز در المپیک شرکت کرد. اینکه چگونه یک ورزشکار تصمیم میگیرد از طریق کارگردانی وارد دنیای سینما شود مشکل این فیلم نیست. مشکل آنجاست که خانم گستن هیچ مشاور و راهنمایی را برای فهمیدن این موضوع که بهدرد کارگردانی سینما نمیخورد ملاقات نکرده است. او در فیلم جدید خود سعی دارد دیدهها و شنیدههایاش از ژانر هیجانانگیز را تبدیل به یک اثر سینمایی کند.
«کولی» لقب زنی است که در یک استریپکلاب مشغول به کار است. فیلم از آنجایی آغاز میشود که این زن آخرین شب خود را در این کلاب شبانه میگذراند. در آن سو ظاهراً خانوادهی همسایهی او قتلعام میشوند. تنها فردی که از آن خانواده زنده میماند پسربچهای است که به خانهی کولی پناه آورده است. احتمالاً مخاطب پس از خواندن این پیرنگ ناخوداگاه به یاد فیلم دههی ۱۹۹۰ لوک بسون میافتد. بسون در سال ۱۹۹۴ فیلمی با نام «لئون: حرفهای» را روی پرده برد. از آن سال تا کنون بسیاری از آثار در ژانر اکشن و هیجانانگیز تولید شده و هر کدام بهنوعی قصد داشتهاند فیلم لوک بسون را الگوی خود قرار دهند. اما بسیاری از این کارگردانها حتی تصوری از اینکه لوک بسون و لیوس کاراکس چگونه سینمای اکشن و هیجانانگیز را در ابتدای آن دهه دچار تغییر کردند ندارند. حال و روز خانم گستن نیز چیزی جدای از بقیه نیست. او احساس کرده با تغییر کاراکتر لئون به یک زن و آن دخترک به یک پسربچه میتواند یک اثر ساده را در ژانر هیجانانگیز روی پرده ببرد. اما چیزی که مخاطب میبیند یک فیلم نیست.
گستن همچنین از سینمای جادهای هم چیزهایی شنیده است. او قصد دارد این مسیر تعقیبوگریز را در یک سفر جادهای روایت کند. اما درکی که او از سینمای جادهای دارد جز همین شاتها و برشهای ناقص از یک زن و پسربچه در یک ماشین نیست. در آثار جادهای معمولاً با یک سیر تحول و تغییر روبهرو هستیم. خانم گستن هم تلاش خود را کرده تا این سیر را بهتصویر بکشد. اما او چگونگی بهتصویر کشیدن آن را نمیداند. این چگونگی یعنی همان فرم. زمانی که کارگردان نداند با چه زاویهدوربینی، با چه نمایی و حتی با چه پلات رنگی باید مخاطب را به فیلم نزدیک کند، نتیجهای جز این تصاویر ناقص ندارد.
خانم گستن در ابتدا «ماه کولی» را برای عنوان فیلم خود انتخاب کرده بود. اما ظاهراً «۹ گلوله» باعث جذب مخاطب بیشتری میشده و بههمین سبب عنوان را تغییر داده است. اما در کلیت اثر هیچکدام از این عناوین قدرت تغییر را نداشتهاند. گستن چند مستند نیز دارد و باید گفت در آنها هم بهضوح میتوان ناآگاهی او در باب سینمای مستند را شاهد بود. خانم گستن از آن دست کارگردانهایی است که مسیر را اشتباهی انتخاب کرده است. او قبل از کارگردانی باید عاشق سینما میشد. فرانسوآ تروفو در مصاحبهای میگوید: «من هفتهای دو تا سه کتاب میخونم. روزی یک فیلم میبینم و همچنان احساس میکنم عقبم».
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.